پارت نهم
پارت نهم
جونگکوک: بعد از مدرسه خوشحال و خندان راهی خونه شد
خونه
جونگکوک: سلام مامان
میره مامانش بغل میکنه
مامان جونگکوک: سلام پسرم خوش اومدی خیلی خوشحال بنظر میرسی چیزی شده؟
جونگکوک: آره مامان من قراره خدمتکار مهمونی ولیعهد بشم و پول خیلی خوبی بهم میدن
مادر جونگکوک: مبارکه پسرممم فقط مهمونی کیه؟
جونگکوک: فردا مامان
مادر جونگکوک: خوب پس حسابی حواست جمع کن پسرم
جونگکوک: چشم مامان
مادر جونگکوک: حالا هم برو کارات بکن بیا ناهار
جونگکوک: باش
بیست مین بعد
موقع غذا
مادر جونگکوک: خوب پسرم چی میخوای بپوشی؟
جونگکوک: مامان خودشون بهم لباس مناسب میدن
مادر جونگکوک: خوبه کی باید بری؟
جونگکوک: صبح خیلی زود مامان
مادر : خوب خوبه حالا غذات بخور پسرم
جونگکوک و مادرش مشغول غذا خوردن شدن
شب
روای: جونگکوک خیلی استرس داشت که نکنه کارش درست انجام نده و هعی با خودش اینا مرور میکرد
ولی اون زیادی خسته بود زودتر از چیزی که فکر میکرد خوابش برد
جونگکوک: بعد از مدرسه خوشحال و خندان راهی خونه شد
خونه
جونگکوک: سلام مامان
میره مامانش بغل میکنه
مامان جونگکوک: سلام پسرم خوش اومدی خیلی خوشحال بنظر میرسی چیزی شده؟
جونگکوک: آره مامان من قراره خدمتکار مهمونی ولیعهد بشم و پول خیلی خوبی بهم میدن
مادر جونگکوک: مبارکه پسرممم فقط مهمونی کیه؟
جونگکوک: فردا مامان
مادر جونگکوک: خوب پس حسابی حواست جمع کن پسرم
جونگکوک: چشم مامان
مادر جونگکوک: حالا هم برو کارات بکن بیا ناهار
جونگکوک: باش
بیست مین بعد
موقع غذا
مادر جونگکوک: خوب پسرم چی میخوای بپوشی؟
جونگکوک: مامان خودشون بهم لباس مناسب میدن
مادر جونگکوک: خوبه کی باید بری؟
جونگکوک: صبح خیلی زود مامان
مادر : خوب خوبه حالا غذات بخور پسرم
جونگکوک و مادرش مشغول غذا خوردن شدن
شب
روای: جونگکوک خیلی استرس داشت که نکنه کارش درست انجام نده و هعی با خودش اینا مرور میکرد
ولی اون زیادی خسته بود زودتر از چیزی که فکر میکرد خوابش برد
- ۷۱۲
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط