{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر نیزه‌ها از دور می‌دیدم سرت را

بر نیزه‌ها از دور می‌دیدم سرت را
بابا! تو هم دیدی دو چشم دخترت را؟
چشمانم از داغ تو شد باغ شقایق
در خون‌‌ رها وقتی که دیدم پیکرت را
ای کاش جای آن همه شمشیر و نیزه
یک بار می‌شد من ببوسم حنجرت را
بابا تو که گفتی به ما از گوشواره
همراه خود بردی چرا انگشترت را
با ضرب سیلی تا که افتادم ز ناقه
دیدم کبودی‌های چشم مادرت را
یک روز بودم یاس باغ آرزویت
حالا بیا با خود ببر نیلوفرت را
دیدگاه ها (۳)

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

آوای شب پارت ۱۴موقعیت : ظهرساعت: ۵:۳۶ویو نویسنده ملیندا دربا...

یا حضرت رقیه...👌❤🍀

بر نیزه‌ها از دور می‌دیدم سرت رابابا! تو هم دیدی دو چشم دختر...

بر نیزه‌ها از دور می‌دیدم سرت رابابا! تو هم دیدی دو چشم دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط