forced love
forced love
P19
سونگمین با عجله میدوعه تا ببینه چخبر شده
فلش بک به چند دقیقه بعد
روکا: لیندا...من...
همون لحظه بود که سرو کله ی کای لی پیدا میشه
( کای لی یه خوناشامه و از گرگینه ها بشدت بدش میاد و اگه توی راهش گرگینه ای ببینه به سمتش میره تا خونش رو بخوره و بکشتش)
بعدشم میپره روی روکا تا گردنش رو گاز بگیره...
( بیچاره بچم😭💔)
فلش بک به زمان عادی( چیز دیگه ای نداشتم بگمم)
روکا: ولممم کنننن
اههههههههههههههههه
همون لحظه سونگمین میرسه
سونگمین: روکاااا
یااااا اشغالللل ولشششش کننن
همنو لحظه سونگمین پنجه هاش و دمش و دندوناش درمیاد و کمکم به یه گرگ کامل تبدیل میشه
بعدش هم به سمت کای میره تا روکا رو نجات بده
کای: توهم میخوای بمیریی؟؟
سونگمین: کسی که امروز میمیره تو ای نه من!
بعدشم یه چنگ میزنه تو صورت کای بعدشم با دندوناش لباسشو میگره و پرتش میکنه به سمت درخت
سونگمین: روکاا
( دوباره انسانن میشهااا)
روکا چند لحظه به سونگمین خیره میشه بعدشم بلند میشه و به سمت سونگمین میره و با تموم وجودش بغلش میکنه و گریه میکنه
سونگمین: روکا...
روکا: متاسف...هق..م ......منظو..هق ....ری نداشت.....هق...م .....😭💔
من فقط به بقیه....هق... اسیب...هق میزنم....
منو...هق..هق...ببخش....😭😭
سونگمین چیزی نمیگه و فقط همو بغل میکنن
سونگمین: بهت گفتم کار من نبوده .....
من واقعا دوست دارم..........
روکا: ....
فقط همو بغل میکنن
چیزی از این ماجرا نگذشته بود « هان گل» وارد میشون
(با مینهو بوداا)
هان: هوی امگا اشغالل خواهرمو ول کنن
مینهو: بعد کشتن بهترین دوستش هنوز هو ولش نمیکنی اشغال؟؟
هان : مگه نمیگم خواهرمو ول کن؟؟
کری؟؟
روکا: با بغض داد میزنه
بسس کنیددددددد
هان: روکا؟
گر...گردنت چی..چیشده؟؟
سونگمین: ببینم روکا اسیب دیدی؟؟
هان: پرسیدن داره اشغال کار خودته دیگه...
مینهو: ها...هان..هان...
اون..اون..یه خوناشامه!
هان: چی...چی؟؟
روکا: اگه اون نبود الان من زنده نبودم!
هان: ببینم این همون امگاورسی که ازش خوشت امده؟؟
وایسا خوشت نیومده!
روکا حرصش میگیره و بلند میگه
اره!
اون همون امگاورسه که عاشقش شدم!
سونگمین سرخ میشه و یه نگاه به روکا میکنه...
سونگمین: چ..چی؟؟
روکا : امم بعدا حرف میزنیم
مینهو یه نیشخند خفیف میزه و میگه
عررر چه رمانتیکککک
هان: خفه شو مینهو تا نزدمت!
مینهو: چشم🤣...نه چیز...
هان: خفه شو
مینهو: چشم...
هان: روکا مسخره بازی رو بزار کنار اون امگاورسه و تو یه الفا شماها باهم جور درنمیاین !
روکا: محض اطلاعت پدر الفاعه و مادر امگاورس!
هان: اونا فرق میکنن
بیا بریم !
روکا: چه فرقی میکنن؟؟
مینهو: هیچ..?
هان با نگاهش مینهو رو قورت میده
مینهو: من رفتم....🚶
هان: به سلامت!
روکا: داداش بس کن!
هان: یا به من میای یا بزور میبرمت !
کدوم؟
گزینه ی اول یا دومم؟؟
روکا: گزینه سومم
هیچکدوم!
امدم یه هوا بخورم
اگه سونگمین نبود الان فقط تن بی جونم اینجا بود
بس کن دیگه
هان: داری باهام لج میکنی نه ؟؟
روکا: داداشششششش
هان: چتهه؟؟
اهههههههههههههههه
( درسته کای بهوش امد و به سمت هان رفت تا گردنشو گاز بگیره )
روکا
اخرش هپی انده)
روکا: سونگ..مین؟؟با بغض
سونگمین: روکاا...من...دوست...دار...
جمله اخرو نگفته بود که کای دس از سرش برداشت سونگمین روی زمین افتاد
روکا: سونگمیننننننننننننننننننننننن.........
نهههههههههههه
مینهو: یایاااا چخبرررر ش...؟؟
هان نفس نفس میزد و چشاش گرد شده بود.........
روکا: نههه .....گریه
هقق...سونگمینننن نههههههه
پیراهنشو کند تا روی زخم سونگمین بزارتش
( لباسش تو پارتای قبل هست)
توی اون سرما فقط یه تاپ تنش بود
یه تاپ مشکی......
هان: روکا..
روکا: سونگمین...منم...هق...دوست دارم.....
قطره اشکی از روی چشمش پایین میوفته و روی زخم سونگمین فرود میاد.......
یه اتفاقی میوفته...
نمیدونم بهش چی میگن...
معجزه؟؟
شفا؟؟
شاید هم جادو...
اره...
جادو...
ادامه دارد......
شرطاشم بگمم
۱۷ تا لایک
۱۹ تا کامنت
۸ تا بازنشر
دخترااا توجه کنیددد 💓
داستان سد اند نیستتت🙁
قراره یه فیکشن جدید داشته باشیمم 🐱
اون سد اندهه 🤧
یزیدم خودتونید..🤭🗿
P19
سونگمین با عجله میدوعه تا ببینه چخبر شده
فلش بک به چند دقیقه بعد
روکا: لیندا...من...
همون لحظه بود که سرو کله ی کای لی پیدا میشه
( کای لی یه خوناشامه و از گرگینه ها بشدت بدش میاد و اگه توی راهش گرگینه ای ببینه به سمتش میره تا خونش رو بخوره و بکشتش)
بعدشم میپره روی روکا تا گردنش رو گاز بگیره...
( بیچاره بچم😭💔)
فلش بک به زمان عادی( چیز دیگه ای نداشتم بگمم)
روکا: ولممم کنننن
اههههههههههههههههه
همون لحظه سونگمین میرسه
سونگمین: روکاااا
یااااا اشغالللل ولشششش کننن
همنو لحظه سونگمین پنجه هاش و دمش و دندوناش درمیاد و کمکم به یه گرگ کامل تبدیل میشه
بعدش هم به سمت کای میره تا روکا رو نجات بده
کای: توهم میخوای بمیریی؟؟
سونگمین: کسی که امروز میمیره تو ای نه من!
بعدشم یه چنگ میزنه تو صورت کای بعدشم با دندوناش لباسشو میگره و پرتش میکنه به سمت درخت
سونگمین: روکاا
( دوباره انسانن میشهااا)
روکا چند لحظه به سونگمین خیره میشه بعدشم بلند میشه و به سمت سونگمین میره و با تموم وجودش بغلش میکنه و گریه میکنه
سونگمین: روکا...
روکا: متاسف...هق..م ......منظو..هق ....ری نداشت.....هق...م .....😭💔
من فقط به بقیه....هق... اسیب...هق میزنم....
منو...هق..هق...ببخش....😭😭
سونگمین چیزی نمیگه و فقط همو بغل میکنن
سونگمین: بهت گفتم کار من نبوده .....
من واقعا دوست دارم..........
روکا: ....
فقط همو بغل میکنن
چیزی از این ماجرا نگذشته بود « هان گل» وارد میشون
(با مینهو بوداا)
هان: هوی امگا اشغالل خواهرمو ول کنن
مینهو: بعد کشتن بهترین دوستش هنوز هو ولش نمیکنی اشغال؟؟
هان : مگه نمیگم خواهرمو ول کن؟؟
کری؟؟
روکا: با بغض داد میزنه
بسس کنیددددددد
هان: روکا؟
گر...گردنت چی..چیشده؟؟
سونگمین: ببینم روکا اسیب دیدی؟؟
هان: پرسیدن داره اشغال کار خودته دیگه...
مینهو: ها...هان..هان...
اون..اون..یه خوناشامه!
هان: چی...چی؟؟
روکا: اگه اون نبود الان من زنده نبودم!
هان: ببینم این همون امگاورسی که ازش خوشت امده؟؟
وایسا خوشت نیومده!
روکا حرصش میگیره و بلند میگه
اره!
اون همون امگاورسه که عاشقش شدم!
سونگمین سرخ میشه و یه نگاه به روکا میکنه...
سونگمین: چ..چی؟؟
روکا : امم بعدا حرف میزنیم
مینهو یه نیشخند خفیف میزه و میگه
عررر چه رمانتیکککک
هان: خفه شو مینهو تا نزدمت!
مینهو: چشم🤣...نه چیز...
هان: خفه شو
مینهو: چشم...
هان: روکا مسخره بازی رو بزار کنار اون امگاورسه و تو یه الفا شماها باهم جور درنمیاین !
روکا: محض اطلاعت پدر الفاعه و مادر امگاورس!
هان: اونا فرق میکنن
بیا بریم !
روکا: چه فرقی میکنن؟؟
مینهو: هیچ..?
هان با نگاهش مینهو رو قورت میده
مینهو: من رفتم....🚶
هان: به سلامت!
روکا: داداش بس کن!
هان: یا به من میای یا بزور میبرمت !
کدوم؟
گزینه ی اول یا دومم؟؟
روکا: گزینه سومم
هیچکدوم!
امدم یه هوا بخورم
اگه سونگمین نبود الان فقط تن بی جونم اینجا بود
بس کن دیگه
هان: داری باهام لج میکنی نه ؟؟
روکا: داداشششششش
هان: چتهه؟؟
اهههههههههههههههه
( درسته کای بهوش امد و به سمت هان رفت تا گردنشو گاز بگیره )
روکا
اخرش هپی انده)
روکا: سونگ..مین؟؟با بغض
سونگمین: روکاا...من...دوست...دار...
جمله اخرو نگفته بود که کای دس از سرش برداشت سونگمین روی زمین افتاد
روکا: سونگمیننننننننننننننننننننننن.........
نهههههههههههه
مینهو: یایاااا چخبرررر ش...؟؟
هان نفس نفس میزد و چشاش گرد شده بود.........
روکا: نههه .....گریه
هقق...سونگمینننن نههههههه
پیراهنشو کند تا روی زخم سونگمین بزارتش
( لباسش تو پارتای قبل هست)
توی اون سرما فقط یه تاپ تنش بود
یه تاپ مشکی......
هان: روکا..
روکا: سونگمین...منم...هق...دوست دارم.....
قطره اشکی از روی چشمش پایین میوفته و روی زخم سونگمین فرود میاد.......
یه اتفاقی میوفته...
نمیدونم بهش چی میگن...
معجزه؟؟
شفا؟؟
شاید هم جادو...
اره...
جادو...
ادامه دارد......
شرطاشم بگمم
۱۷ تا لایک
۱۹ تا کامنت
۸ تا بازنشر
دخترااا توجه کنیددد 💓
داستان سد اند نیستتت🙁
قراره یه فیکشن جدید داشته باشیمم 🐱
اون سد اندهه 🤧
یزیدم خودتونید..🤭🗿
- ۵.۵k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط