{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#انسان_و_گرگ

متن شعر گرگ درون


گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جارى است پیکارى سترگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجورِ پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

وى بسا زورآفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک

وآنکه از گرگش خورد هر دم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست

وآنکه با گرگش مدارا می‌کند
خلق و خوی گرگ پیدا می‌کند

در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیرى گر که باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را مى‌درند
گرگ‌هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ‌ها فرمان‌روایى مى‌کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم‌اند
گرگ‌هاشان آشنایان هم‌اند

گرگ‌ها همراه و انسان‌ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب
@yaranehkhorasani


احمداسماعیلی کریزی


Soltanvali1.blogfa.com

baghdasht1.blogfa.com
دیدگاه ها (۰)

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

#انسان_و_گرگ #فریدون_مشیری

گرگ نفس چیست شکم شهوت شهرت آیا نمی اندیشید

گفت دانایی ک گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هربشرلاجرم،جاریس...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!-------...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جاری...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!-------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط