{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام

سلام، ببخشید نبودم، هی منم داستان دارم ها با این زندگی کی*ری، نمیدونم کسی نفرینم کرده یا چیز دیگه ای.
لباس سیاه رفیقم رو درآوردم جمعه 2 هفته پیش رفتم تهران 8 شب بهمون زنگ زدن که مادر بزرگ مامانم فوت کرده، فرداش برگشتیم و تا یک هفته فقط مراسم داشتیم منم هم ناراحت هم خسته نتونستم بقیه رمان رو بنویسم.
خب دیگه همین رو خواستم بگم، بقیه رمان هم انشالا بعدا مینویسم

فعلا 🥀🌫️
دیدگاه ها (۳)

سلام بچه ها

وقتی برادر ناتنیت بود.

سلام فرشته هاشینای اممیخوام یه چیزی بهتون بگم که ممکنه بعضیا...

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۸----------------------------------------⭐🌕...

____[The Forbidden Crossing]____

THE FIRST KISSPART: 1ویو ات: چند روزه به شدت حواس پرت شدم غذ...

عاف.

#قلبی_در_دو_بدنP3 بازم حسودیم شد ولی گفتم به چپم بگیرمتوی فک...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط