{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قایقی خواهم ساخت،🌸

قایقی خواهم ساخت،🌸
خواهم انداخت به آب.💚
دور خواهم شد از این خاک غریب🌸
که در آن هیچ‌ کسی نیست که در بیشه عشق💚
قهرمانان را بیدار کند.🌸
قایق از تور تهی💚
و دل از آرزوی مروارید،🌸
هم‌ چنان خواهم راند.💚
نه به آبی‌ ها دل خواهم بست🌸
نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند💚
و در آن تابش تنهایی ماهی‌ گیران🌸
می‌ فشانند فسون از سر گیسوهاشان.💚
هم‌ چنان خواهم راند.🌸
هم‌ چنان خواهم خواند:💚
“دور باید شد، دور.”🌸
مرد آن شهر اساطیر نداشت.💚
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.🌸
هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ ها را تکرار نکرد.💚
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.🌸
دور باید شد، دور.💚
شب سرودش را خواند،🌸
نوبت پنجره‌هاست.”💚
هم‌ چنان خواهم خواند.🌸
هم‌ چنان خواهم راند.💚
پشت دریاها شهری است🌸
که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.💚
بام‌ ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌ نگرند.🌸
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.💚
مردم شهر به یک چینه چنان می‌ نگرند🌸
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.💚
خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود🌸
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.💚
پشت دریاها شهری است🌸
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است.💚
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.🌸
پشت دریاها شهری است!💚
قایقی باید ساخت.🌸

#گل❀
#کنج‌خیال♡
دیدگاه ها (۲)

قایقی خواهم ساخت ..

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

الهه ای که از سر زئوس زاده شد.

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

p : 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط