{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁸

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁸
نور خورشید از لای پرده ها به صورتش میتابید..بزور چشماشو باز کرد ولی این دلیل بیدار شدنش نبود..صدای زنگ در کلافه اش کرده بود..از جاش بلند شد و از اتاق بیرون رفت..در رو باز کرد
یونگی: کدوم احمقی ساعت ده صبح..
با بالا اووردن سرش حرفش نصفه موند
یونگی: یونا؟
یونا: تو کدوم خری هستی؟! تو خونه دوست پسر من چیکار میکنی! نکنه دزدی ولی..چرا لختیی هاا؟
یونگی: دوست پسرت؟ یادمه قبل از آخرین اجراش باهات کات کرد
یونا: ت..تو واقعا کدوم خری هستی؟
یونگی: خر خودتی!
***
پسرک با سروصدا از خواب بیدار شد..درحالی که چشمش رو میمالوند از اتاق بیرون اومد و با دیدن اون دو نفر که مثل سگ و گربه به جون هم افتاده بودن سرجاش خشک شد
جیمین: شماها دارین چیکار میکنین؟
جفتشون با صدای پسرک موهای همو ول کردن و به سمتش برگشتن و ثابت ایستادن
یونا: اوپاا این مرتیکه تو خونت چیکار میکنه؟
یونگی: اوپا؟! شرط میبندم تو پنجاه سال ازش بزرگتری دختره ی..
یونا: من؟! میدونی چندتا پسر جون میدن تا با من باشن؟
یونگی: نمیخام بدونم زیر چند نفر بودی
یونا: خفه شو مرتیکه ی..
با داد پسرک جفتشون ساکت شدن
جیمین: همتون خفه شید! یونا..یادمه با احترام ازت درخواست کردم بری؛ ولی تو الان اینجا چیکار میکنی؟
یونا: میخاستم یه چیزی رو بهت بدم ولی این مرتیکه در رو باز کرد
یونگی: یبار دیگه به من بگی مرتیکه می..
یونا: مرتیکه گربه ای!
جیمین: یونا..چی میخاستی بهم بدی؟
دختر بدون حرفی پاکت مشکی رنگ رو از روی زمین برداشت و جلوی پسرک گرفت..پسرک پاکت و باز کرد و با دیدن چیزی که اون تو بود تمام خاطراتش مرور شد.
«سال 𝟸𝟶𝟸𝟹 سئول هونگدائه»
اجراش به پایان رسیده بود..درحالی که نفس نفس میزد پارچه سفید روی شونه اش رو به سمت طرفدارا پرت کرد و بعدش از صحنه خارج شد..از محل اجرا بیرون اومد که دختری جلوش و گرفت..پارچه سفیدی که دستش بود رو جلوش گرفت و گفت
یونا: اوپا..میشه شمارتو روش بنویسی؟
جیمین: پس این به تو رسید..اوهوم خوشحال میشم باهم آشنا بشیم
«سال 𝟸𝟶𝟸𝟼 سئول گانگنام»
و حالا همون پارچه سفید بهش برگردونده شده بود..اشک توی چشماش حلقه زد و سرشو بالا اوورد و به دختر نگاه کرد
یونا: من دیگه میرم..خدافظ
از خونه رفت بیرون، پسرک پاکت و دوباره باز کرد و چشمش به نامه ای خورد که توی پاکت بود..نامه رو بیرون اوورد و نوشته ی داخلشو شروع کرد به خوندن:
« لطفا اجرای پس فردا رو با این انجام بده..قبل از اینکه بهت بدم شستمش شمارت که روش نوشته بودی رفته..اول رابطمون اینو بهم دادی و حالا الان که تموم شده بهت برش گردوندم، نمیخام بیشتر از این تو زندگیت یه بار اضافه باشم..امیدوارم زندگی خوبی داشته باشی و این آخرین دیدارمون نباشه.»
دیدگاه ها (۱۲)

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁶ماشین رو نگه داشت، نگاهشو به پسر بقل ...

you like it پارت⁸لباسش که پایین تخت بود و جلوش گرفت و با صدا...

پارت ۵ساعت ۱۳ و ۳۶ دقیقه_جیمین:چند بار دستگیره ی در رو کشیدم...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ²رمز در رو زد و وارد خونه شد..با دیدن ...

You are paying back karma پارت²⁵تهیونگ و جونگ کوک روبه روی ه...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟔جیمین:امم شکلات، میخوری(الهیییی پدسگ ت...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁴روی مبل لم داد و کنترل رو برداشت و «T...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط