{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم

بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
زان سوی گردون عشق چرخ زنان آمدیم

بر سر میدان عشق چونک یکی گو شدیم
گه به کران تاختیم گه به میان آمدیم

عشق نیاز آورد گر تو چنانی رواست
ما چو از آن سوتریم ما نه چنان آمدیم

خواجه مجلس تویی مجلسیان حاضرند
آب چو آتش بیار ما نه بنان آمدیم

شکر که ناداشت وار از سبب زخم تو
چون که به جان آمدیم زود به جان آمدیم

شمس حق این عشق تو تشنه خون من است
تیغ و کفن در بغل بهر همان آمدیم

جز نمکت نشکند شورش تبریز را
فخر زمین در غمت شور زمان آمدیم
دیدگاه ها (۱۴)

بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیمزان سوی گردون عشق چرخ زنان آمد...

بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیمزان‌سوی گردون‌عشق چرخ‌زنان آمد...

خواب از پی آن آید تا عقل تو بستانددیوانه کجا خسبد دیوانه چه ...

گر بنخسبی شبی ای مه لقارو به تو بنماید گنج بقاگرم شوی شب تو ...

ای که در مسجد روی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود مولا...

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کندبر جای بدکاری چو من یک د...

عاشق آن قند تو جان شکرخای ماستسایه‌ی زلفین تو در دو جهان جای...

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آچون یوسف اندرآمد مصر و شکر...

نیست بیماری چو بیماری دل

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آچون یوسف اندرآمد مصر و شکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط