هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_37
با کمک همدیگه سفره رو چیدیم ..
خاله چکدرمه درست کرده بود با سالاد شیرازی ..
آب دهنم راه افتاد ..شروع به غذا خوردن کردم ..
شاید هزار بار با اون آقاعه غذای لاکچری می‌خوردم انقدر بهم مزه نمی‌داد ..
دور دهنمو با پشت دستم تمیز کردم که امیر اخمی کرد با دستمال دور دهنمو تمیز کرد
+پناه! این عادتو ترک کن صد بار گفتم بدم میاد!
اداشو در آوردم که تک خنده ای کرد .‌.
خاله خواست سفره رو جمع کنه که سریع بلند شدم
_خاله شما از صبح بیداری برو استراحت کن منو امیر سفره رو جمع میکنیم ..
امیر با شنیدن اسمش غر زد :
+ منو قاطی نکن دیگه حوصله ندارمم
عصبی چشم غره ای رفتم
_نه باباا باید کمک کنیی جمع کنیمم
خاله به بحث بینمون خنده ای کرد
پناه زودتر از خاله فرار کرد سمت اتاق
+بیاا اینم خواهر!
به حرف امیر قهقهه ای زدم ..
خاله ام رفت توی اتاق استراحت کنه..
منو امیر هم با همدیگه سفره رو جمع کردیم و ظرفارو شستیم .‌.
+ کیک درست کنیم ؟
با شنیدن حرف امیر ذوق زده دستمو بهم کوبیدمم
_آرهه!
مواد کیک رو که کامل درست کردیم چشمکی بهم زدیم
_ایول!
+ایول!
اینو با هم گفتیم ..قهقهه ای زدیم
مواد کیکو گذاشتیم روی گاز؛امیر نگاهی به ظرف خالی مواد کیک انداخت سریع پریدم روی ظرف..
_ نمیدمشش!
دیدگاه ها (۱۲)

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۱۰ویو راوی نورا ...

مافیای من

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)فلیکس/ا.تصبح، زمانی که فلیکس از خ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۳روی صندلی نشستم و دستام...

part 2

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

رمان اسیر خان پارت شانزدهم ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط