چند پارتی
[وقتی دستشو بالا میکنه تا بهت بزنه اما....]
___________________________
که نفس های یکی کنار گوشم حس کردم خودمو بیشتر داخل پتو قایم کردم که پتو از روی صورتم کشیده شد چشمامو محکم بستم که لب های یکی روی گردم حس کرد زود از روی تخت بلد شدم
"+جونگکوک نمیخوام ببینمت برو
" _ا/ت عشقم.. من اعصبانی بودم دست خودم نبود
لبخند حرصی زدم
"+من بخاطر اینکه دستتو بالا آوردی ناراحت نیستم
مکثی کردم بعد دوباره شروع به حرف زدن کردم
"+من... من فقط ناراحتم چون تو بهم گفتی میای خونه ولی نیومدی
"_ببخشید دخترکم من واقعا سرم شلوغ بود
جونگکوک دستاشو آورد جلو که ناخدا گاه رفتم عقب
" _ا/ت... تو از من میترسی
سرمو انداختم پایین جونگکوک نزدیکم شد
"_دارم باهات حرف میزنم تو از من میترسی
جونگکوک با دستاش صورتمو قاب کرد به چشمام زل زد منم با چشمایی که پر اشک بود نگاهش میکردم
" _عشقم دخترکم من...
"_دیگه هیچ وقت دیگه تکرار نمیشه قول میدم
بعد حرفش محکم بغلم کرد منم دستامو دور گردنش کردم و بغلش کردم
از هم جدا شدیم جونگکوک شروع کرد به بوسیدم همه جام لپام گردنم دستام پیشونی لبام کلا همه جام (منحرفاااا)
جونگکوک انداختم روی تخت و روم خیمه زد و شروع کرد به بوسیدن لبام مک های عمیقی میزد و منم همرایی میکرد که دستای جونگکوک رفت سمت باسنم و شروع کرد به ناز کردن
"ویو چند دقیقه بعد "
با کمبود نفس محکم زدم به سینش که جونگکوک ازم جدا شد هر دوتامون نفس نفس میزدیم جونگکوک کنارم خوابید و محکم بغلم کرد
"_دختر بابایی
" +جونگکوک فردا شب هم دیر میای
"_نه... دیگه دیر نمیام
با چشمایی که برق میزد به جونگکوک نگاه کردم
" +واقعا
"_هوم
لبخند بزرگی زدم که جونگکوک شروع کرد به معذرت خواهی
" _بیبی ببخشید
"_ببخشید نتونستم اعصبانیتمو کنترل کنم
" _هوم عشقم من معذرت میخوام
"_نفسم....
هنوز حرف جونگکوک تموم نشد که محکم لبامو روی لباش گذاشتم جونگکوک مک های محکمی میزاشت
بعد چند مین جدا شدیم
" +کوکی لازم نیست معذرت خواهی کنی همین که شبا بیای خونه و منو نگران نکنی کافیه
جونگکوک سرشو کرد داخل گودی گردم و چشماشو بست مثل بچه ها کوچولو داخل بغلم بود
" +شب بخیر پسر کوچولوم
"_شب بخیر دختر کوچولوم
لبخندی زدم و چشمامو بستم و( سیاهی)
_______________________________
ملکه هام میخواستم همین جا تمومش کنم چند پارتی رو ولی گفتم خیلی چرت پرت میشه بخاطر همین یکم ادامش میدم 💞
___________________________
که نفس های یکی کنار گوشم حس کردم خودمو بیشتر داخل پتو قایم کردم که پتو از روی صورتم کشیده شد چشمامو محکم بستم که لب های یکی روی گردم حس کرد زود از روی تخت بلد شدم
"+جونگکوک نمیخوام ببینمت برو
" _ا/ت عشقم.. من اعصبانی بودم دست خودم نبود
لبخند حرصی زدم
"+من بخاطر اینکه دستتو بالا آوردی ناراحت نیستم
مکثی کردم بعد دوباره شروع به حرف زدن کردم
"+من... من فقط ناراحتم چون تو بهم گفتی میای خونه ولی نیومدی
"_ببخشید دخترکم من واقعا سرم شلوغ بود
جونگکوک دستاشو آورد جلو که ناخدا گاه رفتم عقب
" _ا/ت... تو از من میترسی
سرمو انداختم پایین جونگکوک نزدیکم شد
"_دارم باهات حرف میزنم تو از من میترسی
جونگکوک با دستاش صورتمو قاب کرد به چشمام زل زد منم با چشمایی که پر اشک بود نگاهش میکردم
" _عشقم دخترکم من...
"_دیگه هیچ وقت دیگه تکرار نمیشه قول میدم
بعد حرفش محکم بغلم کرد منم دستامو دور گردنش کردم و بغلش کردم
از هم جدا شدیم جونگکوک شروع کرد به بوسیدم همه جام لپام گردنم دستام پیشونی لبام کلا همه جام (منحرفاااا)
جونگکوک انداختم روی تخت و روم خیمه زد و شروع کرد به بوسیدن لبام مک های عمیقی میزد و منم همرایی میکرد که دستای جونگکوک رفت سمت باسنم و شروع کرد به ناز کردن
"ویو چند دقیقه بعد "
با کمبود نفس محکم زدم به سینش که جونگکوک ازم جدا شد هر دوتامون نفس نفس میزدیم جونگکوک کنارم خوابید و محکم بغلم کرد
"_دختر بابایی
" +جونگکوک فردا شب هم دیر میای
"_نه... دیگه دیر نمیام
با چشمایی که برق میزد به جونگکوک نگاه کردم
" +واقعا
"_هوم
لبخند بزرگی زدم که جونگکوک شروع کرد به معذرت خواهی
" _بیبی ببخشید
"_ببخشید نتونستم اعصبانیتمو کنترل کنم
" _هوم عشقم من معذرت میخوام
"_نفسم....
هنوز حرف جونگکوک تموم نشد که محکم لبامو روی لباش گذاشتم جونگکوک مک های محکمی میزاشت
بعد چند مین جدا شدیم
" +کوکی لازم نیست معذرت خواهی کنی همین که شبا بیای خونه و منو نگران نکنی کافیه
جونگکوک سرشو کرد داخل گودی گردم و چشماشو بست مثل بچه ها کوچولو داخل بغلم بود
" +شب بخیر پسر کوچولوم
"_شب بخیر دختر کوچولوم
لبخندی زدم و چشمامو بستم و( سیاهی)
_______________________________
ملکه هام میخواستم همین جا تمومش کنم چند پارتی رو ولی گفتم خیلی چرت پرت میشه بخاطر همین یکم ادامش میدم 💞
- ۵.۲k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط