نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

شعر_عاشقی (۲۲ تصویر)

#شعر_عاشقی پارت۴٣ تو فکر رفتم تو فکر این ک چجوری اینهمه اتفاق خوب و بد افتاده ساعت ها گذشت ساعت ها تمرین دیگ احسان ماهر شده بود ولی گفت ک واسه اجرا گیتار خودشو میاره ...

#شعر_عاشقی پارت۴٣ تو فکر رفتم تو فکر این ک چجوری اینهمه اتفاق خوب و بد افتاده ساعت ها گذشت ساعت ها تمرین دیگ احسان ماهر شده بود ولی گفت ک واسه اجرا گیتار خودشو میاره سعیدی و احسان چند دقیقه ای با هم ی گوشه صحبت کردن خسته و کوفته ...

۱۴ شهریور 1398
53K
#شعر_عاشقی پارت۴١ بابام و عموی احسان با خنده اومدن بیرون ی سلام علیک با عموش کردم اصلا صداهای اطراف و نمیشنیدم همش تو فکر احسان بودم سوار ماشین شدیم و ب سمت خونه راه افتادیم ...

#شعر_عاشقی پارت۴١ بابام و عموی احسان با خنده اومدن بیرون ی سلام علیک با عموش کردم اصلا صداهای اطراف و نمیشنیدم همش تو فکر احسان بودم سوار ماشین شدیم و ب سمت خونه راه افتادیم تو راه احسان و بابا بگو بخند میکردن گوشیم زنگ خورد نگاهی ب گوشیم کردم ...

۱۳ شهریور 1398
39K
#شعر_عاشقی پارت٣۶ چهره ها خسته اما خوشحال بود اما بادیدن من و احسان جیغ هر دوشون ب اسمون رفت تا بخوایم ارومشون کنیم و جریان و بگیم کلی زمان برد دو تا مامانا جفتشون هی ...

#شعر_عاشقی پارت٣۶ چهره ها خسته اما خوشحال بود اما بادیدن من و احسان جیغ هر دوشون ب اسمون رفت تا بخوایم ارومشون کنیم و جریان و بگیم کلی زمان برد دو تا مامانا جفتشون هی میگفتن پدرشو در میارم و منو احسان هم نگاشون میکردیم فکرم در گیر بود درگیر ...

۱۲ شهریور 1398
42K
#شعر_عاشقی پارت٣٣ صبح از خواب ک بیدار شدم اول دنبال گوشیم گشتم با دردی ک از دستم حس کردم یاد ماجرای دیشب افتادم و بیخیال گوشی شدم لحافمو ک جمع کردم رفتم جلوی کمد ی ...

#شعر_عاشقی پارت٣٣ صبح از خواب ک بیدار شدم اول دنبال گوشیم گشتم با دردی ک از دستم حس کردم یاد ماجرای دیشب افتادم و بیخیال گوشی شدم لحافمو ک جمع کردم رفتم جلوی کمد ی بلوز ابی فیروزه ای با ی شلوار مشکی و ی شال مشکی دست ب گردن ...

۹ شهریور 1398
29K
#شعر_عاشقی پارت٣١ دستمو صفت گرفته بودم و ب خودم میپیچیدم از ی طرف اشک میرختم برای این ماجرا از ی طرف اشک میرختم چون دستم درد میکرد احسان گازشو گرفت و خیلی از اونجا دور ...

#شعر_عاشقی پارت٣١ دستمو صفت گرفته بودم و ب خودم میپیچیدم از ی طرف اشک میرختم برای این ماجرا از ی طرف اشک میرختم چون دستم درد میکرد احسان گازشو گرفت و خیلی از اونجا دور شدیم احسان رو ب روی پارک ترمز کرد و ایستاد کلاهشو در اورد و گفت ...

۸ شهریور 1398
33K
#شعر_عاشقی پارت ٢٨ صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم چشمام پف کرده بود ب گوشیم نگاه کردم مخاطب ناشناس بود با صدای گرفته گفتم +الووو ^الوو سلام خانمم +شما ^علی ام دیگ ...

#شعر_عاشقی پارت ٢٨ صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم چشمام پف کرده بود ب گوشیم نگاه کردم مخاطب ناشناس بود با صدای گرفته گفتم +الووو ^الوو سلام خانمم +شما ^علی ام دیگ شمارمو سیو نکردی +علی؟! یهو یادم اومد ک دیشب چی گذشت +اها بله ^امروز من ...

۷ شهریور 1398
44K
#شعر_عاشقی پارت٢۵ گوله گوله اشک میریختم احسان گفت -حل میشه ....نگران چی هستی؟ +دقیقا نگران همینم ک حل نشه نکنه ک من سر سفره عقد بشینم و مجبورر شم بله بگم -مجبور نمیشی خودم نجاتت ...

#شعر_عاشقی پارت٢۵ گوله گوله اشک میریختم احسان گفت -حل میشه ....نگران چی هستی؟ +دقیقا نگران همینم ک حل نشه نکنه ک من سر سفره عقد بشینم و مجبورر شم بله بگم -مجبور نمیشی خودم نجاتت میدم فقط بگو باید قرار دادگاه و بزاره اول دادگاه برگزار بشه بعد عقد کنی ...

۷ شهریور 1398
38K
#شعر_عاشقی پارت٢١ +دیگ چ میشه کرد رو ب مامانم گفتم +مامان این وکیله ساعت چند میاد؟ *ساعت ١١گفت میاد ب ساعت نگاه کردم ساعت٩بود صبحونه رو ک خوردیم وسایلشو جمع کردیم ک احسان گفت -بریم ...

#شعر_عاشقی پارت٢١ +دیگ چ میشه کرد رو ب مامانم گفتم +مامان این وکیله ساعت چند میاد؟ *ساعت ١١گفت میاد ب ساعت نگاه کردم ساعت٩بود صبحونه رو ک خوردیم وسایلشو جمع کردیم ک احسان گفت -بریم درس بخونیم؟ +باشه رفتیم اتاق احسان احسان کتاباشو اورد و گفت -باید فشرده درس بخونیم ...

۶ شهریور 1398
34K
#شعر_عاشقی پارت١٩ انقدر خسته بودم ک پیتزا رو گفتم و نای حرف زدن نداشتم رفتم تو وسط خونه نشستم و شروع کردم ب پیتزا خوردن پیتزام ک تموم شد اشغالاشو ک انداختم دور پرده اتاقا ...

#شعر_عاشقی پارت١٩ انقدر خسته بودم ک پیتزا رو گفتم و نای حرف زدن نداشتم رفتم تو وسط خونه نشستم و شروع کردم ب پیتزا خوردن پیتزام ک تموم شد اشغالاشو ک انداختم دور پرده اتاقا رو بردم ردیف کردم گرفتم پرده های پذرایی اسون بود اما بخاطر اینک پنجره بزرگ ...

۵ شهریور 1398
40K
#شعر_عاشقی پارت١٧ مامانم گفت *خب بالاخره کسی نبوده دیگ مامانم رو ب من گفت *لیست میگیرم برو شوینده بخر بیار ~واااا شهناز خانم ما داریم دیگ *ن دستتون درد نکنه ب اندازه کافی زحمتتون دادیم ...

#شعر_عاشقی پارت١٧ مامانم گفت *خب بالاخره کسی نبوده دیگ مامانم رو ب من گفت *لیست میگیرم برو شوینده بخر بیار ~واااا شهناز خانم ما داریم دیگ *ن دستتون درد نکنه ب اندازه کافی زحمتتون دادیم ~نفرمایید ببین چند روز دیگ عیده منم ی خورده خونه تکونی دارم ....با هم ردیفش ...

۴ شهریور 1398
41K
#شعر_عاشقی پارت١۵ همه وسایل گرفتیم و سوار اسانسور شدیم سکوت همینطور بر قرار بود در باز شد با هم وسایلو از اسانسور بیرون اوردیم وسایلو جلوی در گزاشتیم احسان زنگ خونه رو زد ی خانم ...

#شعر_عاشقی پارت١۵ همه وسایل گرفتیم و سوار اسانسور شدیم سکوت همینطور بر قرار بود در باز شد با هم وسایلو از اسانسور بیرون اوردیم وسایلو جلوی در گزاشتیم احسان زنگ خونه رو زد ی خانم جوون و خیلی خوشتیپ و خوشگل در و باز کرد احسان گفت -سلام مامان +سلام ...

۳ شهریور 1398
48K
#شعر_عاشقی پارت١١ احسان رو مبل نشسته بود سرش تو گوشی بود ایستاده بودم روبه روش با بغض گفتم +اقا احسان.... سرشو از گوشی اورد بیرون و گفتم -بله؟ +خواستم بگم ....مرسی ....خیلی مردی...درست زمانی ک ...

#شعر_عاشقی پارت١١ احسان رو مبل نشسته بود سرش تو گوشی بود ایستاده بودم روبه روش با بغض گفتم +اقا احسان.... سرشو از گوشی اورد بیرون و گفتم -بله؟ +خواستم بگم ....مرسی ....خیلی مردی...درست زمانی ک همه ولمون کردن و فکر میکردم خیلی تنهام شما ..... دیگ بغضم شکسته شد سریع ...

۲۸ مرداد 1398
41K
#شعر_عاشقی پارت١٠ ~دختر زبون تو هم مثل بابات نیش داره +نمیخوام دیگ چیزی بگم ولی همون کسی ک میگی بابات ی روزی پسر خودت بوده نگاه ب زبون تند و تیز خودت کردی؟ تلفنو قطع ...

#شعر_عاشقی پارت١٠ ~دختر زبون تو هم مثل بابات نیش داره +نمیخوام دیگ چیزی بگم ولی همون کسی ک میگی بابات ی روزی پسر خودت بوده نگاه ب زبون تند و تیز خودت کردی؟ تلفنو قطع کردم و رو مبل نشستم و زدم زیر گریه هق هق میکردم همه سکوت کرده ...

۲۷ مرداد 1398
67K
#شعر_عاشقی پارت ٩ لبخندی زد و گفت این بیرون و داخل بالکن هم داستانی شده واسه خودش بلند شد و پشت سرم راه افتاد رفتم پایین مامان روی مبل نشسته بود منم رو مبل روب ...

#شعر_عاشقی پارت ٩ لبخندی زد و گفت این بیرون و داخل بالکن هم داستانی شده واسه خودش بلند شد و پشت سرم راه افتاد رفتم پایین مامان روی مبل نشسته بود منم رو مبل روب روییش نشستم احسان هم ایستاده بود و ب ستونی ک نزدیک من بود تکیه داده ...

۲۷ مرداد 1398
43K
#شعر_عاشقی پارت٨ +چی گوه خوردی یهو احسان نگام کرد *گوهو تو خوردی بابات چ گلی اب داده +ب تو ربطی نداره عوضی اشغال *خفه شو بابا احسان رفت تو بالکن ک نشنوه چی میگم +خفه ...

#شعر_عاشقی پارت٨ +چی گوه خوردی یهو احسان نگام کرد *گوهو تو خوردی بابات چ گلی اب داده +ب تو ربطی نداره عوضی اشغال *خفه شو بابا احسان رفت تو بالکن ک نشنوه چی میگم +خفه تو بایدبشی چطور تا الان عشقمو اینا بودم حالا چی شد *مهم بابات بود و ...

۲۶ مرداد 1398
60K
#شعر_عاشقی پارت٧ حالم خراب بود نمیدونستم باید چی میگفتم احسان گفت -الان چی کار کنیم *نمیدونم همونجا زانو زد و شروع ب گریه کرد شوکه شده بودم و ب ی جا خیره شده بودن ن ...

#شعر_عاشقی پارت٧ حالم خراب بود نمیدونستم باید چی میگفتم احسان گفت -الان چی کار کنیم *نمیدونم همونجا زانو زد و شروع ب گریه کرد شوکه شده بودم و ب ی جا خیره شده بودن ن اشکی ن گریه ای خدایا چ مصیبتی بود یهو رو سرمون خراب شد نمیدونستم باید ...

۲۶ مرداد 1398
34K
#شعر_عاشقی پارت۶ مامانم گفت *کجااا پسرم من امکان نداره بزارم بری -ن من راحت ترم ....با اجازه و رفت اولش عذاب وجدان گرفتم ولی بعد وقتی ب یاد کاراش افتادم ک چجوری دهنمو سرویس کرد ...

#شعر_عاشقی پارت۶ مامانم گفت *کجااا پسرم من امکان نداره بزارم بری -ن من راحت ترم ....با اجازه و رفت اولش عذاب وجدان گرفتم ولی بعد وقتی ب یاد کاراش افتادم ک چجوری دهنمو سرویس کرد تو دلم ب ب درک ک رفت ب درک ک ناراحت شدی نثارش کررردم ی ...

۲۴ مرداد 1398
44K
#شعر_عاشقی پارت۵ -از الان لجبازیو شروع کردی ن +وااا چی کارت کردم -کاریم نکری فقط ۵دقیقه اس دارم بهت یاد میدم قرابتو تو در دیوار و نگاه میکنی +اشتباه میکنی من داشتم نگات میکردم -ب ...

#شعر_عاشقی پارت۵ -از الان لجبازیو شروع کردی ن +وااا چی کارت کردم -کاریم نکری فقط ۵دقیقه اس دارم بهت یاد میدم قرابتو تو در دیوار و نگاه میکنی +اشتباه میکنی من داشتم نگات میکردم -ب من مربوط نیس ٧دقیقه اضافه شد ب کلاست ای لعنت بهت اینم نشد پلان دو ...

۲۴ مرداد 1398
43K
#شعر_عاشقی پارت۴ گوشیمو گرفتم دستم ک انگار ن انگار زیر چشمی نگاش میکردم ک کلافه دستشو کرده بود تو موهاش و اینور اونور میرفت بعد هم اومد تو با صدای گرفته گفت -ببخشید .....خب کتاب ...

#شعر_عاشقی پارت۴ گوشیمو گرفتم دستم ک انگار ن انگار زیر چشمی نگاش میکردم ک کلافه دستشو کرده بود تو موهاش و اینور اونور میرفت بعد هم اومد تو با صدای گرفته گفت -ببخشید .....خب کتاب تست داری +اره -چیزیم ازش خوندی +نچ -میشه گوشیتونو بزاری کنار پوفی از سر بی ...

۲۴ مرداد 1398
55K
#شعر_عاشقی پارت٣ انچه گذشت:… اون چیزی ک تو پارت قبل خوندیم جانا ی دختریه ک کنکور داره اما علاقه ای ب شرکت نداره باباش دبیرای زیادی اورده اما بی نتیجه مونده بود و اعتقادی ب ...

#شعر_عاشقی پارت٣ انچه گذشت:… اون چیزی ک تو پارت قبل خوندیم جانا ی دختریه ک کنکور داره اما علاقه ای ب شرکت نداره باباش دبیرای زیادی اورده اما بی نتیجه مونده بود و اعتقادی ب دبیر یاکسی ک جوون باشه نداشته تا اینک ی دانشجوی جوون میاره تا ب دخترش ...

۲۴ مرداد 1398
42K