{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با تـوأم عشقِ قسم خوردهٔ پنهانیِ من

با تـوأم عشقِ قسم خوردهٔ پنهانیِ من
با توأم بی خبر از حال و پریشانیِ من!

با تـوأم، لعنتیِ خالی از احساس بفهم
بی قرارت شده ام شاعـرهٔ خاص بفهم

لعنتی‌خسته‌ام از دوری‌و بی‌تاب شدن
پـای دلگیرترینِ خاطـره ها آب شدن!

لعنتی خسته ام از حالِ بدم ، زخم نزن
بی‌تو محکوم به حبسِ اَبدم، زخم نزن

باورم کن، که به چشمانِ تو معتاد منم
پادشاهی که به جنگ آمد و افتاد منم

قـافیـه باختـم و شعـر سرودم ، یعنی:
به‌هرآنکس که تورا دید حسودم یعنی

نفسم بنـدِ تـو و ، درد مـرا می خوانَـد
بعـدِ تـو حسرتِ دنیا بـه دلم می مانَد

شـــعر
دیدگاه ها (۷۶)

شعربا توام عشق قسم خورده پنهانی منبا توام بی خبر از حال و پر...

با تواَم عشق قسم خورده ی پنهانی ِمنبا تواَم بی خبر از حال و ...

با تواَم عشق قسم خورده پنهانی ِمنبا تواَم بی خبر از حال و پر...

با تواَم عشق قسم خورده پنهانی ِمنبا تواَم بی خبر از حال و پر...

با تواَم عشق قسم خورده ی پنهانی ِمنبا تواَم بی خبر از حال و ...

با تواَم عشق قسم خورده ی پنهانی ِمنبا تواَم بی خبر از حال و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط