{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت

عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت

تاریخ زندگی همه در درد سر گذشت

گویند اینکه عمر سفر کوته است و من

دیدم که عمر من ز سفر زودتر گذشت

بستی درم ز وصل و گشودی دری ز هجر

آوخ ببین چه‌ها به منِ دربه‌در گذشت

هجر تو خون دل به حسابت حواله کرد

در دوری‌ات معیشتم از این ممر گذشت

با کوه کوه بار فراق غمت به کوه

رفتم، رسید سیل سرشک از کمر گذشت

بازیچه نیست عشق و محبت مگر نبود

در راه عشق یار پدر از پسر گذشت؟

سود و زیان و نفع و ضرر دخل و خرج عشق

کردم پس از هزار ضرر سربه‌سر گذشت

ما را چه خوب دست‌به‌سر کرد تا که چشم

آمد ببیندش که چو برق از نظر گذشت

کو، تا دگر پدید شود گویمش چه‌ها

بر من ز دست ظلم تو بیدادگر گذشت!»

کاری مکن که خلق ز جورت به جان رسند

ای جورپیشه، ورنه ز من یک نفر گذشت

مشکل بُوَد که از خطرِ عشق بگذری

عارف تو را که عمر ز چندین خطر گذشت
دیدگاه ها (۳)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشتتاریخ زندگی همه در درد سر گ...

📜#غزلیات#عارف_قزوینی#غزل_بیست_و_چهارمعمرم گهی به هجر و گهی د...

سالهای سوخته

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده‌ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده‌ام ...

آمدی، جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟بی‌ وفا ، حالا که من اف...

محمدحسین بهجت تبریزی " شهریار "

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابیوفا حالا که من افتاده ام ا...

سلام ای روح عزت،تجلی شهامتسلام ای کوه صبر و،وقار و استقامت ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط