࣪˖ ִֶָ🍊
࣪˖ ִֶָ🍊
شاید عشق واقعی، آن کسی نباشد که زندگی را برایت آسان میکند؛
کسی باشد که وقتی زندگی سخت شد، هنوز همانجا بماند.
آدمها معمولاً در روزهای خوب عاشق میشوند؛
اما عشق واقعی را باید چه زمانی شناخت؟
آنجا که چشمها دیگر سویی ندارند،
آنجا که خبری از جوانی و هیجان نیست،
آنجا که زندگی خستهکننده میشود،
آنجا که آدمها، دیگر شبیه آدمهای روز اول نیستند.
شاید باید سالها بگذرد،
اتفاقهای زیادی بیفتد،
زندگی بارها مزهاش را عوض کند،
اما وقتی به عقب نگاه میکنی، یک نفر هنوز با لبخندی که از هر شیرینیای شیرینتر است، از هر لباسی گرمتر و از هر شکوفه ای زیباتر است، به تو نگاه کند و دستش را به سمتت دراز کند.
زندگی همیشه نارنگیهای شیرین به آدم نمیدهد.
گاهی باید ترشیشان را تحمل کرد، آنقدری که حتی نمیفهمی چرا سهم تو از زندگی، اینقدر تلخ بوده!
اما شاید خوشبختی،
پیدا کردن کسیست که شکر آن تلخی باشد، شکری که لازم نباشد تلخیها را به تنهایی تحمل کنی. با همان لبخند های شیرینش...آه، آن لبخند هایش..قسم میخورم هر قهوه تلخی را شیرین میکند!
با آن چشمان درخشانش، قسم میخورم هر شب تاریکی را صبح میکند!
شاید عشق واقعی وجود دارد؛
نه چون همیشه زیباست،
بلکه چون گاهی دو نفر،
با تمام زخمهایی که زندگی به آنها زده،
باز هم تصمیم میگیرند کنار هم بمانند.
شاید این، واقعیترین شکلِ عشق باشد.
نه «تا ابد خوشبخت بودند»؛
بلکه...
«هرچه زندگی به آنها داد،
با هم از آن گذشتند.»
آن عشقی که حرفش را میزنیم، شاید سادهترین چیزها باشد، فقط نیاز به درک دارد!
شاید گاهی یک نگاه درخشان باشد که درخواست نجات از تاریکی را میدهد، یا لبخندی شیرین باشد که درونش قصه های تلخی وجود دارد، یا آغوشی گرم باشد که بوی طوفان سرد و اشک را میدهد و یا بوسهای به یاد ماندنی که بوی خون و درد های فراموش نشدنی را میدهد؛
در نهایت، کسی پیدا میشود که ماندنش شبیه بوی نارنگی باشد؛
آرام، شیرین و آنقدر آشنا
که بفهمی تمام این انتظار،
ارزشش را داشته است...
🍊
@سایهمن 🩶
شاید عشق واقعی، آن کسی نباشد که زندگی را برایت آسان میکند؛
کسی باشد که وقتی زندگی سخت شد، هنوز همانجا بماند.
آدمها معمولاً در روزهای خوب عاشق میشوند؛
اما عشق واقعی را باید چه زمانی شناخت؟
آنجا که چشمها دیگر سویی ندارند،
آنجا که خبری از جوانی و هیجان نیست،
آنجا که زندگی خستهکننده میشود،
آنجا که آدمها، دیگر شبیه آدمهای روز اول نیستند.
شاید باید سالها بگذرد،
اتفاقهای زیادی بیفتد،
زندگی بارها مزهاش را عوض کند،
اما وقتی به عقب نگاه میکنی، یک نفر هنوز با لبخندی که از هر شیرینیای شیرینتر است، از هر لباسی گرمتر و از هر شکوفه ای زیباتر است، به تو نگاه کند و دستش را به سمتت دراز کند.
زندگی همیشه نارنگیهای شیرین به آدم نمیدهد.
گاهی باید ترشیشان را تحمل کرد، آنقدری که حتی نمیفهمی چرا سهم تو از زندگی، اینقدر تلخ بوده!
اما شاید خوشبختی،
پیدا کردن کسیست که شکر آن تلخی باشد، شکری که لازم نباشد تلخیها را به تنهایی تحمل کنی. با همان لبخند های شیرینش...آه، آن لبخند هایش..قسم میخورم هر قهوه تلخی را شیرین میکند!
با آن چشمان درخشانش، قسم میخورم هر شب تاریکی را صبح میکند!
شاید عشق واقعی وجود دارد؛
نه چون همیشه زیباست،
بلکه چون گاهی دو نفر،
با تمام زخمهایی که زندگی به آنها زده،
باز هم تصمیم میگیرند کنار هم بمانند.
شاید این، واقعیترین شکلِ عشق باشد.
نه «تا ابد خوشبخت بودند»؛
بلکه...
«هرچه زندگی به آنها داد،
با هم از آن گذشتند.»
آن عشقی که حرفش را میزنیم، شاید سادهترین چیزها باشد، فقط نیاز به درک دارد!
شاید گاهی یک نگاه درخشان باشد که درخواست نجات از تاریکی را میدهد، یا لبخندی شیرین باشد که درونش قصه های تلخی وجود دارد، یا آغوشی گرم باشد که بوی طوفان سرد و اشک را میدهد و یا بوسهای به یاد ماندنی که بوی خون و درد های فراموش نشدنی را میدهد؛
در نهایت، کسی پیدا میشود که ماندنش شبیه بوی نارنگی باشد؛
آرام، شیرین و آنقدر آشنا
که بفهمی تمام این انتظار،
ارزشش را داشته است...
🍊
@سایهمن 🩶
- ۱۵۹.۸k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط