Which one
Which one
part20
که چی من که نمیرم هرکاری هم بکنن من نمیرم
واسمم مهم نیست هر کار دوست دارن بکنن
.
.
.
.
چند ساعتی میگذره واقعا خسته شدم از این تو اتاق موندن هیشکی هم که به چپش نی
یعنی العان باید درو باز کنم؟
نه من هرگز اینکارو نمیکنم
یعنی غروم اجازه نمیده ....
تو همین افکارم بودم که نفهمیدم چی شد ولی خوابم برد
دوباره همون مرد همون اشغال عوضی که که زندگیمو سیاه کرده سعی کردم اینبار باهاش حرف بزنم
اما نشد
انگار گلوم رو گرفته بودم و فقط میتونستم بدوم
دوست دارم.......
از خواب با استرس زیادی پریدم و وقتی چشمامو باز کردم .....
بلهههههههههه من تو هواپیما کنار پسرعمو های نازنینممممممم بودم
شروع کردم به کلی بازی ( میدونید چیه دیگه )
ن. هیچی دیگه همینم کم مونده بود که دزدیده بشم واقعا که آدم کنار شما آرامش نداره من اصلا نمیخواستم بیام من فقط بفهمم کی بوده که در اتاق منو باز کرده منو از تو خوابم کشونده اینجا خشتکشو میکشم رو سرش کد.....
ک. من بودم .....
ن. چیی ت تو
با حالت خیره داشت بهم نگاه میکرد یه دور به کل اطرافم نگاه کردم دیدم هیشکی به ... نیست به ته نگاه کردم دیدن داره زیر چشمی بهم میخنده
دیگه جوش آوردم
ن. مرتیکه ی زباله ای که از اشغال درست شدی پف*یوز گ*وه ر** دهنت
دهن همتون که دارم حرف میزنم هیچکدومتون به چپتون نیست شعور داشته باشید ( همرو با داد و عصبی) وقتی دارم حرفففف میزنم گوش بدید به چه حقی منو آوردید تو هواپیما
نا. پدربزرگ گفت
ن. پدربزرگ حتما گفت برید نیلا رو به زور ببرید اونم بدون اجازه حتما اوهوم چقدر جالب دیگه چی گفتن
ج. بابا باور کن دستور پدربزرگ بوده ما که نمیتونستیم چیزی بگیم تازه گفتیم هم که نمیخواد بیاد گفت باید بیاد
ن. خب شما زبو....
داشتم همینجوری داد و بیداد میکردم که دستای یک نفر دور کمرم بود و من رو نشوند سر جام
ته بود بعدشم جلوم زانو زد و آروم جوری که خودم بشنوم گفت
ته. خب تو نمیخوای با اونا بری مسافرت با من چی؟
ن. خب تو اره ولی اخلاق بعضیا رو که میدونی من نمیتونم تحمل کنم
ته. خب رفتیم اونجا اتاق منو تو یکی باشه که کسی بعضیا نتونن اذیتت کنن
ن. جدی
ته. آره جدی
یکم فکر کردم و خب راستش بدم هم نمیومد و به نشونه رضایت لبخند زدم و سر تکون دادم
بعدشم ته اومد کنارم نشست دستم رو توی دستش گذاشت و چشماش رو بست
من هم هنوز تو شک بودم
خب یکم معذب شده بودم اما این پسر عجیب بود
بلد بود آرومم کنه بهم آرامش بده
اصلا آرامش خاصی تو صداش چشاش یا این
دستاشه
با اینکه پوست دستش سرده ولی من میتونم اعماق گرمای درونش رو حس کنم
..
چی دارم با خودم میگم.....
بهتر خودم رو گول نزنم یا بهتره بگم .....
کلیلیلیلیلیلیلی
بلاخره پارت جدید ولی هنوز هم ناراحتم ازتون
شرطا
لایک ۱۲۰
کامنت ۹۰
بازنشر ۶۰
part20
که چی من که نمیرم هرکاری هم بکنن من نمیرم
واسمم مهم نیست هر کار دوست دارن بکنن
.
.
.
.
چند ساعتی میگذره واقعا خسته شدم از این تو اتاق موندن هیشکی هم که به چپش نی
یعنی العان باید درو باز کنم؟
نه من هرگز اینکارو نمیکنم
یعنی غروم اجازه نمیده ....
تو همین افکارم بودم که نفهمیدم چی شد ولی خوابم برد
دوباره همون مرد همون اشغال عوضی که که زندگیمو سیاه کرده سعی کردم اینبار باهاش حرف بزنم
اما نشد
انگار گلوم رو گرفته بودم و فقط میتونستم بدوم
دوست دارم.......
از خواب با استرس زیادی پریدم و وقتی چشمامو باز کردم .....
بلهههههههههه من تو هواپیما کنار پسرعمو های نازنینممممممم بودم
شروع کردم به کلی بازی ( میدونید چیه دیگه )
ن. هیچی دیگه همینم کم مونده بود که دزدیده بشم واقعا که آدم کنار شما آرامش نداره من اصلا نمیخواستم بیام من فقط بفهمم کی بوده که در اتاق منو باز کرده منو از تو خوابم کشونده اینجا خشتکشو میکشم رو سرش کد.....
ک. من بودم .....
ن. چیی ت تو
با حالت خیره داشت بهم نگاه میکرد یه دور به کل اطرافم نگاه کردم دیدم هیشکی به ... نیست به ته نگاه کردم دیدن داره زیر چشمی بهم میخنده
دیگه جوش آوردم
ن. مرتیکه ی زباله ای که از اشغال درست شدی پف*یوز گ*وه ر** دهنت
دهن همتون که دارم حرف میزنم هیچکدومتون به چپتون نیست شعور داشته باشید ( همرو با داد و عصبی) وقتی دارم حرفففف میزنم گوش بدید به چه حقی منو آوردید تو هواپیما
نا. پدربزرگ گفت
ن. پدربزرگ حتما گفت برید نیلا رو به زور ببرید اونم بدون اجازه حتما اوهوم چقدر جالب دیگه چی گفتن
ج. بابا باور کن دستور پدربزرگ بوده ما که نمیتونستیم چیزی بگیم تازه گفتیم هم که نمیخواد بیاد گفت باید بیاد
ن. خب شما زبو....
داشتم همینجوری داد و بیداد میکردم که دستای یک نفر دور کمرم بود و من رو نشوند سر جام
ته بود بعدشم جلوم زانو زد و آروم جوری که خودم بشنوم گفت
ته. خب تو نمیخوای با اونا بری مسافرت با من چی؟
ن. خب تو اره ولی اخلاق بعضیا رو که میدونی من نمیتونم تحمل کنم
ته. خب رفتیم اونجا اتاق منو تو یکی باشه که کسی بعضیا نتونن اذیتت کنن
ن. جدی
ته. آره جدی
یکم فکر کردم و خب راستش بدم هم نمیومد و به نشونه رضایت لبخند زدم و سر تکون دادم
بعدشم ته اومد کنارم نشست دستم رو توی دستش گذاشت و چشماش رو بست
من هم هنوز تو شک بودم
خب یکم معذب شده بودم اما این پسر عجیب بود
بلد بود آرومم کنه بهم آرامش بده
اصلا آرامش خاصی تو صداش چشاش یا این
دستاشه
با اینکه پوست دستش سرده ولی من میتونم اعماق گرمای درونش رو حس کنم
..
چی دارم با خودم میگم.....
بهتر خودم رو گول نزنم یا بهتره بگم .....
کلیلیلیلیلیلیلی
بلاخره پارت جدید ولی هنوز هم ناراحتم ازتون
شرطا
لایک ۱۲۰
کامنت ۹۰
بازنشر ۶۰
- ۱.۰k
- ۱۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط