کشتی نجات دلم  مجال

کشتی نجات دلم - مجال

دیدگاه ها (۱۱)

اشک روی گونه - مجال

سوختم تا که این پیرهن رو دوختم

خاک عالم به سرم کار به خلخال کشید

علمدار و یل و سقا ابالفضل

عالم به برادری عباس ندیده ندیده

آروم جون رباب با لالایی مادر بخواب

یا قاسم بن حسن

عروس فاطمه را پیر کرد آب فرات

زینب زینب، زینب ای کنز حیا زینب، کانون وفا زینب

الفرار الفرار اکبر آمد شکار، آمده میدان خود پیغمبر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط