{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 26

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 26

ساعت ۹:۱۵ شب ــ عمارت لی

مینهو آماده‌ی رفتن بود که لونا جلوی در ظاهر شد.

لونا: «باز می‌خوای تنهایی بری دنبال دردسر؟»

مینهو: «فقط می‌خوام ازت محافظت کنم، عزیزم.»

لونا: «پس قول بده سالم برگردی.»

مینهو پیشونی‌اش رو بوسید.

مینهو: «قول می‌دم.»

ساعت ۱۰ شب ــ انبار قدیمی بندر

مینهو با لی سونگ‌چول روبه‌رو شد.

مینهو: «تو درباره‌ی خانواده‌ی کیم چی می‌دونی؟»

سونگ‌چول: «جابه‌جایی اون دو نوزاد فقط برای پنهان کردن هویت یه بچه نبود.»

مینهو: «منظورت چیه؟»

سونگ‌چول: «پدرت قبل از مرگش رازی رو فهمیده بود که می‌تونست هر دو خانواده رو نابود کنه.»

ناگهان گوشی مینهو زنگ خورد.

سوهیان با صدای لرزون گفت:

سوهیان: «مینهو، اونا اومدن...»

مردی پشت خط تهدید کرد:

مرد: «اگه می‌خوای دو خواهر زنده بمونن، باید به حرفمون گوش بدی!»

تماس قطع شد.

مینهو با خشم یقه‌ی سونگ‌چول رو گرفت.

مینهو: «لونا کجاست؟!»

سونگ‌چول: «از پدر لونا بپرس اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد.»

همون لحظه پیام لونا رسید:

«مینهو، بابام یه چیزی رو ازم پنهون می‌کنه!»

مینهو با نگرانی به گوشی خیره شد.

نکنه تمام گذشته‌ی لونا یه دروغ بزرگ بوده؟

🖤 پایان پارت ۲۶
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی جیمین پارت پنجم

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.اِریا کنار پ...

LESSON

عرررررررر

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟒ـ چیشد؟ناراحت شدی که ا...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀𓆩 پــارت نــهــم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۵چند ساعت بعد، هر دو روی زمین نشسته بو...

پارت ۳۷ چند روز از شام سه‌نفره گذشته بود.عصر، من روی مبل درا...

LESSON

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت پنجمویو کوک :صبح، هنوز هوا کاملاً ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط