لبخند مزن بی سر و سامان شدنم را
لبخند مزن بی سر و سامان شدنم را
ابرم که خدا خواسته باران شدنم را
مغرور تماشا مکن از پنجرهی خویش
اینگونه ترک خوردن و ویران شدنم را
میسوزم حرفی نزنم تا که نبینی
در آتش عشق تو فروزان شدنم را
کبریت زدی بر من و رفتی که ببینی
خاکستر در باد پریشان شدنم را
فارغ ز خلیلی که امان داده پسر را
برگرد و تماشا کن قربان شدنم را
ارغوان محسنزاده
#ارغوان_محسن_زاده
#انجمن_ادبی_آغاز
#شعرخراسان
#شعرجوان
#شعرخوانی_کودک
ابرم که خدا خواسته باران شدنم را
مغرور تماشا مکن از پنجرهی خویش
اینگونه ترک خوردن و ویران شدنم را
میسوزم حرفی نزنم تا که نبینی
در آتش عشق تو فروزان شدنم را
کبریت زدی بر من و رفتی که ببینی
خاکستر در باد پریشان شدنم را
فارغ ز خلیلی که امان داده پسر را
برگرد و تماشا کن قربان شدنم را
ارغوان محسنزاده
#ارغوان_محسن_زاده
#انجمن_ادبی_آغاز
#شعرخراسان
#شعرجوان
#شعرخوانی_کودک
- ۵۰۶
- ۳۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط