امشب آنقدر بی‌جانم که توان سخن گفتن ندارم

امشب آنقدر بی‌جانم که توان سخن گفتن ندارم

امشب آنقدر بی‌جانم که توان سخن گفتن ندارم
اصلا چه می‌توانم بگویم؟
که مثلا اینجا خانه‌ی من است؟
نه من خانه‌ای ندارم
سقفی نمانده است،
اصلا دیوار و سقفِ خانه‌ی من همین‌هاست که می‌نویسم.

🌔#ذکرشب

پ.ن۱: امروز اگرچه از نظر جسمی هم خسته‌ام امّا باور کنید که همه‌ی پتانسیل‌های روحی خودم، برای برقراری ارتباط با آدم‌ها رو بین تمامِ قدم‌های امروزم و دقیقا داخل کاسه‌ی چشم‌هایی که به صورت تصادفی با اونها مواجه شدم، جا گذاشتم.

پ.ن۲: وی، امشب از کمترین تماس و ارتباط انسانی لذت می‌برد :)

پ.ن۳: شبتون بگذره رفقای جانِ من.

▪ پآدکست : فالس. . . ▪

•••
#عاشقانه_خاص#بیو#سریال#موزیک#تکس#کلیپ#ادیت#زیبا#سردار #دلها#سینمایی#گل#پروفایل#رستوران#غذا#محلی#لایک#شات#فالو#زیبایی#طبیعت#کیک#استان#آبشار#مشاوره#کنکور#معرفی_کتاب#سال_نوروز#مذهبی#محرم#گربه
#گل_پیچک
دیدگاه ها (۶)

- من ز چشمان تو آموخته‌ام درس هنر ؛مردمک‌های تو دا...

بعد از پونزده سال سیگارشو ترک کرده بود.بهش گفتم: چه حسی داری...

دلتنگم... .لبخند دروغکی چرا....؟؟خوب نیستم . . .مثل قرصی که ...

کاش می‌شد به هیچ‌چیز فکر نکرد، فکر کردن آدم را نگران می‌کند....

_گفتم: چرا ساکتی؟ یه چیزی بگو!_گفت: با بعضی از آدما میشه ساع...

ببین رفيقاونی که الان ۳۰ و خرده‌ای سالشهو از تو بلندتر و از ...

که بخوانی و بدانی جهانم با نبودنت بی معنا شد!که در گوشت انتظ...

حوصله‌ی هیچ کس را ندارم.بالاخره آدم روزی به این‌جای زندگی هم...

دستمو گرفتُ گفت: یه آرزو کن؟گفتم: ولم کن تو رو خدا تو هم وقت...

هر موقع میدیدمش خنده روی لبش بود یه روز بهش گفتم : خوشبحالت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط