لبخند من

لبخند من؟

لبخند من؟
میخندی؟ یا من آن را گرفتم؟...
به گمانم، من آن سمی ام که خودخواهانه گلی را را خشک کرد
آن ابری ام که جلوی زیبایی ماه را گرفت
آن سدی ام که جلوی آبشار راگرفت
آن آب گل‌آلود که ماهی ها را کشت
یا آن ماه‌ که جلوی پرتو طلایی خورشید را گرفت

متاسفم قلب من...
متاسفم که آن لجن دریایی هستم که زلالی آب را گرفت.
من کم‌رنگ میشوم روز به روز...
از زندگی تو، از این دنیا...
شاید روزی آرامش ابدی من فرا رسید
آن روز بلند تر از همیشه بخند...

جئون جونگ‌کوک
_ ریسمانی به رنگ خون...🩸


✎ ˢᵖᵒⁱˡᵉʳ
دیدگاه ها (۷)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۷از طرفی، دلش می‌خ...

مار درایی پوست منجوقی یا مار دریایی منقار دار

داستانکمردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور...

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار...

، داستان کوتاه : "راه بهشت" مردی با اسب و سگش در جاده‌ای را...

☆ پائولو کوئیلو☆داستان کوتاه : "راه بهشت" به قلم: [ پائولوکو...

بایاد خدای نازنینم ❤ ..💠 مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می...

نخونده لایک نکنید داستان خیلی زیباییهدوستان بهشتی...مردی با ...

راه بهشت------------مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتن...

بهشت بدون اسب و سگمردی با اسب و سگش در جاده ای راه می رفتند....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط