{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Custom bride part : 7

در این مرحله داشتم به هر دو تا گزینه فکر میکردم
× چرا به ما نمیپیوندی کلارا؟ تا همه رو بشناسی؟
شنیدم که ارل میگفت و من رو وادار میکرد تا به بالا نگاه کنم ناگهان به یاد آوردم که همه در اتاق غذاخوری هستن و میتونند ما رو ببینند
همه اشون به من و نامجون خیره شده بودن چشماشون بین ما به این سو و آن سو میچرخید و منتظرن ببینند چه اتفاقی خواهد افتاد
نامجون غرید: _ چطوره سرت به کار کوفتی خودت باشه ارل؟
حتی به مرد بیچاره ای که دوباره لبخند میزد نگاه نمی کرد
من هرگز ندیده بودم یکی اینقدر راحت لبخند بزنه خوبه باعث میشه احساس کنم تنها نیستم
ارل یک چشمک دیگه به سمت من پرتاب کرد که انگار چیز خنده داری اتفاق افتاده که من ازش بی خبرم؛ اینکه عمدا نامجون رو اذیت میکرد
× خوشحال میشم
از روی پیشخوان پریدم و به نامجون توجهی نکردم و شنیدم که چیزی در مورد اینکه "مواظب باش به خودت صدمه می زنی" زیر لب زمزمه می کرد
بشقاب رو رو از روی پیشخوان برداشتم و به سمت اتاق غذاخوری رفتم اول مردی رو که کنارش نشسته بود تکان داد اون به سرعت حرکت کرد و بعد از اینکه بشقابم رو پر کردم جایی به من داد که بشینم در تمام مدتی که اطراف میز حرکت میکردم میتونستم چشم‌های نامجون رو روی خودم حس کنم هنوز باسنم رو روی صندلی کنار ارل نذاشته بودم که نامجون به سمت اتاق غذاخوری اومد و به سمت صندلی کنار صندلی من که راست میز بود رفت
× همگی توجه کنید این خانم کلارا استیونزه
ارل من رو به همه معرفی کرد چون سعی میکردم تا جایی که میتونم از نامجون چشم پوشی کنم با سایز هیکل و اخمای در هم رفته اش کار آسونی نبود
با دهن پر از غذا سلام کردم همگی به شام خوردنشون ادامه دادن که انگار هفته هاست چیزی نخوردن
ارل با خوردن یک لقمه بزرگ از همبرگر اضافه کرد
× ما مدتیه که یه وعده غذایی خوب نخوردیم
وقتی دوباره بلندم کرد و روی ران‌های محکمش فرود اومدم نفس نفس زدم
با صدای بلند گفت: _ خانم کلارا کیم
توی لحن صداش و تصحیح کردن اسم و فاملیم حس مالکیت وجود داشت من هنوز کیم نیستم و بخاطر اتفاق داخل آشپزخونه احساس میکردم قرار نیست خانم کیم باشم مثل آهویی که توسط چراغ شکارچی ها گیر افتاده یخ زدم و همه از خوردن دست کشیدن تا به انتهای میز نگاه کنند فکر میکنم چشم هاشون به نامجون بود چون به بالای سر من نگاه می‌کردن
دستش رو اطرافم دراز کرد بشقابم رو از جایی که قبلا نشسته بودم به سمت خودش کشید دهنش رو به گوشم چسبوند
_ بخور
یه بار دیگه بهم دستور داد نفس گرمش کنار گوشم باعث شد موهای تنم سیخ..بشن کمی عقب کشید و احساس کردم که بینی اش کمی روی پوستم کشیده میشه شنیدم که نفس عمیقی میکشید انگار که داره من رو نفس میکشه پاهام رو به هم فشار دادم و آرزو کردم به جای شلوارک شلوار جین پوشیده بودم وقتی فهمیدم امروز ازدواج نمیکنم درشون آوردم و تنها لباس زیبایی که داشتم رو کنار گذاشتم
انگار متوجه شد همه به ما خیره شدن بالاخره بهشون غرید تا غذاشون رو بخورن لحنش مثل زمانی که درون گوشم زمزمه میکرد ملایم نبود هر کسی باشه با دستورش بالا میپره و غذاش رو داخل حلقش فرو می کنه و
نمی دونستم چیکار کنم پس فقط خوردم شاید هر چه سریع تر غذا خوردن رو تموم کنم سریع تر بتونم از اغوشش خلاص بشم.
همبرگرم رو برداشتم و لقمه بزرگی جویدم طعمش به زبانم رسید اطراف لقمه نالیدم نمیتونستم آخرین باری که یک وعده غذایی کامل خوردم به یاد بیارم من پولم رو کم خرج میکردم و یک وعده غذایی کامل چیزیه که مدت هاست نخوردم
نامجون وقتی صدای نا**له ام رو شنید دستش روی لگنم فشار آورد سپس اون رو حس کردم آ**ل**ت سختش برابر باس**نم بود جویدن چیز برگر رو داخل دهنم متوقف کردم
زمانی که من و مامان توی مزرعه بلک ول کار می کردیم اطراف مردهای زیادی بزرگ شدم به طور تصادفی با خیلی از مردها برخورد کردم و وقتی متوجه نبودن که من دارم به حرفاشون گوش میدم در مورد شب‌های بیرون رفتنشون صحبت میکردن اما من هرگز مورد قبول مردی نبودم که من رو بخواد
وقتی اونجا بودم خیلی جوان بودم و همه مردها با من و مادرم با احترام رفتار میکردن مالک اونجا آقای بلک ول ازشون میخواست نه اینکه حتی نیاز به گفتن داشته باشه همه برای من مثل خانواده بودن یا نزدیکترین خانواده ای که تا به حال داشتم
من هرگز پدرم رو نشناختم و تک فرزند بودم بعد از اینکه اونجا رو ترک کردیم همش با مادرم توی بیمارستان ها بودیم تا اینکه فوت کرد مردها حتی نزدیکم هم نبودن

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا روح نباشید عزیزان حمایت کنید
دیدگاه ها (۱۴)

Custom bride part : 8

My lovely neighbor part : 66

Custom bride part : 6

My lovely neighbor part : 65

Custom bride part : 9

Custom bride part : 5

لبخند قاتلپارت¹⁴ویو سلینهمونجوری که داشتم با کلارا حرف میزدم...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۴: لمسِ سردِ حقیقتپاهام انگار به ز...

the first lie

Custom bride part : 11

نامجون ویو : جلوی آیینه وایساده بودم و داشتم کرواتم رو که جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط