آمد که شبی سر بزند دخت یزید

آمد که شبی سر بزند دخت یزید

آمد که شبی سر بزند دخت یزید
دیدم که وقار خود حفظ کنم بجاست

او داشت به تن لباسی از جنس حریر
اما تن من لباسی از حجب و حیاست

#سعید_خرازی
#مداحی
#
دیدگاه ها (۰)

دیگه دیره واسه این حرفا همین کارا و توهینا رهبرو به شهادت رس...

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز ا/ت و مایکیشب کریسمس در توکیو ...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:19(ویو جونگکوک)(فلش بگ به چند...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 14روز بعد، ویولت همراه الورا به قصر ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۲

پارت ۵۱شبِ حراجی، عمارتِ کیم در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود....

خاطرات ناتمامPart8_من هیچی از دیشب یادم نیست.. کِی جدا شدم ا...

عروس فراریp²جونگکوک: اسمت چیه؟ا.ت: چه اهمیتی داره؟یکی از نگه...

فیک جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط