شاگرد گفت

شاگرد گفت:

شاگرد گفت:
«استاد، وقتی همه‌چیز برخلاف خواسته‌ام پیش می‌رود، چگونه امیدوار بمانم؟»

استاد او را کنار باغی برد.
دانه‌ای کوچک را در خاک کاشت و گفت:
«به این دانه نگاه کن.
امروز در تاریکی خاک پنهان می‌شود،
فشار را تحمل می‌کند و هیچ نشانی از گل و سبزه ندارد.
اما اگر امیدش را از دست بدهد، هرگز جوانه نخواهد زد.»

شاگرد گفت:
«اما دانه از کجا می‌داند که روزی به نور می‌رسد؟»

استاد پاسخ داد:
«نمی‌داند؛
اما به قانونی که او را آفریده اعتماد دارد.
امید نیز همین است؛
باور داشتن به اینکه پشت روزهای سخت، حکمتی هست که هنوز نمی‌بینی.»

سپس افزود:
«بسیاری از آدم‌ها درست یک قدم مانده به گشایش، ناامید می‌شوند.
در حالی که خدا گاهی درِ نعمت را همان‌جا باز می‌کند که بنده گمان می‌کند همه درها بسته شده‌اند🌱

آقای ۶ صبح 💎
مرجع حال خوب ایران

https://eitaa.com/joinchat/167838337C3538c225d1
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

پارت 1 تو دل سئول شلوغ پلوغ، همون جایی که برج‌های بلند و محل...

تراریخته ها

💠 دام فریب 🔸 شیطان وقتی بخواهد یک عالم و یک روحانی را بفری...

حتما تا آخر ببینید، خدا از دلت و همه چی آگاه🔸️خدا به اسرار غ...

🌱(پارت2)the truth untold

یک تست استاد سخن در کتاب ۱۱۴ واحد درسی امتحان دنیا

سلام و احترام🌹هر روز آغازی دوباره است🌸مُشتی امید در جیب‌هایت...

Ⓜ️Ⓜ️Ⓜ️نامه صادق زیباکلام به آیت‌الله مکارمصادق زیباکلام استا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط