{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Custom bride part : 8

میدونستم اینجوری میشه از همون لحظه ای که برای عروس سفارشی بودن ثبت نام کردم بهش فکر میکردم اما فشار دادن آ**ل**تش به باس**نم بیش از حد همه چیز رو واقعی میکرد اون من رو میخواست و من نمیدونستم باهاش چیکار کنم در آن واحد هیجان زده خوشحال ترسیده و عصبی بودم
جیغ زدم: + خوردنم تمومه
سعی کردم از روی پاهای نامجون بالا بپرم جلوی من رو گرفت یه دور کمرم چرخید و من رو به پایین میکشوند چشم همه یک بار دیگه به ما برگشت
انگار براشون یه نمایش به صرف شام بود
_ بخور تو خیلی کوچولویی
از حرفش دلم آشوب شد اولین چیزی که در مورد من گفت منفی بود گرسنگی ای که احساس میکردم الان از بین رفت و جاش رو به اشفتگی داد
شاید اون باید ازم درخواست میکرد تا براش عکسی از خودم ارسال کنم اون وقت میدونست که چی گیرش میاد وقتی عکسش رو دیدم فکر کردم زدم به هدف مشخصه که برای واقعی بودن زیادی خوبه
این بار محکم تر از توی بغلش تکان خوردم و اون با غرغر من رو رها کرد
+ ارل ، تا حالا یه اسب رو بدون اینکه اول ببینیش خریدی؟
پرسیدم یک قدم از نامجون دور شدم و به سمتش نگاه نمی‌کردم میدونم که چشم‌هاش به من قفل شده درست مثل بقیه
× نه خانم
+ منم اینطور فکر نمیکنم ، فکر می کردم که آقای کیم این رو میدونه چون یه مزرعه داره
بالاخره چشمام به سمتش رفت به من خیره شده بود شوک و حیرت توی چهره اش آشکار بود
+ شاید قبل از اینکه من رو میگرفتی باید نگاهی بهم می‌انداختی میتونستی ازم بگذری و چیزی که بیشتر مطابق میلته رو پیدا کنی
وقتی حرفم رو زدم برگشتم و به سمت آشپزخانه رفتم اما نمیدونستم کجا برم توقف کردم حتی مطمئن نیستم که قراره توی کدوم اتاق بمونم
برگشتم و دیدم همه هنوز فقط به من خیره شدن اما چشم هام رو به در ورودی قفل کردم، مقصد جدیدم رو پیدا کردم باید از هر کسی که به من نگاه میکنه دور بشم و یه گوشمالی درست و حسابی به خودم بدم من الان به نامجون گفتم میتونست از شر من خلاص بشه اگه اینکارو بکنه چی؟
نامجون در حالی که از روی صندلیش بلند میشد ایستاد و گفت: _ حق نداری فرار کنی
تنها کاری که این مرد میتونه انجام بده اینه که برام رئیس بازی دربیاره و بهم توهین کنه
زمزمه کردم: + خب پس تو میتونی کاناپه رو داشته باشی
قبل از اینکه دوباره برگردم و به سمت راهرویی که باید به اتاق خواب یا همچین چیزی منتهی بشه رفتم داخل حمام رفتم کیفی رو که قبل از عوض کردن لباسم اونجا گذاشته بودم برداشتم و شروع به باز کردن درها کردم
اولی به دفتر کاری منتهی میشد که به نظر میرسید انفجاری از کاغذ داخلش رخ داده سریع در رو بستم چون اگه حتی یک لحظه بیشتر بهش نگاه کنم شکست میخورم و از عصبانیت شروع به تمیز کردن اتاق می کردم کاری که خیلی مستعد انجام دادنش بودم
درب بعدی به اتاق خوابی منتهی میشد که به اندازه بقیه خانه مینیمال به نظر میرسید یک تخت غول پیکر وسطش قرار داشت قبل از اینکه در رو ببندم کیفم رو داخل اتاق انداختم انگشتم روی قفل معلق موند اما تصمیم گرفتم قفلش نکنم این خونه من نیست
به سمت تخت رفتم و خودم رو بالای تخت راحتی سفید انداختم دعا کردم کش فردا صبح اولین کاری که میکنه پس فرستادن من نباشه
┈┈┈°•๛•°┈┈┈
_نامجون_
اونجا ایستادم در حالی که دور شدنش رو تماشا می کردم. احتمالاً باید دنبالش برم اما فکر میکنم در حال حاضر بهتره از تنهاییش استفاده کنه من آدم خوش برخوردی نیستم و این رو میدونم
ارل بهشون گفت : لوی و براندون شما دو نفر امشب وظیفه تمیزکاری رو به عهده دارین بعد از تموم شدن کار مطمئن شید که آشپزخانه برق میزنه نمیخوام که خانم کلارا صبح ها وقتی صبحونه درست میکنه با یه اشفتگی روبرو بشه
و من خوشحالم که اون صحبت کرد
به نظر نمی رسید که بتونم دو تا جمله منسجم رو به هم متصل کنم و خوبه بدونم که ارل هوام رو داره
برگشتم بدون هیچ حرفی از در ورودی بیرون رفتم و روی تاب ایوان نشستم و به سمت غروب آفتاب نگاه کردم سپس صورتم رو بین دستام گذاشتم و به این فکر کردم که خودم رو تو چه مخمصه ای گرفتار کردم
کلارا زیباست کاملترین زنیه که توی زندگی ام دیده بودم و میخوام حفظش کنم فکر نمی کردم برای همسر بودن آماده باشم و هنوز هم ممکنه نباشم اما دیدنش وقتی که برام کاری انجام میداد و نمیدونم که بتونم جلوی خودم رو بگیرم دوست نداشتم مردها بهش نگاه کنند اما نمیدونم چطوری از این اتفاق جلوگیری کنم

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید از طرف من به شما با اینکه حمایت پارت قبلی زیاد نبود به مناسبت تولدم واستون زود گذاشتم امیدوارم از این پارت لذت برده باشید و حمایت فراموش نشه خوشگلای‌من
دیدگاه ها (۲۹)

My lovely neighbor part : 66

My lovely neighbor part : 67

Custom bride part : 7

Custom bride part : 6

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:66چند روزی گذشت فکر من همچنان...

the first lie

Custom bride part : 5

Custom bride part : 9

لبخند قاتلپارت³¹ویو سلینهمه جا تاریک شده بود.فقط نور کم‌رنگی...

مافیای من

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

my love part 94

the first lie

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط