{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما فکر میکردیم مثل آب خوردن است فراموش کردن...!

ما فکر میکردیم مثل آب خوردن است فراموش کردن...!
گفتیم برود ما “فراموشش” می کنیم!
فراموشش که نکردیم هیچ
مجنون تر از قبل شدیم!
با خودمان که خلوت کردیم
فهمیدیم بحث”نتوانستن” نیست
“نخواستن”است.
نمیخواهیم فراموشش کنیم!!
فکر کن
دوستش داری!
خاطره داری!
جز “او” کسی را نداری!
فراموشش می کنی
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۶ فردای اون روز، حدود ساعت چهار عصر، صدای زنگ گوشیم او...

فکر می‌کنم زندگیِ همه‌ی ما، یک جایی پر شده از «ای #کاش»هایی ...

💐🌼☘🌸🌼🌺🍃☘🍃 قدیم ترها،در دبستان وقتی از ما میپرسیدند شغل مادر ...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_37با کمک همدیگه سفره رو چیدی...

ا BBC خیلی باهوشه !!!که اگر اینترنشنال می خواست همین پست رو ...

چند پارتی جونگ کوک

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۰ زنگ آخر خورد.اما هیچ‌کدام از هشت نف...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط