تصادف نزریک محل کارم
حاجی دلم کباب شد خدایی نمیدونم چرا امولانسها وقتی زنگ میزنی نزدیک صحنه میشه کور میشه مو خومه جررر دامه اخرش هم ول که رفت دیگه عصبانی شدمو سر ک.ی.ر کشیدوم بهش همه امولانسها همی طو هستن سابقه درخشانی که خومم دارم همینه میگه تنها یه راه دارع دیگه ازین بعد اگه عمر جونی بود میرم جلوش میگم یلا بیناموس یا وایسا یا از روم رد شو اصلا هوشهوش اینا یعنی تو نمیبینی دست تکون میدن چه رانندهایی هستی تو خلاصه داستانو بگم ریدم به امبلانسی خدارو شکر مصدوم زیاد نشده بود ولی حاجی یکم قفسه سینهاش درد گرفته بود نگران ماشین بود پسرشم که رسید بهش ۴تا حرفم به پسرش زدم اخه پدر با این سن میزاری پشت چه ماشینی بعد خودش از کیااسپوتج پیاده شد حقیقتش چی بگم خدا ایشالا انولشو زیاد تر کنه اما حداقل دلم براپسرش نسوخت فقط واسه حاجی خیلی نارحت شدم و حاجی هم الا حالش خوبه خدارو شکر فقط یه هم شهری بود ولی خدایی قدر پدرهاتون رو بدونین سنشون که میره بالا بیشتر مراقبت ازشون بکنین خدایی کار ندارم فکر نکنین سنشون رفت بالا شما بزرگ شدین وللش ..منی هم اگه دیدی فیلم گرفتم خواستم فقط امبولانسی که بعداز ۲۰ الا ۲۴ دقیقه پیدا شود زود بگیرم که ۴تا حرف مهکمم بهشون بزنم هر چی باشه نصف عمرمون تو ایی امولانسا حروم شد کینه خیلی بدی دارم اذشون خلاصه بگم نه ادای خوب بودنم میشه نه چیزه دیگه کلی کار اینجوری یا بدتر ازین هم کردم ولی هیچ وقت فیلم نگرفتم صحنه بوده جنازه تیکهتکه شده رو هم تو ماشین در آوردیمه اینجور میخوام بهت بگم رفیق خوشحالی من اینه که همیشه طرف سالم باشه بوده کسی نزریک جنازه نمیشده جون خون دیده بوده صحنههای دل خراش جلو رفتم بیین بخوام برات بگم تو این جور صحنهها که میری هم ممکنه طلا پول همه چی بهت بخوره ولی هیچ وقت دست نزن اگه هم زدی سعی کن بدی به خانوادش چون در این صحنهها معمولا آدمهای نامرد هم پیدا میشن میگیری چی میگم ارع بارها بوده او چیزی که تو خواب دیده باشی رو تو یک ثانیه من اوردم به دست ولی پدرم همیشه بهم یاد داده بود 😔 ...بیخیال
- ۵۹۸
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط