یار خوبم گفته بودی جان نثارم می کنی

یار خوبم گفته بودی جان نثارم می کنی

یار خوبم گفته بودی جان نثارم می کنی
با صدایت همچو آهویی شکارم می کنی
  
همچنان این دل برایت می دهد جان،مهربان
بند دل،حالا مرا دور از چنارم می کنی؟!

من ندارم حال پس لطفی به من کن نازنین
دلبرم آیا خبر داری خمارم می کنی؟!

یار،درمانم تو هستی پس پریشانم نکن
می روی از دل ولیکن بی نگارم می کنی

گر نباشی در کنارم می شوم من ناتوان
عاشقت هستم چرا پس بی قرارم می کنی؟!

طاقتی دیگر ندارم یار زیبایم بگو
باز هم من را به آغوشت دچارم می کنی؟!🦋🦋

#saharshehim💖
دیدگاه ها (۰)

‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‎با نگاه سرکشت،آسان شکارم می‌کنی‎‌‌‎‌‌‌‌‌دل، به ...

آشفته تر از زلف پریشان نگارمآشفته ی آن چشم غزلخوان و خمارم آ...

در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت بر...

مکن از برم جدایی،مرو از کنارم امشبکه نمی شکیبد از تو دل بی ق...

آیت‌اله سلطانیان شاعر ایلامی

شاعرم خواهی نخواهی من فدایت میشومدل به قربانت فدای آن نگاهت ...

شاعرم خواهی نخواهی من فدایت میشومدل به قربانت فدای آن نگاهت ...

شبی در موج زلفانت مرا هم رنگ دریا کنگل پژمرده ی دل را به لبخ...

نیمه شب آواره و بی حس و حال        در سرم سودای جامی بی زوال...

نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط