نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دوقلوهای_شیطون (۳۳ تصویر)

#دوقلوهای_شیطون #پارت29 آیسان ازماشین اومدم پایین رنگش پریده بود خخخ چقدرخندیدم دیدم نشست رو زمین من:وایی جینیونگ حالت خوبه ؟ وایی مامانی چت شد دویدم سمتش بطری تویی کولم درآوردم دادم دستش یه نفس سرکشید ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت29 آیسان ازماشین اومدم پایین رنگش پریده بود خخخ چقدرخندیدم دیدم نشست رو زمین من:وایی جینیونگ حالت خوبه ؟ وایی مامانی چت شد دویدم سمتش بطری تویی کولم درآوردم دادم دستش یه نفس سرکشید من:خوبی وایی ببخش.. جینیونگ:دیونه روانی زنجیره ای قبضه روح شدم این چه طرز رانندگیه نمیگی ...

۱ هفته پیش
4K
#دوقلوهای_شیطون #پارت28 جینیونگ آیسان:مدیر مدیر کجایی؟ مدیر:چی شده آیسان:مدیر جونم گلم میشع برم فرودگاه؟خوهش مدیر:چرا اونوقت آیسان:ماشینم اومده توروخدا کادویی بابامع لطفااااا مدیر:بایکی از اعضا برو من بهت شک دارم جینیونگ تو برو من:چه من!!!!باشه ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت28 جینیونگ آیسان:مدیر مدیر کجایی؟ مدیر:چی شده آیسان:مدیر جونم گلم میشع برم فرودگاه؟خوهش مدیر:چرا اونوقت آیسان:ماشینم اومده توروخدا کادویی بابامع لطفااااا مدیر:بایکی از اعضا برو من بهت شک دارم جینیونگ تو برو من:چه من!!!!باشه همراهش رفتم بیرون آیسان خیلی خوشحال بود یعنی ماشین چیع دم فرودگاه پیاده شدیم به ...

۱ هفته پیش
3K
#دوقلوهای_شیطون #ادامه_پارت27 اما هنوزم فکرم درگیر کار آنیسا بود اهان بابا گوشی رو برداشتم بابا:آیسان خوبی دخترباباچیزیت نیس؟ من:سلام پدر جانم نه نیس همه چی مرتبه دلم برات خیلی تنگ شده بابایی حالا ببین آدم ...

#دوقلوهای_شیطون #ادامه_پارت27 اما هنوزم فکرم درگیر کار آنیسا بود اهان بابا گوشی رو برداشتم بابا:آیسان خوبی دخترباباچیزیت نیس؟ من:سلام پدر جانم نه نیس همه چی مرتبه دلم برات خیلی تنگ شده بابایی حالا ببین آدم معروفی شدم کع بهم افتخار کنی دیدم همه زومن روم رفتم بیرون باباباصدایی بغض کرده:میدونم ...

۱ هفته پیش
15K
#دوقلوهای_شیطون #ادامه_پارت26 یونگ:آنیسا خوشحال میشی خواهر داشته باشی اگه آیسان باشه آنیسا:یونگ آیسان خیلی دوسش دارم اگه خواهرم باشه واقعا معلومه خوشحال میشم سوهو:نباید از این.مورد صرفه نظر کنیم اون ممکنه از این مورد استفاده ...

#دوقلوهای_شیطون #ادامه_پارت26 یونگ:آنیسا خوشحال میشی خواهر داشته باشی اگه آیسان باشه آنیسا:یونگ آیسان خیلی دوسش دارم اگه خواهرم باشه واقعا معلومه خوشحال میشم سوهو:نباید از این.مورد صرفه نظر کنیم اون ممکنه از این مورد استفاده کنه تا مالی به جیب بزنه آنیسا:چی داری میگی اصلا همچین چیزی نمیشه من:آنیسا یکم ...

۱ هفته پیش
21K
#دوقلوهای_شیطون #پارت26 چان آیسان:به غیر از اون میخواستم یه چیزی رو بهتون بگم آنیسا:چیه نکنه میخوایی بگی خواهر منی هوم همه زدیم زیر خنده جزء جینیونگ و آیسان آیسان:دقیقا همینطوره که گفتی از کجا میدونستی ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت26 چان آیسان:به غیر از اون میخواستم یه چیزی رو بهتون بگم آنیسا:چیه نکنه میخوایی بگی خواهر منی هوم همه زدیم زیر خنده جزء جینیونگ و آیسان آیسان:دقیقا همینطوره که گفتی از کجا میدونستی با این حرفش همه یهو ساکت شدیم آنیسا:آیسان شوخی قشنگی نیس عزیزم خواهشا شوخی نکن ...

۲ هفته پیش
49K
#دوقلوهای_شیطون #پارت25 آیسان اهم همه بلند شین بیاین تو حیاط اصلی همه همراهم اومدن یاد برنامه ای که جیمین برایی خواستگاری از مارنی کرد میفتم خندم میگیره (2روز پیش) جیمین باشدت از ماشین پیاده شدم ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت25 آیسان اهم همه بلند شین بیاین تو حیاط اصلی همه همراهم اومدن یاد برنامه ای که جیمین برایی خواستگاری از مارنی کرد میفتم خندم میگیره (2روز پیش) جیمین باشدت از ماشین پیاده شدم باید با آیسان میگفتم وگرنه حتما دیونه میشدم خندم گرفته از کی برام مهم شده ...

۳ هفته پیش
64K
#دوقلوهای_شیطون #پارت24 آنیسا ازخنده ترکیده بودم خیلی خوش گذشت سوار هواپیما شدیم کنار چان نشسته بودم جعبه مخصوص سوشی تویی دستم فشارش میدادم چان:ترکید آنیسا آروم باش من:وای چان خیلی دلم براش تنگ شده مثل ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت24 آنیسا ازخنده ترکیده بودم خیلی خوش گذشت سوار هواپیما شدیم کنار چان نشسته بودم جعبه مخصوص سوشی تویی دستم فشارش میدادم چان:ترکید آنیسا آروم باش من:وای چان خیلی دلم براش تنگ شده مثل تو درست که ازت دور باشم یه روز حرف نزنم دلم تنگ میشه چان:خوب حداقل ...

۳ هفته پیش
54K
#دوقلوهای_شیطون #پارت23 جینیونگ کوهستانی که به دریادیدداشت وایستادم دلم میخواست راحت حرف بزنه نه برای من برای خالی کردن خودش وایستادیم روبه دریاکه درختا کمی از دیدمون گرفته بودن آیسان:هوف سخت حرف زدن راجبش من ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت23 جینیونگ کوهستانی که به دریادیدداشت وایستادم دلم میخواست راحت حرف بزنه نه برای من برای خالی کردن خودش وایستادیم روبه دریاکه درختا کمی از دیدمون گرفته بودن آیسان:هوف سخت حرف زدن راجبش من زمانی که توشکم مادرم بودم مادرم سرطان گرفت خیلی حادبوداین میشه که باپدرم تصمیم میگیرن ...

۳ هفته پیش
34K
#دوقلوهای_شیطون #پارت22 آیسان وای خدایا مدیر جان عزیزت الان باید این آهنگ بخونم مدیر:بله صدبار پرسیدی گفتم بله من:آخه امادگی ندارم که هوف باشه ال توروخدا کاری بهم نداشته باش باشه ال:قبول یه شام باید ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت22 آیسان وای خدایا مدیر جان عزیزت الان باید این آهنگ بخونم مدیر:بله صدبار پرسیدی گفتم بله من:آخه امادگی ندارم که هوف باشه ال توروخدا کاری بهم نداشته باش باشه ال:قبول یه شام باید بهم بدی من:قبول رفتیم پشت میکروفون مامی چه حس باحالی داره لعنتی مدیر:یک دو سه ...

۳ هفته پیش
70K
#دوقلوهای_شیطون #پارت21 چان کشیدمش تو بغلم محکم بغلم کرد آنیسا:سکته کردم دیونه نمیشد بهم بگی من:اونوقت اینقدر خاص نبود بود؟ آنیسا:نه واقعا نبود آقایی خاص ما من:اهم بلع دیگه پس چی فک کردی خوب تموم ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت21 چان کشیدمش تو بغلم محکم بغلم کرد آنیسا:سکته کردم دیونه نمیشد بهم بگی من:اونوقت اینقدر خاص نبود بود؟ آنیسا:نه واقعا نبود آقایی خاص ما من:اهم بلع دیگه پس چی فک کردی خوب تموم شد بریم بنظرت آنیسا:آره آره اه نه نمیتونم من:چرا؟ آنیسا:بابا هنوز.کلی چیز میز دیگه مونده ...

۳ هفته پیش
63K
#دوقلوهای_شیطون #پارت20 آنیسا هوف خدایا چرا زمان دیر میگذره ایسو:وایییی آنیسا سرمون رفت خیرسرمون میخوایم بخوابیم اه من:ببخشید مارنی:ببخشید بخوره تو اون کلت یکساعت دیگه پرواز میشینه بعدم میریم هتل نمیشه بخوابیم من:اهه بگیرین بخوابین ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت20 آنیسا هوف خدایا چرا زمان دیر میگذره ایسو:وایییی آنیسا سرمون رفت خیرسرمون میخوایم بخوابیم اه من:ببخشید مارنی:ببخشید بخوره تو اون کلت یکساعت دیگه پرواز میشینه بعدم میریم هتل نمیشه بخوابیم من:اهه بگیرین بخوابین دیگه هیع ورور خف کنین میا:عزیزم میدونم نگرانی چیزیش نمیشه بگیر بخواب من:اما.. میا:دیگه ساکت ...

۳ هفته پیش
63K
هرکی میخونه نظرنده مدیونه #دوقلوهای_شیطون #پارت19 جینیونگ صبح بانوری.که میخورد تو صورتم بلند شدم دیدم یه دختر درست روبه روم خوابیده از ترس خودمو چسبوندم به تاج تخت آروم اومدم پایین موهاش تا جایی کمرش ...

هرکی میخونه نظرنده مدیونه #دوقلوهای_شیطون #پارت19 جینیونگ صبح بانوری.که میخورد تو صورتم بلند شدم دیدم یه دختر درست روبه روم خوابیده از ترس خودمو چسبوندم به تاج تخت آروم اومدم پایین موهاش تا جایی کمرش بود قهوه ای روشن تویی نور دیده میشد اما رنگ خاصی داشت از جلویی صورتش ...

۳ هفته پیش
52K
#دوقلوهای_شیطون #ادامه_پارت18 (به جون خودمم کم تر از چهار نفر نظر ندن دیگه نمیزارم) من:هوف خداروشکر راحت شدم اوف کش موهامو باز کردم موهام ریخت دورم یکم موهامو مالش دادم رویی کاناپه اتاقش دراز کشیدم ...

#دوقلوهای_شیطون #ادامه_پارت18 (به جون خودمم کم تر از چهار نفر نظر ندن دیگه نمیزارم) من:هوف خداروشکر راحت شدم اوف کش موهامو باز کردم موهام ریخت دورم یکم موهامو مالش دادم رویی کاناپه اتاقش دراز کشیدم تا خستگیم در بره نفهمیدم کی خوابم برد صبح با صدایی یکی از خواب بلند ...

۳ هفته پیش
15K
#دوقلوهای_شیطون #پارت18 آیسان من:یعنی چی یعنی من شب تنهام کجا میرین آنیسا:عزیزم ما امشب ساعت 12دقیقا دوساعت دیگه پرواز داریم تو ژاپن کنسرت داریم میرا:شب در و.قفل کن نگران نباش امنیتش بالا من:آخه من چیکار ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت18 آیسان من:یعنی چی یعنی من شب تنهام کجا میرین آنیسا:عزیزم ما امشب ساعت 12دقیقا دوساعت دیگه پرواز داریم تو ژاپن کنسرت داریم میرا:شب در و.قفل کن نگران نباش امنیتش بالا من:آخه من چیکار کنم نمیشه منم بیام مارنی:اونوقت فردا کی به کارات میرسی نخیرم من:نمیشه برم خونه بی ...

۳ هفته پیش
43K
#دوقلوهای_شیطون #پارت17 چان بادهن باز داشتم به دخترا نگاه میکردم آیسان:همچین میکشین انگار چی هست عوضش درمیاد دیگه!! من:حاضرم خودم کتک بخورم اما آنیسا چیزیش نشه آیسان:چیش جمع کن بینم این فردین بازیا چیه باوا ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت17 چان بادهن باز داشتم به دخترا نگاه میکردم آیسان:همچین میکشین انگار چی هست عوضش درمیاد دیگه!! من:حاضرم خودم کتک بخورم اما آنیسا چیزیش نشه آیسان:چیش جمع کن بینم این فردین بازیا چیه باوا کای:خخخخ منکه میگم اولی رو قبول کن یونگی بهتر از چهارنفره ها مخصوصا دی او ...

۳ هفته پیش
43K
#دوقلوهای_شیطون #ادامه_پارت16 من:یااا آیسان جمع کن میرا:خدایاااا به کدوم امیدی من باهات دوست شدم مارنی ازهممون نزدیک تر بود یکی زد پس کله. آیسان آیسان:آخخخخ چرا میزنی باوا میرا:خوب میکنه ایسو گلم توام یکی دیگه ...

#دوقلوهای_شیطون #ادامه_پارت16 من:یااا آیسان جمع کن میرا:خدایاااا به کدوم امیدی من باهات دوست شدم مارنی ازهممون نزدیک تر بود یکی زد پس کله. آیسان آیسان:آخخخخ چرا میزنی باوا میرا:خوب میکنه ایسو گلم توام یکی دیگه بزن!! آیسان:هوییی بابا دیگه کلس من باهر ضربه شما سه ثانیه از زندگیم کم میشه ...

۳ هفته پیش
13K
#دوقلوهای_شیطون #پارت16 آنیسا آیسان:بیاین جرات وحقیقت بچه ها:اون چیه من:من توضیح میدم ازخنده قرمز شده بودم چیکارا اینا باهم که بودن انجامش نداده بودن چرخوندم آیسان ومن افتادیم من:کدوم آیسان:هه هه جرأت من:مطمئنی؟؟ آیسان:هع ریز ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت16 آنیسا آیسان:بیاین جرات وحقیقت بچه ها:اون چیه من:من توضیح میدم ازخنده قرمز شده بودم چیکارا اینا باهم که بودن انجامش نداده بودن چرخوندم آیسان ومن افتادیم من:کدوم آیسان:هه هه جرأت من:مطمئنی؟؟ آیسان:هع ریز میبینمت بچه!! من:پاشو عربی برقص آیسان:بیخی من یه غلطی کردم برات فرستادم فیلمو بیخیال شو ...

۳ هفته پیش
38K
#دوقلوهای_شیطون #پارت15 جونیور(جینیونگ) به مصاحبش از پشت صحنه نگاه میکردم چرا اینقدر.این بچه اس20 سالشه اما مثل دخترایی18ساله بهش میخوره واستا گفت ده سالش.بوده مادرش مرده پس ممکن اون پسره برادر خوندش باشه آره جکسون:خیلی ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت15 جونیور(جینیونگ) به مصاحبش از پشت صحنه نگاه میکردم چرا اینقدر.این بچه اس20 سالشه اما مثل دخترایی18ساله بهش میخوره واستا گفت ده سالش.بوده مادرش مرده پس ممکن اون پسره برادر خوندش باشه آره جکسون:خیلی خنده داره این دختر مارک:فک نمیکردم دختری بتونه.تو سن 14سالگی از پدرومادرش جدا بشه یونگیوم:دقیقا ...

۳ هفته پیش
62K
#دوقلوهای_شیطون #ادامه_پارت14 ساکورا با پام ضرب گرفته بودم باچشام داشتم به آیسان که روان کره ای صحبت میکرد چشم دوخته بودم انتروک و کثافط نمیتونه به من زنگ بزنه بگه اومدم کره نمیتونست یعنی ای ...

#دوقلوهای_شیطون #ادامه_پارت14 ساکورا با پام ضرب گرفته بودم باچشام داشتم به آیسان که روان کره ای صحبت میکرد چشم دوخته بودم انتروک و کثافط نمیتونه به من زنگ بزنه بگه اومدم کره نمیتونست یعنی ای خدا چرا من اصلا دخترعمه همچین اوسکلی شدم هااا ای خدا با حرص بستنی روچپوندم ...

۳ هفته پیش
19K
#دوقلوهای_شیطون #پارت13 چان دستشو گرفتم تو دستم به سمت ماشین رفتیم روشنش کردم سمت رستوران رفتم پیاده شدیم واین باعث سیل عکاس و خبرنگار شدش من:ببخشید میشه بعد از غذا خوردنمون به سوالهاتون جواب بدیم ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت13 چان دستشو گرفتم تو دستم به سمت ماشین رفتیم روشنش کردم سمت رستوران رفتم پیاده شدیم واین باعث سیل عکاس و خبرنگار شدش من:ببخشید میشه بعد از غذا خوردنمون به سوالهاتون جواب بدیم آنیسا:با این کارتون به حریم خصوصی ما احترام میزارید ممنونم خبرنگارا رفتن مام نشستیم پشت ...

۳ هفته پیش
29K