ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

هم خونه جدیدم (۷)

ته: فردا کار داریم پس بیا برو بخاب

کوک:
رفت تو اتاق رو تخت دراز کشیدم بدنم دردش کم شده بود، همین جوری خابم برد

چند دقیقه بعد

کوک:
احساس کرد یه چیزی سعی داره بغلم کنه همین که به خودم اومدم و فهمیدم کیه خاستم از تخت بلند شم که دستاش دور شکمم پیچید و دباره انداختم رو تخت، سعی کردم دستاشو باز کنم که سفت ترشد و منو چسبوند به خودش کنار گوشم زمزمه کرد

ته: انگار اون امضا رو یادت رفته

کوک: یادم نرفته ولی این کار توش نبود

ته: بود خودمم گفتم که هست،
میخای همینجا به فاکت بدم تا بفهمی اینا هم توش هست

کوک:...

ته: میخای یا نه

کوک: ن نه

ته: افرین پس بخاب

کوک:
چیزی نگفتم همین جوری بهش از پشت چسبیده بودم یه پاشم روم انداخته بود نفسای گرمش به گردنم میخورد که کم کم خابم برد

فردا صبح

ته:
بیدار شدم دیدم کوک هنوز خابه سرش رو دستم بود مو هاش روی پیشونیش ریخت بود، بادستم اروم مو هاشو کنار زدم تو خواب اخم کیوتی کرد که خندم گرفت ولی نخدیدم

کوک:
احساس کردم نگاه کسی رومه پس اخم کردم و چشمامو باز کردم

ته:
داشت کم کم بیدار شد منم خودمو زدم به خواب، چون میخاستم ببینم چی میگه پشت سرم 😎
دیدگاه ها (۰)

شاگرد لوس من

رمان :{تا وقتی که عاشقت شدم }

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁹ویو: اتبا صدای گوشیه جونگ‌کوک از...

پری کوچولوی من پارت ۷کوک: اروم رفتم و از پشت بغلش کردم. ته ت...

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط