{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات

مادربزرگم همیشه می‌گفت:
قلبت که بی‌نظم زد، بدون که عاشقی …
اشکت که بی‌اختیار سرازیر شد، بدون که دلتنگی …
شبت که بی‌خواب گذشت، بدون که نگرانی …
روزت که بی‌شوق آغاز شد، بدون که نا امیدی …
سینه‌ات که بی‌جا آه کشید، بدون که پُرحسرتی …
دلت که بی‌دلیل گرفت، بدون که تنهائی …
دیدگاه ها (۰)

قلبت که بی نظم زدعاشقی اشکت که بی اختیار سرازیر شددلتنگیشبت ...

•••مادربزرگم همیشه میگه:قلبت که بی‌نظم زد، بدون که عاشقی …!ا...

مادرم همیشه می‌گفتقلبت که بی‌نظم زد، بدون که عاشقی …!اشکت که...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاشق...

قلبت که بی نظم زد...بدون عاشقی!!اشکت که بی اختیار سرازیر شد....

قلبت که بی نظم زد...بدون عاشقی!!اشکت که بی اختیار سرازیر شد....

قلبت که بی نظم زد...بدون عاشقی!!اشکت که بی اختیار سرازیر شد....

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ،بدون که عاشقی...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ،بدون که عاشقی...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ، بدان که عاشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط