نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_هجدهم (۴ تصویر)

#رمان_گرداب #پارت_هجدهم #نویسنده_خاموش جلو سوپر مارکت که رسیدم یاد اون روزی افتادم که تو گروه. پرهام با اسم سهراب داشتم جرئت حقیقت بازی میکردم.... -خب حالا ستاره با سهراب! -یاه خدا ستاره جون داداش پری ...

#رمان_گرداب #پارت_هجدهم #نویسنده_خاموش جلو سوپر مارکت که رسیدم یاد اون روزی افتادم که تو گروه. پرهام با اسم سهراب داشتم جرئت حقیقت بازی میکردم.... -خب حالا ستاره با سهراب! -یاه خدا ستاره جون داداش پری دهنمو سرویس نکنیا -خب برو هرچی لباس داری رو هم بپوش عکس بده! -نههههه -پس ...

۴ روز پیش
35K
#پارت_هجدهم قسمت هجدهم وقتی خداحافظی کردیم به ساعت نگاه کردم و دیدم حدود یک ساعت حرف زدیم . جالب بود که از خودش گفت تا من باهاش آشنا بشم اما از من چیزی نپرسید . ...

#پارت_هجدهم قسمت هجدهم وقتی خداحافظی کردیم به ساعت نگاه کردم و دیدم حدود یک ساعت حرف زدیم . جالب بود که از خودش گفت تا من باهاش آشنا بشم اما از من چیزی نپرسید . میگفت راجبت همه چیو میدونم. گفت تا فردا وقت دارم فک کنم و بهش خبر ...

۳ هفته پیش
48K
#پارت_هجدهم نمیدونم چیشد ولی قلبم کم کم داشت از بدنم فرار میکرد دست ادرین رو فشردم که فهمید دردم چیه آدرین - درسا اروم باش چیزی نیست فوقش دو ساعت باشه یا حالا بیشتر ‌نباید ...

#پارت_هجدهم نمیدونم چیشد ولی قلبم کم کم داشت از بدنم فرار میکرد دست ادرین رو فشردم که فهمید دردم چیه آدرین - درسا اروم باش چیزی نیست فوقش دو ساعت باشه یا حالا بیشتر ‌نباید اینجوری استرس داشته باشی برات خوب نیست گلم به ادرین نزدیک شدم + من میترسم ...

۱۵ مرداد 1397
6K
#پارت_هجدهم با اکراه پشت سرش قدم بر می دارم...صدای تلق تلق پاشنه کفش هایم باعث میشود سرش را به سمتم بچرخاند و باز نگاه عسلی اش برای لحظه ای جادویم می کند و نمی دانم ...

#پارت_هجدهم با اکراه پشت سرش قدم بر می دارم...صدای تلق تلق پاشنه کفش هایم باعث میشود سرش را به سمتم بچرخاند و باز نگاه عسلی اش برای لحظه ای جادویم می کند و نمی دانم چرا می گویم: _چشماتون جادوییه..! لبخند مرموزی روی لب های خوش فرمش می نشیند: _اولین ...

۱۶ مهر 1396
8K