آن روز که دیگر آفتاب چشمهایم را نمی زند

آن روز که دیگر آفتاب چشمهایم را نمی زند

آن روز که دیگر آفتاب چشمهایم را نمی زند
موهایم در باد میرقصند
با موسیقی نی لبک چوپانی
که دلش برای بره ی گمشده تنگ شده است
در میان دشتی ام
با بوی شبدر و آویشن و یاس
آن جا که کسی با زبان صدایم نمی کند
در باد میدوم
همپای مادیان عاشق
وقتی که دور میشود از گله ی  اسبهای وحشی
هر دو رها با گیسوانی که در باد می رقصند
با موسیقی نی لبک چوپان دلتنگ
آن روز را دیده ام
که جدا ازتمام دغدغه های زمینی ام
و خدا در تمام لحظه هایم حل شده است
آن قدر که با هر نفس به ششهایم نفوذ میکند
و باز میدوم همپای مادیان عاشق
رو به سوی افقی که کرانه ای ندارد
روحم دیده که فراموش می کنم در خوابم
و تا ابد در باد میدوم
با گیسوانی که می رقصند
و چوپانی که نی لبک میزند

#Eugen_Doga
#waltz_roses

#نورالسماااا
دیدگاه ها (۰)

(کابوس) خواب نامه من هیچوقت گشوده نشد و عجایبش همچو عشقه پیچ...

انتری که .....اگر آزاد بود، می رفت سر خاکروبه ها و زرت و زبی...

ماجرای بعثت حضرت پیامبر، با نقل های متفاوتی روایت شده است. چ...

🍃عشق پروانه نحیفی است که می نشیند روی انگشتت، زیبا و ترد و ک...

آن که درقصرستمگربا شجاعت خطبه خواند زآن فصاحت شد بلند فریادا...

{مشاهیرکورد_۱}مقبرهٔ وی در پارک حسن زیرکقادر عبدالله‌زاده (ز...

عشق در نزدیکی قصر

#ویلیام_شکسپیر_____________________________________________و...

حسین نیک سرشت شاعر املشی

مگه اشک چقدر وزن داره ، که با جاری شدنش ، اینقدر سبک می شیم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط