بر نیزه‌ها از دور می‌دیدم سرت را

بر نیزه‌ها از دور می‌دیدم سرت را

بر نیزه‌ها از دور می‌دیدم سرت را
بابا! تو هم دیدی دو چشم دخترت را؟
چشمانم از داغ تو شد باغ شقایق
در خون‌‌ رها وقتی که دیدم پیکرت را
ای کاش جای آن همه شمشیر و نیزه
یک بار می‌شد من ببوسم حنجرت را
بابا تو که گفتی به ما از گوشواره
همراه خود بردی چرا انگشترت را
با ضرب سیلی تا که افتادم ز ناقه
دیدم کبودی‌های چشم مادرت را
یک روز بودم یاس باغ آرزویت
حالا بیا با خود ببر نیلوفرت را
دیدگاه ها (۳)

چند پارتی

یا حضرت رقیه...👌❤🍀

بر نیزه‌ها از دور می‌دیدم سرت رابابا! تو هم دیدی دو چشم دختر...

شب سوم محرم ویژه حضرت رقیه

#روز_سوم_محرم🏴#حضرت_رقیه(س)😭بر نیزه‌ها از دور می‌دیدم سرت را...

#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیهارقیه(سلام الله علیها ) در روز سوم ...

بر نیزه‌ها از دور می‌دیدم سرت رابابا! تو هم دیدی دو چشم دختر...

ای از سـفر برگشـته بابا ، پیکرت کو ؟سـیمرغ قاف عاشـقی بال و ...

ای شاه بی لشکر بگو پس لشکرت کو؟گر تو سلیمانی بگو انگشترت کو ...

اشعار عصر عاشورازبان حال حضرت زینب سلام الله***ای شاه بی لشک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط