از لطف تو‌ چون جان شدم وز خویشتن پنهان شده ام

از لطف تو‌ چون جان شدم وز خویشتن پنهان شده ام

از لطف تو‌ چون جان شدم وز خویشتن پنهان شده ام
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو
یک لحظه داغم می‌کشی یک دم به باغم می‌کشی
پیش چراغم می‌کشی تا وا شود جهان من
ای جان پیش از جان ها
ای آن پیش از آن ها ای آن من ای آن من
منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی
اندیشه ام افلاک نی
ای که توی کیوان من
دیدگاه ها (۲)

آهوانه در پی صیاد خود دامم هنوزباز در آغوش مهرت همچنان رامم ...

🍒🍃چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا ...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

🧕دختــرِ ایران زمیـن، هجـومِ دشمن ببیـن🚨🚨شعر إخطارِ سنگین در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط