چند پارتی
[وقتی تهیونگ سادیسم داره و تورو می دزده]
_________________________
با همین حرفا و فکرا چشمام گرم شد و سیاهی.....
-----------------
چشمامو آروم باز کردم به سقف خیره شدم از روی تخت بلد شدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی و کارایی لازمو اومد بیرون رفتم سمت در و شروع کردم به در زدن
"+در رو باز کنید
" +من میخوام برم
که دوباره دستم شروع به درد کرد
"+آخ..
روی زمین نشستم و به دستم نگاه کردم
که یهو در اتاق باز شد زود از سر جام بلد شدم یک زن مسن اومد داخل اتاق
"~دخترم بیا بریم
"+کجا...
" ~رئیس کارت داره
بعد حرفش از اتاق اومد بیرون منم دنبالش رفتم آروم از پله های شیشه ای پایین اومدم و وارد سالن شدیم تهیونگ راحت روی صندلی نشسته بود و داشت صبحونه میخورد
" ~رئیس خانم اومدن
تهیونگ از غذا کشیدن دست برداشت و نگاهش داد به من
" _بیا بشین
بعد حرفش اون زنه رفت
"+من میخوام برم خونم
تهیونگ از روی صندلی بلند شد و اومد سمت
" _بیا صبحونه بخور
دستمو گرفت کشوندم کنار میز روی صندلی نشستم
"_بخور
" +من میخوام برم ببخشید نمیتونم مثل تو ریلکس بشین و صبحونه بخورم
تهیونگ چشماشو از غذاش گرفت و داد به من
"_اتفاقی افتاده
از حرفش خندی اعصبانی کردم
" +من برای چی اینجام
"+تو منو از کجا میشناسی
بعد مکثی کردم و دوباره گفتم
" +من نمیتونم با کسی که نمیشناسم و معلوم نیست کیه غذا بخورم
"_هوم
از روی صندلی بلند شدم و دوتا دستامو محکم روی میز زدم و با سرعت از سالن اومد بیرون و رفتم داخل حیاط که چند تا مرد کت شلواری دیدم که معلوم بود بادیگاردن بهشون توجه نکردم و رفتم سمت در خروج که بادیگاردا جلو مو گرفت
" +هی چیکار میکنین برین کنار
%نمیتونیم بزاریم برین
" +به تو چه برو اون ور ببینم بابا
داشتم با بادیگاردا بحث دعوا میکردم که صدای اومد
برگشتنم تهیونگ بود زود رفتم سمتش
"+به اینا بگو برن کنار
تهیونگ هیچ حرفی نزد و منو روی کولش انداخت
" +هی ولم کن مگه با تو نیستم میگم ولم کن
با مشت میکوبیدم به کمرش خودمو تکون میدادم تا ولم کنه ولی اصلا براش مهمم نبود
"+کری نمیشنوی میگم بزارم زمین(داد)
اصلا کر بود نمیشنید وارد سالن شدیم گذاشتم روی مبل و روم خیمه زد
"_تو نمیتونی جایی بری
"_تو مال منی فهمیدی؟ (یکم داد)
بعد بدون منتظر موندن جوابم از روم بلد شد و داد زد
" _اجومااااا
همون زنی که چند دقیقه پیش اومده بود کنارم و صدام شد اومد کنارت تهیونگ
"~بله رئیس
" _با دخترت برو خرید لباس برای ا/ت
"_یک لباس مناسب هم برای امشب بخر
" ~چشم رئیس فقط سایز لباس خانم چنده؟ (بچه ها نمیدونم درست گفتم سایز یا نه 😂)
"_چنده سایز بدنت
" +به تو چه من نمیگم
تهیونگ اومد نزدیکم و برعکسم کرد بالای لباسمو چرخوند و سایزمو فهمید
از روی مبل بلد شد و رفت سمت اجوما
"_سایز..... (دیگه خودتون یک چیزی بگین)
"~چشم
اجوما رفت تهیونگ روشو بهم کرد گفت
"_میرم بیرون شب ساعت 8 داخل حیاط منتظرتم
" _لباس که اجوما بهت داد میپوشی و یکی رو میارم تا امادت کنه
"+من جایی همرات نمیام و لباس های که بهم دادن نمیپوشم
" _ازت اجازه نگرفتم... بهت دستور دادم که این کار هارو انجام بدی
"_یعنی نمیخوام تو نظرتو بگی
بعد حرفش از سالن خارج شد رفت
" +چه آدم دیوونه ای وای خدا گیر کی افتادم وایییییی...
_______________________________
ملکه هام اومیدوارم دوست داشته باشین 💞🌿
_________________________
با همین حرفا و فکرا چشمام گرم شد و سیاهی.....
-----------------
چشمامو آروم باز کردم به سقف خیره شدم از روی تخت بلد شدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی و کارایی لازمو اومد بیرون رفتم سمت در و شروع کردم به در زدن
"+در رو باز کنید
" +من میخوام برم
که دوباره دستم شروع به درد کرد
"+آخ..
روی زمین نشستم و به دستم نگاه کردم
که یهو در اتاق باز شد زود از سر جام بلد شدم یک زن مسن اومد داخل اتاق
"~دخترم بیا بریم
"+کجا...
" ~رئیس کارت داره
بعد حرفش از اتاق اومد بیرون منم دنبالش رفتم آروم از پله های شیشه ای پایین اومدم و وارد سالن شدیم تهیونگ راحت روی صندلی نشسته بود و داشت صبحونه میخورد
" ~رئیس خانم اومدن
تهیونگ از غذا کشیدن دست برداشت و نگاهش داد به من
" _بیا بشین
بعد حرفش اون زنه رفت
"+من میخوام برم خونم
تهیونگ از روی صندلی بلند شد و اومد سمت
" _بیا صبحونه بخور
دستمو گرفت کشوندم کنار میز روی صندلی نشستم
"_بخور
" +من میخوام برم ببخشید نمیتونم مثل تو ریلکس بشین و صبحونه بخورم
تهیونگ چشماشو از غذاش گرفت و داد به من
"_اتفاقی افتاده
از حرفش خندی اعصبانی کردم
" +من برای چی اینجام
"+تو منو از کجا میشناسی
بعد مکثی کردم و دوباره گفتم
" +من نمیتونم با کسی که نمیشناسم و معلوم نیست کیه غذا بخورم
"_هوم
از روی صندلی بلند شدم و دوتا دستامو محکم روی میز زدم و با سرعت از سالن اومد بیرون و رفتم داخل حیاط که چند تا مرد کت شلواری دیدم که معلوم بود بادیگاردن بهشون توجه نکردم و رفتم سمت در خروج که بادیگاردا جلو مو گرفت
" +هی چیکار میکنین برین کنار
%نمیتونیم بزاریم برین
" +به تو چه برو اون ور ببینم بابا
داشتم با بادیگاردا بحث دعوا میکردم که صدای اومد
برگشتنم تهیونگ بود زود رفتم سمتش
"+به اینا بگو برن کنار
تهیونگ هیچ حرفی نزد و منو روی کولش انداخت
" +هی ولم کن مگه با تو نیستم میگم ولم کن
با مشت میکوبیدم به کمرش خودمو تکون میدادم تا ولم کنه ولی اصلا براش مهمم نبود
"+کری نمیشنوی میگم بزارم زمین(داد)
اصلا کر بود نمیشنید وارد سالن شدیم گذاشتم روی مبل و روم خیمه زد
"_تو نمیتونی جایی بری
"_تو مال منی فهمیدی؟ (یکم داد)
بعد بدون منتظر موندن جوابم از روم بلد شد و داد زد
" _اجومااااا
همون زنی که چند دقیقه پیش اومده بود کنارم و صدام شد اومد کنارت تهیونگ
"~بله رئیس
" _با دخترت برو خرید لباس برای ا/ت
"_یک لباس مناسب هم برای امشب بخر
" ~چشم رئیس فقط سایز لباس خانم چنده؟ (بچه ها نمیدونم درست گفتم سایز یا نه 😂)
"_چنده سایز بدنت
" +به تو چه من نمیگم
تهیونگ اومد نزدیکم و برعکسم کرد بالای لباسمو چرخوند و سایزمو فهمید
از روی مبل بلد شد و رفت سمت اجوما
"_سایز..... (دیگه خودتون یک چیزی بگین)
"~چشم
اجوما رفت تهیونگ روشو بهم کرد گفت
"_میرم بیرون شب ساعت 8 داخل حیاط منتظرتم
" _لباس که اجوما بهت داد میپوشی و یکی رو میارم تا امادت کنه
"+من جایی همرات نمیام و لباس های که بهم دادن نمیپوشم
" _ازت اجازه نگرفتم... بهت دستور دادم که این کار هارو انجام بدی
"_یعنی نمیخوام تو نظرتو بگی
بعد حرفش از سالن خارج شد رفت
" +چه آدم دیوونه ای وای خدا گیر کی افتادم وایییییی...
_______________________________
ملکه هام اومیدوارم دوست داشته باشین 💞🌿
- ۵.۳k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط