چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با رو

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با رو

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با روی خوش زندگی نکنم شاید این بار زندگی دلش به رحم آمد و دیگر کاری به حالم نداشته باشد تمام اوقات فکر میکنم که شاید اگر او را ندیده بودم زندگی بهتری داشتم اورا کلا یک بار دیدم اما چشمانم بر او ماند او قدی بلند و چهار شونه ای داشت چشم های مشکی داشت که تمام اوقات غرق در سیاهی چشمانش می شدم و دگر نمی توانم بیرون بیایم نمی توانم دگر راجب او یک هفته فکر نکنم انگار آن یک هفته خلاصه شد در تمام روز های من....
اما او آن را به من ترجیح داد. و من هنوز نمی توانم آن را درک کنم که چرا من؛منی را که اورا دوست دارم را به آن دختری که اورا به این ترجیح دار می مانم چون آن مرد؛مهری با دست های کشیده و چشم های مشکی من را نگاه می کرد تمام احساسم یک دفعه به چشمانم می آمد و با احساس که نمی دانم چیست اورا نگاه میکردم.!
و اما او دگر وجود ندارد. چون در این زندگی هیچ وقت عشق برد ندارد و اما من می مانم با احساس نا اتمام...!
دیدگاه ها (۱۱)

این قشنگترین پیامی بود که خوندم؛❤️در زندگی یاد گرفتم:✨با اح...

رها🍂 گاهی که فکر می کنم چشمانم بی اختیار پر از اشک می شودبا ...

آنقَدَر اُمیدها به قلبم خیانت کرده‌اَند،که هر گاه به شادیِ ک...

من قبلا فکر میکردم زیباترین ادم یعنی کسی که چشم های قشنگی تر...

در طول جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود. این دستمال را ...

سوره اعراف ...این آیات از کسانی می‌گویند که چشم و گوش و دل د...

🖤 شناسنامه رمان «سبز یشم زیر باران»ژانر:ویکتوریایی | تاریخی ...

فکر نکن کسی که به تو دلداری می‌دهد ، خودش هیچ غم و غصه‌ای ند...

شاید عجیب به نظر برسد، اما وقتی ۹ یا ۱۲ ساله بودم، گاهی با خ...

این احساس، فقط مختص انسان نیست...پژوهش‌های علمی نشان داده‌ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط