مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

#کمپین_حال_خوب🌷🌱
دیدگاه ها (۲)

در اندرون من خسته دل ندانم کیستکه من خموشم و او در فغان و در...

در اندرونِ منِ خسته دل ندانم کیستکه من خموشم و او در فغان و ...

در اندرون مـن خسته دل ندانـم کیسـت که من خموشم و او در فغان ...

در اندرون من خسته دل ندانم کیستکه من خموشم و او در فغان و در...

بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خوابآورد آتشی که نمیرد به هیچ ...

حافظ شیرازز

ساقیا این می از انگور کدامین پشته‌ستکه دل و جان حریفان ز خما...

پروانه شدم ، بال زدم ، سوخت دو بالمدیوانه شدم ، داد زدم ، وا...

ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مستمیر مست و خواجه مست و یا...

اين کباب خوش نمک محتاج چشم شور نيست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط