ای آن که گاه گاه ز من یاد می‌کنی

ای آن که گاه گاه ز من یاد می‌کنی

ای آن که گاه گاه ز من یاد می‌کنی
پیوسته شادزی که دلی شاد می‌کنی

گفتی: «برو!» ولیک نگفتی کجا رود
این مرغ پر شکسته که آزاد می‌کنی

پنهان مساز راز غم خویش در سکوت
باری، در آن نگاه، چو فریاد می‌کنی

ای سیل اشک من! ز چه بنیاد می‌کنی؟
ای درد عشق او! ز چه بیداد می‌کنی؟

نازک‌تر از خیال منی، ای نگاه! لیک
با سینه کار دشنه پولاد می‌کنی

نقشت ز لوح خاطر صمیم نمی‌رود
ای آن که گاه گاه ز من یاد می‌کنی..🦋🦋

یامان درددی سنسیزلخ.



#saharshehim 💜


#عاشقانه
#بهترینم ❤
دیدگاه ها (۰)

ادامه سناریو

اردبیل عسل سرشیرش معروف.هرفصل اردبیل زیباست

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

چند پارتی بازی ممنوع

رمان هفتمین سایه

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش اول)

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

{محکوم به لمس } part ۱۱ 杂交种 ناخ‌ودآگاه بدن دختر لرزید از تم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط