{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد

دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
مگر آن مطرب جان‌ها ز پرده در سرود آمد
سراندازان و جانبازان دگرباره بشوریدند
وجود اندر فنا رفت و فنا اندر وجود آمد
دگرباره جهان پر شد ز بانگ صور اسرافیل
امین غیب پیدا شد که جان را زاد و بود آمد
ببین اجزای خاکی را که جان تازه پذرفتند
همه خاکیش پاکی شد زیان‌ها جمله سود آمد
ندارد رنگ آن عالم ولیک از تابه دیده
چو نور از جان رنگ آمیز این سرخ و کبود آمد
نصیب تن از این رنگست نصیب جان از این لذت
ازیرا ز آتش مطبخ نصیب دیگ دود آمد
بسوز ای دل که تا خامی نیاید بوی دل از تو
کجا دیدی که بی‌آتش کسی را بوی عود آمد
همیشه بوی با عودست نه رفت از عود و نه آمد
یکی گوید که دیر آمد یکی گوید که زود آمد
ز صف نگریخت شاهنشه ولی خود و زره پرده‌ست
حجاب روی چون ماهش ز زخم خلق خود آمد
دیدگاه ها (۰)

دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمدمگر آن مطرب جان‌ها ز پرده...

شعری از مولانا

آمد بهارِ جان‌ها ای شاخِ تر به رقص آچون یوسف اندر آمد، مصر و...

صبحدم پیک مسیحا دم جانان آمدگفت برخیز که آرام دل و جان آمدسح...

آمد بهارِ جان‌ها ای شاخِ تر به رقص آچون یوسف اندر آمد، مصر و...

اللهم عجل الولیک الفرج صبحدم پیک مسیحا دم جانان آمد ...

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آچون یوسف اندرآمد مصر و شکر...

آمد بهارِ جان‌ها ای شاخِ تر به رقص آچون یوسف اندر آمد، مصر و...

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آچون یوسف اندرآمد مصر و شکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط