چند سال پیش وقتی کوچیک تر بودم

چند سال پیش وقتی کوچیک تر بودم

چند سال پیش وقتی کوچیک تر بودم
به همه دوستام و آدمای دور و برم میگفتم دوست به فامیل . دوست صمیمی . آشنا نزدیک فکر میکردم همه آدما مهربونن
فکر می کردم پدر و مادرم منو دوست ندارن که همش به من تذکر میدن
اما از همون آدما ضربه خوردم آشنا و غریبه . نزدیک و دورم نداشت ازهمشون
اون موقع توی موقعی که پدر مادرم سعی داشتن تجربه ۴۰ سالشونه که این رو تجربه کردن رو بهم یاد بدن که خودم دچارش نشم رو یاد گرفتم چه بسا خیلی زود تر ار اونا و این خیلی درد داره
همش با خودم میگم کاش به حرفشون گوش می‌کردم
آره قبول دارم بعضی وقتا دیگه خیلی سخت میگیرن و یه حس بدی بهمون دست میده ولی تنها کسایی که میتونم بهشون کامل اعتماد کنم اونان
من خانوادم خط قرمزمن و هرکس بخواد ازش رد بشه دیگه خود داند .
خانوادمو خیلی دوست دارم .
👨‍👩‍👦🫂❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️💋💋💋🥰🥰🥰😘😘😘😘😘😊😊😊😊
دیدگاه ها (۶)

یه بیو از خودماسمم آرتمیس هستاسفند ماه دوازده سالم میشه الان...

*🐥: اینجا عایق صدا خیلی خوبی نداره، برای همین مجبورم آروم صح...

پارت پنجکوک به سونی نزدیک شد و سونی به صندلی ماشین چسبیده شد...

پارت ۸ (آخر)شوگا: راستش اولین باری که دیدمت خیلی رو مخ ام بو...

خببب، فکر کنم وقتشه دوباره برگردم... این مدت یه‌سری چیزا توی...

*🐥: اینجا ساعت ۲:۴۰ بعدازظهره، اما به‌خاطر اختلاف ساعت و این...

سلام بچه‌ها، بفرمایید چای و بسکویت...، بچه ها من به این نتیج...

*ترجمه سخنرانی پایانی تهیونگ در دومین کنسرت سائوپائولو:— سلا...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

سلام...چطورید دخترام؟؟دخترا الان ساعت00:13هستش و من تازه یچی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط