پشتشیشهداریمتا
پشتشیشهداریمتا
پشت شیشه . . 💔
یک جایی از فیلم اخراجیها داش مجید سوزوکی به داش مرتضی میگوید که «آدم خوبه چیز داشته باشه شما چی بهش میگید؟» داش مرتضی میگوید «ما بهش میگیم جیگر!» بایرام لودر باقالی میگوید «ولی ما بهش چیز دیگهای میگیم» و بعد همه میخندند.
تصویرِ شازدهی دلقک پهلوی که در سیرک مونیخ پخش شد، آنطور شیک و پیک و کراوات زده کنار زن سیاهپوش اما آرایشکرده و خندانش پشت شیشهی ضدگلوله جلوی طرفدارانش، ایستاده و دارد برای جماعت آوارهتر از خودش که داخلشان هم ظاهراً ایرانی و هم قطعاً غیر ایرانی پیدا میشود، سخنرانی میکند، یاد آن دیالوگ فیلم اخراجیها افتادم.
در جای دیگری از آن سیرک کسی مثلاً ایرانی پشت تریبون اجارهای آلمانی به فارسی غیرسلیس میگوید این آخرین نبرده رهبری برمیگرده! و بعد تپق پشت تپق میزند و جمعش نمیتواند بکند! کلمهی رهبری که لفظ گندهتر از دهان اوست اما شازدهای که چهل و هفت سال پیش با ترس دمش را روی کولش گذاشته چطور میخواهد با چهارتا شعار -آن هم اینطور مفتضحانه- برگردد؟ بعد اصلاً کجا برگردد آخر؟ وطنی که خودش یک بار و پدرِ در مصر دفنشدهاش دو بار از آن گریختهاند؟
اینها همیناند. همینقدر دور از همهچیز. دور از واقعیات موجود و مهاجر در خیالات متوهم خودشان. این صفتها البته ارثیاست. آدم همهچیز را از پدر خودش به ارث میبرد. رضا پهلوی این آوارگی را از محمدرضا پهلوی به ارث برد و او هم از پدرش! همانطور که فرارکردن شاهان پهلوی ارثی بود آوارگیشان هم ظاهراً ارثی است!
ما اینطور نیستیم. ما هم ارث میبریم قطعاً. ما هم از پدرمان یاد گرفتهایم حتماً. از سید روح الله موسوی خمینی. و بعدتر از خلف صالحش سیدعلی خامنهای. چند نماز جمعهمان را بمب گذاشته باشند و بعد امام جماعتِ ریشسفیدش را شهید کرده باشند خوب است؟ میدانید چند شهید محراب در مسجد و مکتب جمهوری اسلامی داشتهایم؟ همهشان هم پیروی اولین شهید محرابِ اسلام، امیرالمومنین هستند که وقتی شهید شد، اینترنشنالِ کوفه چو انداخت که مگر علی نماز میخواند؟
آیت الله خامنهای در همین محراب اسلام میایستد و دو بار ترور میشود و اتفاقاً نعلین پس نمیکشد و نمیترسد! هزاربار هم اگر ترور بشود نمیترسد! که یک بارش در آن تیرماهِ خونین دههی شصت، روی همان تخت بستری بیمارستان بهارلو مجروح و نالان خطاب به امامش میگوید «سر خم مِی سلامت شِکند اگر سبویی» و بار سومی هم اگر بود باز میایستاد و این بار آن جملهی شاعرانه را رو به مردمِ حماسهسازش، دست بر سلاح ایمان، شجاعانه تکرار میکرد!
راستی یاد آن جمعهای افتادم که بعد از شهادت رهبر حزبالله، سید حسن نصرالله در قلب بیروت، سید علی حسینی خامنهای در قلب تهران سجادهی سفید نماز جمعهاش را با همهی تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیمِ رژیم روانی صهیونیستی پهن کرد، دستش را روی سلاحِ قدیمیاش گذاشت و خطبۀ غَرّاء همیشگیاش را خواند و ترس را مثلِ موشکهای نقطهزن طهرانیمقدم، بر سر صهیونیستهای خاکبرسر کوبید؛ سینهستبر و روسفید. تاریخ هم روسیاهیاش را برای موساد گذاشت! ترورشدن برای او چیز جدیدی نبود که این بار بترسد! آدم خوب است چیز داشته باشد، شما بهش چه میگویید؟ جگر!
پشت شیشه . . 💔
یک جایی از فیلم اخراجیها داش مجید سوزوکی به داش مرتضی میگوید که «آدم خوبه چیز داشته باشه شما چی بهش میگید؟» داش مرتضی میگوید «ما بهش میگیم جیگر!» بایرام لودر باقالی میگوید «ولی ما بهش چیز دیگهای میگیم» و بعد همه میخندند.
تصویرِ شازدهی دلقک پهلوی که در سیرک مونیخ پخش شد، آنطور شیک و پیک و کراوات زده کنار زن سیاهپوش اما آرایشکرده و خندانش پشت شیشهی ضدگلوله جلوی طرفدارانش، ایستاده و دارد برای جماعت آوارهتر از خودش که داخلشان هم ظاهراً ایرانی و هم قطعاً غیر ایرانی پیدا میشود، سخنرانی میکند، یاد آن دیالوگ فیلم اخراجیها افتادم.
در جای دیگری از آن سیرک کسی مثلاً ایرانی پشت تریبون اجارهای آلمانی به فارسی غیرسلیس میگوید این آخرین نبرده رهبری برمیگرده! و بعد تپق پشت تپق میزند و جمعش نمیتواند بکند! کلمهی رهبری که لفظ گندهتر از دهان اوست اما شازدهای که چهل و هفت سال پیش با ترس دمش را روی کولش گذاشته چطور میخواهد با چهارتا شعار -آن هم اینطور مفتضحانه- برگردد؟ بعد اصلاً کجا برگردد آخر؟ وطنی که خودش یک بار و پدرِ در مصر دفنشدهاش دو بار از آن گریختهاند؟
اینها همیناند. همینقدر دور از همهچیز. دور از واقعیات موجود و مهاجر در خیالات متوهم خودشان. این صفتها البته ارثیاست. آدم همهچیز را از پدر خودش به ارث میبرد. رضا پهلوی این آوارگی را از محمدرضا پهلوی به ارث برد و او هم از پدرش! همانطور که فرارکردن شاهان پهلوی ارثی بود آوارگیشان هم ظاهراً ارثی است!
ما اینطور نیستیم. ما هم ارث میبریم قطعاً. ما هم از پدرمان یاد گرفتهایم حتماً. از سید روح الله موسوی خمینی. و بعدتر از خلف صالحش سیدعلی خامنهای. چند نماز جمعهمان را بمب گذاشته باشند و بعد امام جماعتِ ریشسفیدش را شهید کرده باشند خوب است؟ میدانید چند شهید محراب در مسجد و مکتب جمهوری اسلامی داشتهایم؟ همهشان هم پیروی اولین شهید محرابِ اسلام، امیرالمومنین هستند که وقتی شهید شد، اینترنشنالِ کوفه چو انداخت که مگر علی نماز میخواند؟
آیت الله خامنهای در همین محراب اسلام میایستد و دو بار ترور میشود و اتفاقاً نعلین پس نمیکشد و نمیترسد! هزاربار هم اگر ترور بشود نمیترسد! که یک بارش در آن تیرماهِ خونین دههی شصت، روی همان تخت بستری بیمارستان بهارلو مجروح و نالان خطاب به امامش میگوید «سر خم مِی سلامت شِکند اگر سبویی» و بار سومی هم اگر بود باز میایستاد و این بار آن جملهی شاعرانه را رو به مردمِ حماسهسازش، دست بر سلاح ایمان، شجاعانه تکرار میکرد!
راستی یاد آن جمعهای افتادم که بعد از شهادت رهبر حزبالله، سید حسن نصرالله در قلب بیروت، سید علی حسینی خامنهای در قلب تهران سجادهی سفید نماز جمعهاش را با همهی تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیمِ رژیم روانی صهیونیستی پهن کرد، دستش را روی سلاحِ قدیمیاش گذاشت و خطبۀ غَرّاء همیشگیاش را خواند و ترس را مثلِ موشکهای نقطهزن طهرانیمقدم، بر سر صهیونیستهای خاکبرسر کوبید؛ سینهستبر و روسفید. تاریخ هم روسیاهیاش را برای موساد گذاشت! ترورشدن برای او چیز جدیدی نبود که این بار بترسد! آدم خوب است چیز داشته باشد، شما بهش چه میگویید؟ جگر!
- ۴.۴k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط