حرف‌های شنیدنی یک مادر از زابل

حرف‌های شنیدنی یک مادر از زابل؛

حرف‌های شنیدنی یک مادر از زابل؛

چقدر احساس کوچیکی و ناچیز بودن کردم در مقابل این شیر زن😔😭💔
#ایران_جان🇮🇷
دیدگاه ها (۸)

🔻دلتنگی های مادر بزرگ امیرمحمد کریمیوقتی خبر دادن که کوهستک ...

🔴وقتی جان انسان‌ها به عدد تبدیل می‌شود! 🔹‌تصاویر گورهای دسته...

‌همه‌مون هر روز این ذکر رو می‌گیم...اما شاید هیچ‌وقت ندونیم ...

واقعیت صحنه ی پس از جنگ همینیه که ایشون میگه

تو اس اول احساس میکنم خیلی حرف های نگفته پشت کلمه تو دکتری ه...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

مادر جان خودت میدانی چقدر دلم گرفته خودمو گم کردم جان فرزندت...

🟥 #آقا جون نیستی ببینی پسرت داره چکار میکنه تو دنیا آقاجون ج...

مادر شهید تکاور سید مالک موسوی‌تبار در روایتی شنیدنی از روز‌...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط