عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

تو ماهِ روشنِ شب های ظلمانیِ من بودی
نِگه كن دورۍات حالا چه بلوا ميكند گاهی
دو چشمم منتظر دائم نشسته بر سرِ راهت
نبـودی و نبـودت را تمـاشا می كند گاهی
شبانِ سردِ طـولانی شدم خيره به هر راهی
بساطِ گـریه را چشمم مهیـّا می كند گاهی
نه تنها دیدهٔ مستم که هر دَم بغضِ پنهانی
برای دیدنت ای دل چه سودا ميكند گاهی
نگويم هر دَم وساعت تو هم يادی ز ما آری
نمیـدانم دلت ياد از دلِ ما می كند گاهی ...؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

دلم  چشمانِ مستت را  تمّنـا ميكند گاهینگاهِ مهـربـانـت را تق...

دلم  چشمانِ مستت را  تمّنـا ميكند گاهینگاهِ مهـربـانـت را تق...

آیت‌اله سلطانیان شاعر ایلامی

به دلتنگی هایمـــ دست نزنمی شکند بغضــمـــــ یک وقت !!آنگاه ...

وصیت نامه شهید باغانی اینجانب ناصرالدین باغانی بنده ی حقیر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط