{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
chapter:2
P.6
کانگ وو:لطفا ترکم نکنین
ا.ت:پسرم یه چیزو بدون هرچیزیم که بشه هرکیم جلو بیاد آسمونم به زمین بیاد منو بابات به هیچ وجه تورو تنها نمیزاریم مطمئن باش
کانگ وو:ولی اگه چیزیتون بشه چی حالا بگذریم شاید تو چون تو خونه ای و کل خونه و دورش بادیگارد چیزیت نشه یا اینکه بابا همیشه حواسش بهت هست اما اگه خود بابا چیزیش بشه چی اون موقع حتی توام...
ا.ت:کانگ وو ..منو نگاه ببینم .تو هنوز باباتو نشناختی نه اون خیلی سرسخت تر از ایناست اون وقتی پدر مادرشو از دست داد سرپا موند وقتی بدنش پر زخم بود و از چهار جهت تیر خورده بود سرپا موند
کانگ وو:خب مامان..
ا.ت:هنوز حرفم تموم نشده اون حتی وقتی از سر اون زخما و ضعف و حتی درگیریای ذهنیش بی هوش شد بازم سرپا موند و الان عین یه کوه بزرگ تو اتاقش نشسته و به کاراش میرسه
کانگ وو:و....
ا.ت:کانگ وو تو درباره بابات شنیدی اما نمیدونی اون واقعا چطور ادمیه کوه ریزش میکنه درخت از ریشه کنده میشه مملکت سقوت میکنه اما بابات تا وقتی خود خدا شخصا نخواد بابات چیزیش نمیشه اون با بقیه فرق داره (حس میکنم یه فیلم هندیه و اینم شروعشه😅)
کانگ وو:چ چه فرقی
ا.ت:خب ببین بازم بگیم اگه چند سال پیش قبل به دنیا اومدن تو بود یا حتی بچه گیات شاید بابات چیزیش میشد اما الان فرق داره آدما با گذشتن از هر سختی قوی تر میشن باباتم همینطوره و الان برای هر سختی دیگه ای آمادست
کانگ وو:مطمئنی
ا.ت:خب اره من سالها با این مرد زندگی کردما..درضمن بابات الان تورو داره فکر کردی چرا همه بهت میگن به بابات کشیدی تو از همون اولشم مثل اون سرسخت بودی
کانگ وو:مسخره میکنی؟
ا.ت:معلومه که نه ..اگه همه چیزو میدونی حتما داستان ازدواجمونم میدونی
کانگ وو:اوهوم حتی اینم میدونم که نزدیک بود بمیرم
ا.ت:خب میدونی یه زن حامله باید از استرس و اینجور چیزا دور باشه چون برای بچه و خودش خطر داره اما تو از اون حجم استرس و حتی وقتی نزدیک بود بمیری با اون ضربه ی محکم بازم هنوز زنده ای
کانگ وو:خبب..
ا.ت:بزار بازم بگم اگه بابات جئون جونگ کوک نسخه اول باشه تو نسخه دومشی اصلا تاحالا چهره خودتو با بابات مقایسه کردی شما حتی از نظر زاهری کپی همین
کانگ وو:باشه پس قبول دارم خانواده جئون هیچ وقت شکست نمیخورن و تا پای جون از عزیزانشون محافظت میکنن
ا.ت:خوبه افرین
کانگ وو:خب میشه با بابا حرف بزنی ..مامان این قضیه خیلی مهمه پای جون بابا وسطه
ا.ت:...م منظورت چیه کانگ وو
کانگ وو:نمی تونم بهت بگم مامان از بابا بشنوی بهتره
ا.ت:خ خیل خب با بابات حرف میزنم همینجا بمون
کانگ وو:مرسی
ا.ت با نگرانی رفت سمت اتاق کار کوک و در زد
ا.ت:کوک
کوک:بیا
و وارد اتاق شد
کوک:چیزی شده
ا.ت:کوک میشه چند لحظه سرتو از اون پرونده ها بکشی بیرون و ببینی درو ورت چی داره میگذره
کوک:منظورت چیه ا.ت
ا.ت:کوک کانگ وو باهات حرف داره مثل اینکه قضیه جدیه باید به حرفاش گوش بدی
کوک:ا.ت من به کانگ ووام گفتم که امروز سرم شلوغه پس بمونه برای بعد پس لطفا برو بیرون و بزار به کارم برسم
ا.ت:کوک تو همیشه سرت شلوغه اصلا نمیفهمی تو خونه چی میشه چی نمیشه حداقل یکم از اهمیتی که به کارت میدی رو به ما بده
کوک:ا.ت بس کن*بلند
ا.ت:کوک داد نزن کانگ وو پایینه اون حالش خوب نیست
کوک:مگه چی شده ها نمیتونی دو دقیقه منو به حال خودم بزاری*داد
ا.ت:کوک کانگ وو همه چیزو فهمیده*کمی بلند
کوک:.....چی
همون لحظه کانگ وو سریع وارد اتاق شد
...

«دشمنِ اصلی، تازه از سایه‌ها برخاسته است.»
دیدگاه ها (۵)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.7کانگ وو سریع وارد...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.8ا.ت:درسته کوک:......

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.4کانگ وو:خب چرا ای...

این عشق فیک نیست کوک: اوهوا/ت : ی سوال کوک: بفرما ا/ت : ت...

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.2کانگ وو:چرا بهم چ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

part. 24

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط