{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از آرمی‌ها تعریف کرد که چطور اون آرمی تونست لباس رو م

یکی از آرمی‌ها تعریف کرد که چطور اون آرمی تونست لباس رو مستقیماً از نامجون بگیره.
👤: «وقتی آخر کار از کنارمون رد شدن، دختری که کنارم نشسته بود برای تولدش بنرش رو بالا گرفت و اصلاً فکر نمی‌کردم کیم نامجون اینطوری ژاکتش رو بهش بده.»


ماهم که شانس نداریم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
دیدگاه ها (۲)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۴ پارتکنار جینا نشسته بودم...

پارت شیش جونگ‌کوک آروم طوری که تو نشنوی ولی نامجون بشنوه، با...

پارت 4ادیتور نازم @karlykarlyیکی از کارکنان به سمت اون رفت ت...

پارت چهاردهم《Custom kiss》 +وای نکنه ش...

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۱ » الان دو سال شده بود که سوکجین ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p43شب...قلعه برخلاف همیشه شلوغ‌تر بود.صدا...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

P9 .MY GOOD MISTAKE.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط