ای علمدار کربلا

ای علمدار کربلا…

ای علمدار کربلا…

ای ماهِ وفاداری، ای آیینه‌ی غیرت، ای دست‌های بریده‌ای که هنوز هم پرچمِ امید را در دل‌ها برافراشته نگه داشته‌اند…

عباس جان،

نامت که می‌آید، دل آرام نمی‌گیرد؛

نه از شوقِ دیدنت،

از داغِ نرسیدن به معرفتِ تو می‌لرزد.

تو فقط برادرِ حسین نبودی؛

تو تکیه‌گاهِ عطش بودی،

پناهِ کودکانِ خیمه‌ها،

و آخرین امیدِ دلِ زینب.

وقتی دستانت را در راهِ حق دادی،

فهمیدیم که وفاداری یعنی چه؛

وقتی کنارِ فرات، آب را به لب رساندی و ننوشیدی،

فهمیدیم که انسان می‌تواند از تشنگی بگذرد،

اما از غیرت نه.

ای عباس…

هر بار که دل‌مان می‌شکند،

نام تو مرهمی می‌شود بر زخم‌های ناگفته‌مان.

ما از تو، فقط شجاعت نخواستیم؛

ما از تو یاد گرفتیم که

در سخت‌ترین لحظه‌ها هم

می‌شود کنارِ حق ماند،

حتی اگر قیمتش، جان باشد.

سلام بر تو،

بر دستانِ وفادارت،

بر نگاهِ آرامت،

بر غیرتِ بی‌پایانت،

و بر دلِ بزرگی که در کربلا جاودانه شد.

یا ابالفضل العباس، ادرکنی…
دیدگاه ها (۰)

🥺🖤 یا حسین... آرام کن قلبم راکه جز نام تو، پناهی برای این دل...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسینای دل بُریده از همه ی رنگ ها ...

📸🇮🇷🔥 زیر پای جان‌فداها، فتنه‌گر له می‌شود! 🔥🇮🇷💚❤️‍🔥 وقتی پای...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

⁨ همه‌ی داستان‌های حماسی تاریخ، یه قهرمان دارن…وقتی صحبت از ...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط