ویژه کنید
عکس و تصویر .تازه اینکه دانسته شود خداوند اوج رحمت است به شرطی که ما و شما درراه ...

.تازه اینکه دانسته شود خداوند اوج رحمت است به شرطی که ما و شما درراه گمراهی قدم برنداریم بسیار هم توبه پذیر و مهربان می باشد که او ازآن طرف بالا صخره ی اولی نه بلکه دومی (بالای) آن طرف پل صرات بهشت گذاشته است که همانا یاران خدا می روند چون وارد شوید بی نهایت زیبا است چنین است که از همان در ورود آرامش است که این آرامش حتی بر دل مسلمان و آزاده می نشیند چنانکه همانا از هزاران موسیقی زیبا هم زیباتر است که هم صدای قرآن بیشترین شباهت دارد اما این صدای قرآن است که صدای قرآن حضرت محمد (ص) است که چنان می پیچد که از هر زیبایی بالاتر است و نگاه آنجا آنقدر نورانی است که همچون مروارید می درخشد چنانکه چشمان بهشتیان انگار از زره پر شده است که این مروارید را می بیند اما چشمانش را آسیب نمی رساند اول از همه فرشته ای براو سلام می فرستد بعد او را به سوی جایگاهش همراهی می کند اما رسیدن دیگر طی نیست درمدتی کوتاه می رسد به جایگاهش اول ازهمه با خدا ارتباط درقیامت بود بعد معصومین و فرشتگان است که بهشتیان میهمانی معصومین می شوند این را واقعا می بینند که امیدوار شوید و اشتیاق بیابید که بدانید آنان که درجات بالا دارند به سوی درجات می روند آنقدر که با نور خدا ملاقات می کنند و همه خوبی ها را درگرویش را با اینکه می دانند هست می یابند و خدا را می گیرند بدین چنین اینان درهای بهشت بر اینان گشوده است و رودی از عسل است که می توان مصرف کرد و بسیار می گیرد چنین رود از میان بهشت عبور می کند تمام بهشتیان می توانند چند مدت کوتاه به دجات بالاترشان بروند اما نمی توانند برای همیشه همچون کسانی تلاش کرده و نیکوکاری کرده اند برسند چون آنان مستحقشان بودند پس یک مدت کوتاه یک کم درجه می تواند وارد درجه ی بالا بشود برای میهمان نه جایگاه چنین است که بهشت خود برای خودش انگار یک عالم است که همانا هم می خواهید از آسمان و زمین نعمت بیاید بی کران باید نیکوکاری کنید با باور به حق که درملاک انسانی این دارید که نیکوکاری شما فروتنی واقعی باشد چنانکه این است دربرابر دشمنان خدا فقط کبیرایی داشت بدین چنین راز نعمت از آسمان و زمین ریختن و آمدن محقق می شود این تضمین است که همین الان دفعتا نیست دردنیا باید نه ریاضت خرافه بلکه ریاضت رنج فروتنی کردن داشت درهمان وضع فروتنی ناامیدی نباشد بلکه هم کوچک دانستن خود دربرابر خدا و معصومین است که درهمان حال حفظ ناامید نشدن که عزت نفس داشتن یعنی بتوان عزت نفس داشت و فروتن هم بود که بدین چنین درقلب و عمل با عزت فروتن بود که هم همیشه همچون تلاش کردن و داشتن برای بالاترین نمره آوردن و بالاترین نمره گرفتن و نسبت به خود جزء مجبور داعی پایینترین نمره بودن است همانا می باشد)
بدانید که این مطالب اگر خود قرآت قرآن شود جرعه ای از نقطه ای آن نیست
اینکه دانسته جامعه دینی وقرآن کریم براساس ذهنیت بحق (ذهنیت خالص حقیقت که معمولا به دینی آید) را بخواهیم برقرار کرده باید  به چهارده مورد که باید خلاصه کرد می کنیم :
۰_ ذهنیت روال اثبات ملاک حقیقتی که منجر به دین مبین اسلام ناب محمدی شود که این پشتوانه ی ملاک و امتدادش است که روی ثابت درروال تکلیف لازم حتمی الهی می باشد.
۱_ اندیشه قرآنی و دینی ۲_ گفتار قرآنی و دینی ۳_ باور قرآنی و دینی ۴ _ رفتار قرآنی و دینی ۵_ معرفت قرآنی و دینی ۶_ باور قرآنی و دینی ۷_ اخلاق قرآنی و دینی ۸_ وجدان قرآنی و دینی ۹_ ایمان قرآنی و دینی ۱۰_ خانواده ی قرآنی و دینی ۱۱_ سبک زندگی قرآنی و دینی ۱۲_ اقتصاد قرآنی و دینی ۱۳_ سیاست قرآنی و دینی ۱۴_فرهنگ و جامعه ی قرآنی و دینی
اگر همه این موارد تحقق یابد ان شاء الله ما شاهد تولد امت قرآنی درسر تا سر جهان خواهیم بود امیدواریم که آموزش قرآن و این فراتر از صرف قرآت صور قرآن باشد و با تدبر درآیات الهی همه ی ما به هدف بلند ان شاء الله برسیم یا دست یابیم می باشد.
که اکرمترین مردم بین مردم همچون انبیاء بلندمرتبه ترین مردم بعد از انبیاء و پیامبر اول علما دین هستند بعد حاملان قرآن و بین علما و حملان قرآن حقیقی چهار شاخصه می شمارند ۱_خارج می شوند همچون انبیاء ۲_ محشور می شوند با انبیاء ۳_ با راه و صرات انبیاء ۴_ مزد و پاداش انبیاء الهی را دریافت میکنند.
خوشا به حال اهل دین وقرآنیان از قرات حقیقی و نگهبانان ارزشهای دین که همانا دارنده ی این نعمت بسیار والا باشید.
دانسته انسان اشرف مخلوقات است نه روح خدا بلکه روح از خدا است که همین اشرف مخلوقات خود بهترین حساب تقویم که درملاک انسانی است که فیروزه ای است نه آبی یخی که مالکیت دجال است که خدا روح با جسم انسان محتوایش است که چنین مقبول نیست اما روح از خدا و جسم انسان همانا که این درملاک انسانی است یا بهترین تقویم که منظور اشرف مخلوقات است که فیروزه ای با طلایی مایل به سرخ است که این تک بودن انسان را خدا نکند با کالبد انسانی یا به منظورش که این درملاک انسانی است.تازه اینکه مبلغین را اول به سوی عراق فرستاده بعد به سوی شین(چین) بعد سکاها(روسیه) بفرستید به طور منسجم وقت گذاشتن هم اینکه پیش برده واین سه کشور را بیشتر وقت تبلیغ بگذارید چنان بروید که می خواهید با جدیت جان فدا کردن می خواهید بروید چون شد بیشتر هم ادامه دهید (که بقیه را بیشتر پراکنده بروید) پیروز هستید و تازه اینکه یاجوج و ماجوج درقومی هستند که درآخرالزمان دیوار عجاب ها را می شکانند و نفوذ می کنند این یاجوج و ماجوج قومی عجیب و غریبی است که دربین دوسد قرار دارند که این قوم کل از مردم عالم ازحضورشان بی خبر تا آخرالزمان خواهند ماند این قوم درمنطقه ای ناهمگون و همگون قرار دارند معمولا درحوالی دریا و خشکی است و از سه طرف با آب محاصره شده و پس درشبه جزیره ای قرار دارد که درجایی بسیار کوهستانی و کف زمینی قرار دارند که دره ی عمیقی حائل این دو است که این معمولا دربین شبه جزیره ی عربستان قرار دارند و چون ذوالقرنین یک پادشاه یمنی بوده است (که نه یونانی نه ایرانی نه چینی) آنان بین حجاز و یمن قرار دارند البته کدام بخش پنهان درطرح جهان است البته ذوالقرنین خود دو است پس یاجوج و ماجوج دوگانه است که گروه دوم که گروه درعملی است که آنان در تمدن چین بین کوهای هیمالیا درآن حدود هم قرار دارد اما درنزد خدا که روی ثابت است اصلی آن که درعربستان قرار دارد می باشد. وتازه یکی به خاطر مصری بودن نباید فرعون را خوش آمد به خاطر ایرانی بودن کوروش بودن و به خاطر مغول بودن چنگیز و به خاطر عرب بودن ابوسفیان را خوش آمد که پس پشت اینان قایم نشوید که اینان فطرت نیستند که فرق دارد نداریم چون حق نیستند که از باطل متفاوت فطری باشد پس اینکه آنچه مورد نظر است حتی خوبی از انسانی نیست بلکه داشتن دین مبین اسلام ناب محمدی است که همه عالم به آن باور داشتن تکلیف هستند هرچند اقلیتی و زمانی یک منطقه فقط معتقدش باشد که همانا آن برحسب اتفاق و رخ داد ها است که چنین مکان و زمانه شده است وگرنه فطرت همین است همانا که هرچند شهودحسی محدود دیده شود درمعنا و دراصل نامحدود درملاک انسانی همین است می باشد و تازه دانسته که خدا بی همتا است آنکه غیر خدا بگوید بی همتا است به نسبتی باید منظورش درتمیز سخن کردن بگوید وگرنه مشرک است و حکم شرک برگردنش است به روز به هرعنوان و عمل خوب به هرعنوان نداریم که عامل شود پشتوانهی ملاک وامتدادش را فراموش کنیم چنین که هم اندازه ویا بیشتر ویا عامل فراموشی این پشتوانه ی ملاک و امتدادش بشود همان بهتر که عمل به روز و قلب خوش و نیکو را کنار گذاشت که هم تعاریف حقیقت آن نیست که خوشی باشد کسی که چنین شد نسبت به فقط ذات خدا اندیشه کرده است حقیقت عقلانیت است اینکه هم همانا خداوند حکیم و علیم و . . . است عقلانیت است(که نه عقل معاش که بددین عقل می پندارد تازه که عقل معرفت بخشی از یک عقل نیست بلکه یک عقل جداگانه از دیگر عقل ها است پس همین تمایز است که می توان عمل خراب با باورهای صحیح داشت ویا اکثرا داشت و به قولی باور را وارونه ی عمل نکنیم نباشد اینطور هم نباشد عمل درنظر بگیرد بلکه عمل چه خوب چه بد بدون درنظر گرفتنش تمیز باوری را بکند)تنها خود ذات خداوند عقل محض است حتی این عقل در انسان پیدا نمی شود ویا بشود از تخلف و از عشقی برای انسان دریافت از خدا می شود که البته عشق به  خدا اشکالی نیست به شرطی که درحساب این (درحسن فاعل باشد) باشد به طوری باشد همانا دین مبین اسلام ناب محمدی درحسابش باشد که آن عشق فقط مبنا (که اولویت بندی) نباشد بلکه روند اثبات ملاک و روند مسلم باشد چنین شد که  عشق تقدیم شد آن مقدس و مومن است و بیداری است همانا می باشد. و تازه اینکه منافق را بُکشید کسی او را کُشت مستحق مرگ و حکم قتل ندارد اما این را بدانید که منافق مبنا عشقی دارد نه عشق که مومن هم دارد به خاطر مبنا بودن برتر نمی شود  بلکه ظاهرش را برتر می سازد بلکه عشق باید مبنای تحقیقی و حقیقت جویی (عقلی) باشد نه مبنا خودش چنینکه عشق به این که هیچ حتی مجنون (میانجی*) باید بود لیکن باید مومن بداند بیشتر مدیون روند اثبات ملاک باشد که به این عشق به رسیده است آن مهم تر بود البته عشق باید از آن به بعد به تثبیث پشتوانه ی ملاک و امتدادش را جای جلو دار روال روند اثبات ملاک و امتداد و محصولش سپر بلا بگذار که بیشتر هم مجنون این سپر بلای آن است که مجنون الهی هم باید همیشه می باشد.
تازه این عشق فیروزه ای است با یک قدم پیش کش کشیدن و وارونه کردن همانا وضع را عوض نکنید(*اما من برای شما نمی ایستم من درکل جمع می روم*)
 #حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

پیامبر اکرم

یخرج المهدی و علی رأسه غمامة فیها ملک ینادی هذا خلیفة الله المهدی، فاتبعوه .

مهدی (علیه‌السلام) ظاهر می شود، در بالای سر او ابری خواهد بود که فرشته ای از میان آن بانگ برمی آورد: این خلیفه ی خدا  مهدی  است، از او پیروی کنید .

الزام الناصب/ ج1/ ص163بی نیازی از این کتاب و امتدادش و روند اثبات ملاک موجود درامتداد دادن نیست هرچند مجنون جلودار باید بماند و هم باشد که این درروال تکلیف است و مجنون خدا و معصومین باشد (این کتاب معنا است اما منظورش را بسیار سعی کرده عیان بیان بیاورد به معنا نداشتن نیست به معنای تمیز کردن بیان از منظور است که مثلا مهم است بگویم با هرپیرو دین نه با هردین مهم است بگویم بی همتا الهی(که بی همتا به معنا است)یا بی همتای یک دستمال کاغذی که تمثیل دارد را گفت می باشد و تازه پادشاهی را گفتتد کوله ای را حمل کن فقط اسمش را نگذار کوله ی بار که آبروی شاه نرود بسیاری چنین هستند میگویند صلح مطلق بی منظور می خواهند اما قبول ندارند که فردی بسیار بسیار خوب بگوید خدا و پسر خدا است باشد چنین است که اینان خود خوبی با منظور دارند وگرنه آنکس را هم خدا میگرفتند پس اینان خودشان حرفمان را تایید منظوری هم بکنند به طوری که بیان می کنند که رد می کنند چون منظور از ما را نمی گیرند که معمولا یا بددین یا منافق چنین است البته منافق به جای منظور همانا صورش همان است و ردمان می کند می باشد)
تازه اینکه همینکه یکسری کفارها و همه ی منافقین را کشت آن این است که ما تکفیر و تنفیق داریم حتی اگر هیچ نظامی خوش نیابید البته بیشتر کفارها مکفور یا کفر دار عوامی می گویند و راس مردمی نیستند اینان مکفور هستند نه تنها تکفیر ندارند بلکه کافر آزاده از آنان هم بدتر است اینان آرام تر هستند پس تکفیر کافرانی می خوانیم که اولا مکفور نباشند یا کفار راسی باشند دوما ازبین راسی ها آزاده ها نباشد اما تکفیر داریم لیکن حدودش همین است چون ما جامع دین را گرفته ایم اما کسی که اینان نباشد یا اینکه قتلی مرتکب نشده باشد کشتن یک نفرش برابر کشتن کل (از) بشریت است و نجات یک نفرش برابر نجات کل (از)  بشریت است می باشد البته از بد جرمی یا بد اول پاسخ بهتر بدهید یا هم اندازه جواب دهید راسی بدین معنا نیست فقط حاکم باشد به معنا آن است که تاثیرگذار غالب باشد و از سمت دشمنی با دین همچون نویسنده ی آیات شیطانی  که مبنا عشقی و شور داشت هم شعوری برای دشمنی کردن هم متاثرگر به تخریب دین از طریق کتاب ملعون که آیات شیطانی بود مستحق تکفیر امام خمینی (ره) هم بود اینکه همانا اسلام همین است اشدد من کفار و رحمانهم بینهم هم رحمت داریم هم شدت اما رحمتمان بیشتر است اما همانا
اینکه تفاوت فقط باید به توافق برسد شان انسانی و بیشتر عملی است نه فطرت که یکسان به یکسان است که دین مبین اسلام ناب محمدی است و تازه اینکه همانا جور دیگر باید دید نداریم پس باطل ما باطل حقیقتا است ربطی به  ما و دیگری ندارد اندیشه همانا امام عصر (عج) همچون بنیادگرایان میانه رو است تحول داشتن دارد درعمل دارد درفکری که اصولی باشد که معمولا عمل نیست بلکه کاملا الهی و حساب همین خود این ملاک است می باشد ثابت است و تجدیدگرا اندیشه فرعیات فکرش است که قابل تحول هستند که همین درعمل می تواند بسیار تحول دیده شود این به خاطر فکر بسیار متحول نیست بلکه فکر فرعی همان فکر عملیست سیار و تحولپذیر بیشتر است می باشند وگرنه فکر خود را تنها به طور فکر تمیز بدهید از خدا و روال روند اثباتش تا یکسری مسائل و نائبش که به مسائل دستور می دهد(نه از نظر اصلاح فکران بلکه ازسمت اصول فکران به ایشان)امتداد ثابت است همین است که بنیادگرای میانه رو ویا اندکی رفتاری سلفی خصلت دار این خصلتش است (درحالی که دشمن درجه یک سلفی گری است)همین است که او و نائبینش ممکن است تندرو هم نامیده بشوند درحالی که شدت برخورد با نفاق و کفر دارند او چنان است که سردار سلیمانی ازیاران نزدیکش می تواند باشد خودش همچون سلفی بم ریزی و تخریب دارد اما بر سرسلفی گری چنین وضع است که با یزید همچون یزید برخورد می کند چنانکه با عمر و عاص ها چون فتنه است و عامل بدتر از قتل است برخوردی همچون چنگیز میکند چنین است که همانا اینان شدت برخورد دارند بد اول و بد دوم که بد دوم که کفر است بو زیاد ندارد فقط یک مورد قابل شناخت میرود که اولا پشتوانه ی ملاک و امتدادش ندارد و دوما اینکه مبنا عشقی دارد و سوما متاثرگری جنگ نرم دارد و بد اول اگر کفار و نفاق را که بنابر باطل اصیل جامع هستند را نکشته باشد کسی را هم کشته باشد درعدل است او را اعدام کرد ویا اگر بخشش بود ببخشند اگر نبخشیدند اعدامش کنید که چه آن ما باشیم یا کسی دیگر باشد اما هم همانا حکم باید زیرنظر رهبری به ما باشد حتی اگر بی رحمانه تر باشد لیکن اگر ازآنان کشتیم ویا کشته اند آنان که اعدام کرده اند ویا می کنند همانا آنها را اعدام کنید که دیگر اعدام نکنند ویا منعشان شوید چونکه مستحق این کشتن بوده است ویا اگر دزدی و زنا شد و . . ‌. بدین چنین اما اگر حکومت دست ما بود عهد نویسی اولیه لااقل و حداکثر سومی رایج کنید که طرف زنا کرده است که عهد می بندد دفعه ی دیگر نکند با عهدنامه ی کتبی همانا اذن راحتی را بدهید.و تازه اینکه منافق برادر نیست اما بددین برادر و خواهر است تفاوت درمتالوژیک است یا به قولی تفاوت درروش شناسی است وگرنه هردو به یک مسئله اشاره می کنند و نسبت به بددین باید برادری و خواهری داشت این همسطح ایمان است که بالاتر از آن پیدا نمی شود(وتازه روش شناسی ما(به غیر از اینکه روی ثابت حقیقت (با محصولش) است) به اهمیت محصولش که اشاره می شود برایمان هست اما با این حال درشان انسانی که دینی یا همانا پیرو دینی باشد آنها برادر و خواهر حساب می شوند و وحدت درشان انسانی با آنان نیاز است و برابری با دیگر انسانها حتی اگر مسلمان نباشد چون ما اهل حقیقت هستیم وسعتمان به اندازه ی وسعت فطرت (چه خاموش درانسانی چه روشن درانسانی باشد) است می باشد)که ایمان به رهبری (امام خامنه ای (ره)) از فطرت می باشد. تازه خوبی فقط بی منظور اخلاص (آبی یخی) نیست (خود افریط خواستار) اما خوبی منافع ای (خطری (همه مردم این خوبی را می دانند بو می دهد) است) هم اخلاص نیست همانا خوبی آن خوب حقیقی است یک منظور دارد"برای خدا"این اخلاص(رنگ گنبد جمکران) دارد می باشد و تازه خداوند رهبری را هرموقع ای باشد حفظ بکند و او را از بهشتیان بیشترین درجه قرار دهد ان شاء الله یک دعا خیر ما که به حق همه آنان برسد می باشند.
(تازه قدیم دو حالت دارد یا کهنه ی زمانی یا اصالت خواستار خلقتی خداوند که قدیم اول صوری صوری است قدیم دوم مسئله ی محتوایی است حتی می تواند جدید هم باشد مثلا  درشان عمل نوگرایی خود قدیم است می باشد بعد هم حساب ملاک تقویتگر دارد آن قدیم دارد می باشد) (تازه قدیم اول حادث است اما دومی فطری ازخلقتی است)
 #حدیث_مهدوی

امام زین العابدین
«من ثبت علی موالاتنا فی غیبة قائمنا، اعطاه الله اجر الف شهید مثل شهداء بدر».
«کسی که در زمان غیبت قائم ما (عجل الله فرجه) بر موالات (ذهنیت و محصول ما و این کتاب که شرح می کند) ما ثابت بماند خداوند به او پاداش هزار شهید از شهدای بدر عطا می فرماید».

اعلام الوری/ ص402
بله این کتاب مبحث جدیدی (درذهنیت و محصولش) شرح نمی دهد (که جزء آنان که خود بدعت را سنت رفته حال با سنت پنداشتن بدعتشان این سنت شرح کردن ما را بدعت و (ویا جدید) میدانند (که معمولا اکثر مردم آخرالزمان هستند)‌ است) اما روند اثباتی دارد که دست بر روی دست (الهی) همه ی فلسفه ها گذاشته است(مجبورا)که این هدایت است یمانی منم می خواهید من را بشناسید روایت امام عصر (عج)را فقط نخوانید (اما مال امام را بیشتر بخوانید) یمانی راهمانا ببینید چه گفته می باشند.
و تازه اینکه دانسته شود حضرت مهدی حقیقی ربطی به مکان و زمانی ندارد می تواند زاده ی (هزار سال و بیشتر پیش)غرب و شرق میانی باشد اما هرگز مکان و زمان او را محدود نمی کند حق شرح او چنان هست که این کتاب خود تقویت کننده می شود و اصلی را او می گوید اما همانا تا او نیامده هدایتگر تر نه هدایگترترین یمانی است از یمانی هم فرضا بگذریم باید این را درنظر بگیریم که این کتاب متصل کننده به ظهور است نه سر است نه ریشه بلکه میان این دو را وصل می کنند آنهم به خاطر دو مسئله یکی روند اثبات ملاک دارد که اثباتی کرده که راحت ازهرگونه اثبات های کذبی وراستین فلسفی معمولا پایین تر شده و دوما به شما یک اندیشه قضاوتی و(فکر و)انسانی وعمل دین را آنطور که یک جامعه ی قرآنی تراز به طور جامع می خواهد می آموزد وگرنه همانا همین این کتاب اگر مراعات بشود همانا متصل به ظهور را ان شاء الله هرچه زودتر شاهدخواهیم بود چنین است هم اولا ‌تبلیغ باوری را به بهترین روال ثابت ممکن دارد هم تبلیغ عملی و خصوصا قلبی را به بهترین روال ثابت ممکن دارد و . . .این ها است که این کتاب را فقط تراز انسان نکرده است بلکه ترازظهور هم رسانده است که البته درکل درعمل او است که باید بخواهد یعنی خداوند چنین است که باید مراقب نفوذی ها باشید آنها که میگویند عشق برتر و مقدم براصول عقلی است همانا اینان بددین نیست که به این نام قایم بشوند فقط یک نام را نمی توانند قایم شوند آن نام هایی ^که تماما علیه خودشان است^ یعنی بگوید که این کتاب را باور ندارند یا بگویند عشق را برتر و مقدم و جوهره ی دین داشتنشان می دانند و . . .(چونکه نفاق قایم شدن دراینان یعنی مرگ حتمی نفاق که پس اصلا نفاق را نمی یابد چون*روی ثابت مسئله این است*که ذاتی نفاق ناپذیر است)پس همین است که نمی آید تاییدمان کنند و این مسائل ذهنیتی که تمام هدفش است که با صور و حس دین راحت پوشیده میشود را انکار کند پس همین است که اگر از او بپرسید تفره میرود یا مبحث را می پیچاند وگرنه انکار کند به تمام خودش به طور کامل توهین کرده است و خود اذیتی تمام برایش پیش میآید پس خود اذیتی خواه یا ناخواه شده وهیچ منافقی نمیتواند اینجا کنترل نکند مجبور میشود فقط بگوید یا بپیچاند که حتی همانا چنان بپیچاند که فکر کنید خبری نیست اما دروغ هم نیست است.
دشمن عین ازداده ی انتزاع فهمی میترسد.منافق و فتنه تفرقه انداز نیست بلکه اکثرا تفاهمی است که
خوبی آن نیست آن است نداریم چون خوبی آن است که اصلا الفبای آن هم متفاوت است که همان شر نامیده می شود چون اگر قضاوت عقل به چشمان باشد چون تعریف اصل را عقلی از داده هایی که از چشم یافته را ریشه ای ان ریشه نمی کند چون الفبایی که هیچ الفبای اولیه شما باطل است دراصل ما آخرالزمان آور نیستیم بلکه آخرالزمان زدا هستیم که وقتی می گویم الفبا پتفاوت است شوخی نگیرید که بگوید آخرش اشتراک است هیچ جا اشتراک نیست شما ستید که ذهنیتتان از نظام سلطه است و ما که ذهنیتمان شبیه هیچ چیز نیست بلکه فقط حرف از حقیقت و حضرت مهدی می زنیم که هیچ روال اثباتی که به آن می رسد حقیقتا شما دروغگو هستید که نظام کذاب نظام نوین برقرار کرده اید مسلم (مسلمان محققی و شبیه ذهنیت ما قبل از بودن ما) خود شخصی است قبل ما بوده و ذهنیت ما را داشته است بقیه کفر دارند چنین است که همانا باید این را دانست ما آخرالزمان آور نیستیم بلکه همانا خود دروران آخرالزمان قرار داریم و می خواهیم آن را بزدایم که همانا آن دورانی است که هیچ ستمی اکثرا مشاهده نمی کنید اما مخوفترین ستم برقرار است این بزرگترین ستم و جور تاریخ است که مستحق نامیدن راز فتنه است بله ما درمقابل صلح می ایستیم اما صلحی دروغین که تماما حسی و عملی خوب است و آرامش بخش و عادی است لیکن این جنگ این دیکتاتوری آشکار ارزش مقابله با صلح کذاب و دیکتاتوری پنهان دارد پس شده با سفیانی می شویم چنین است که همانا سفیانی خود فاسد است چون مظلوم هم می کشد نه فقط ظالم نه فقط کافر بلکه مکفور هم می کشد اما این درمقایل آن ستمی که امپرطوری بر افکار می کند به گونه ای فکرها را می کشد تا جسمها که معمولا نظام سلطه آخرالزمان از آن همان است بهتر است چون کشتار وسیع از فتنه گری که عامل شود تفاهم دوطرفه و همه طرفه پیش بیاید سر ذهنیت زادایی تمیزگر باشد بوده بهتر است از سلاح سخت نمی ترسم پس سلاح سخت می کشم و گرگ شده می شوم اما از موس و امواج و خبر و سخنان مخالف متاثرگر و روباه شده و . . . بیشتر دوری می گزنیم حاضرم بیمیرم تا مرده ی متحرک باشم پس گوشهایم را می بندم تا سخنان دشمن را نشونم اما لباسم را پاره می کنم و داد می زنم و می گویم بزنید ما مجنون جلودار شناخت حقیقت درملاک انسانی که هست داریم این خود عقلانی است نه بی عقل لیکن این را معدود لله بداند او اینچنین کند او مجنون را جلودار نگذاشته بلکه مجنون بودن را اولویت و برتری دین داشتن گذاشته نه شناختی (عقلی به دین) بکند بعد از شناخت مجنونی جلو دار بگذارد که البته تفاوت بددین با ما با منافق این است که روی خط مرز خطر است یک قدم پایین بیاید به کفر می کشد یک قدم بالا بیاید به هدایت کشیده می شود حکومت اسلامی ایران برپایه ی بددینی بنا شده است اما همین این هم خوب رفته است چون بسیاری جرات حکومت تشکیل دادن به طور خالص برای اسلام و مذهبی ندارند و نداشتند آنهم برای مهدویت که باشد چنین است که همانا بددین اگر بفهمد عقل پایداری را می آورد‌ (مسلما بی عشقی نمی شود) همانا آن را برتر بداند مسلم شده است بقیه روال های ذهنی آن شکل می گیرد و اگر عشق را عامل پایداری بداند (مسلما بی عقل نمی شود) و آن را برتر بداند منفوق شده است و اگر منفوق شد و فعال و متاثر هم شد منافق شده و جنگ و کشتارش لازم است چون‌منافق تفاوتش درمتالوژیک است که متالوژیک خاصی هم دارد لبیرال افراطی و عشقی و نرمی شدید و . . . است جنگش هم نرم است و تفاهم خواه و دلدار است و . ‌. ‌. است البته یک طور منافق دیگر هم داریم که به آن متحجری می گویند آنان عقل را برتر بدانند عقل نظری را برتر می دانند آنهم به طوری که متالوژیک یکسان با متجدد داشته باشد که هردو اسلام رومی (آمریکایی) دارند البته درعمل و باور درعمل (یا تمثیلی) نه شرقی نه غربی نه درباور اصیل که بیشتر خداوند ذاتی و اول و باطن است و تازه یک زبان بودن مطرح نیست پس اگر یک زبان شد بین اختلاف و توافق معنا ندارد چون یک لسانی از حق باشد از باطل هم دارا هست اما حق یکی متمایز از بی شمار بدون درنظر گرفتن مکان و زمان و باطل یکی حق و باطل درهم است آنچه یکی با آن نمی شدیم متالوژیک است ممکن است درارجعیت با دکارت به خاطر متالوژیک یکسان کنار هم آمده به خاطر خود مسلمان نبودن و بودن بیایم اما با مسلمانی که متالوژیک متفاوت دارد هرگز نمی شود پس چنین است که ما می دانیم تمیز نفاق با ملاک ومسلم درمتالوژیک مشخص می شود نه صورتش چه بسا منافق اهل مصالحه و مصاحمه راستین هم باشد اما نه متالوژیک را به خاطر صورتمان ترک می کنیم نه صورتمان به خاطر متالوژیکمان که باشد اگر عمل را فقط عمل گرفت وقلب نگرفت همانا ۲۵% به ۷۵%  حساب ملاک و امتداد بسیارش است اگر عمل را با قلب گرفت که درکل جمع می شود که شرح کتاب است که حتی ارجعیت ها هم ارجع های درکل جمع است نه درکل قرار هم نیست به درکل حسی رسید است با رسیدن به شرح درحساب ملاک می توان دست یافت چون فقط یک مراعت کردن می ماند پس اگر چنین بگیریم قلب خود به حساب ملاک ۲۵% به ۷۵% و عمل فیزیکی به قلب چنین است پس چنین بگیریم همانا درکل جمع عمل ۱۲/۵% است و قلب ۲۵% و حساب ملاک باقی مانده است همانا این می شود که ۳۲/۵% عمل است از عقل نظری گرفته تا عمل فیزیکی و حسابی هم خود حساب ملاک عمل دارد که ۱۴% است که همانا ۴۶/۵% عمل و ۵۴/۵% باور است پس چنین بگیریم یک دیندار کامل و جامع ۴۶/۵% اهل عمل است و ۵۴/۵% اهمیت به خاطر داشتن باورش را به حساب ملاک دارد این می شود یک دیندار الگو که ۴۶/۵% عملگرا و نوگرا است و ۵۴/۵% اصولی و بنیادگرا چنین وضعی مقارن با امام عصر (عج) است البته باز چنین است ۵۴/۴۶% با ۴۶/۵۴% چنین شود یک دینداری است که عقب نمی افتد و درخط اول تمدن است درهمان حال بهترین دین که دین مبین اسلام ناب محمدی است دارا است چنین دینی عقل و مبدا و اول و باطن و . . . ریشه را ۵۴/۴۶% که همان روی ثابت بودنش میزان بیشتر به آن داده که همین مستحق نام اصول به خود می گیرد و عشق و آخر و وسط و ظاهر و . . . ثمره را ۴۶/۵۴% که همان مغلوب بودنش میزان بیشتر به آن داده که همین مستحف فروع به خود می گیرد البته می گوید آخرش تقریبی هردو ۵۰% است اشتباه است همانا فهمیده کوچکترین مسائل را هم درنظر می گیرد و پیش می رود تا بفهمد و بیابد اگر درکل جمع می خواهید این است پس همین است که دین ما ابراهیمی اصولش اعتقادی است اما با همین حال هم اول است هم آخر هم وسط است می باشد از اینجا است هم منصور است هم مکنون بدین چنین است هم عملی هم اعتقادی که باز چون اعتقادیش بیشتر است ابراهیمی است که اصولیش اعتقادی است چنین وضع ملاحظه داشتن قابل توسعه الهی به طور درکل جامع است نه بددین به اصل و روی خط مرز هستیم که فکریش هم سطحی می فهمد (تقریبی می گیرد تا فکری دقیق نمی رود) نه این هستیم که عمل را درنظر بخواهیم نگیریم و بددین به عمل هستیم که بخواهیم فکرمان از عمل کردنمان باز بدارد البته بددین به عمل یا سطحی عملی را داریم اکثر مسلمانان دارند چون همانا اکثر مسلمانان به فروع و اخلاق نگاه ۲۰% دارند تا ۴۶/۵۶% که باشد یعنی اینچنین دین همانا دین ما است که اعتقاد مهم تر است و عمل نشان و قاضی آن نمی شود اما بی عمل و بی اخلاق نمی شود (نه یک رقم بیش نه یک رقم کم) البته بدانید همه ی پاسخ صحیح بدی ها جزء بدی دوم اخلاقش خوش رفتاری است ویا هم اندازه ی آن است اما بدی دوم مصلح و اخلاقی آن مرگش است ما روباه کش هستیم اما از گرگ می گذریم چنین قاعده ی ما است چنین است که همانا مصلح و اخلاق آن این است که آنان را هرجا یافتید بُکشید و لااقل حکمشان مرگ است مگر اینکه ازمتاثرگری ویا ازجان داشتن بازگشتند شما هم بازگردید که چنین صحیح است و به آنان شدت وسختی را بگیرید است‌.
تازه اینکه لسانی و زبان فقط مال ملاک نیست بخش وسیع فیزیک زبان که نیمی ازآن تقریبا می شود مال غیر ازملاک است که معمولا آن است که به حساب ملاک نمی رود
تزویر نما هم داریم وقتی درآنچه به چشم می آید تزویری تر مسئله ای بیاید تزویری باشد همانا تزویری نما درمعنا است بلکه تزویر حقیقی آن است که آنچه به چشم و تمام نفس حس میآید خوب وخوشی(به طوری که پشتوانه ی ملاک و امتدادش را ندارد است)البته این را بگویم تزویر نما هم می تواند آنهم تزویری باشد اما آنچه چشمان تصدیق می کند نه تصدیق حساب ملاک کند آن این است که تزویر بیشتر می یابد آن است حتی میتواند تزویر نیافته و واقعی به جوهره بیابد که کاملا خوبیش کاملا نامرئی آنچه که به چشم می آید است نه اینکه عیانی همچون کلمات معنا عقلی داشته باشد که حقیقت حقیقی درمعنا است اینکه همین است درآنچه پیدا چشم تزویرتر مهدی کذاب است اما دجال تزویر واقعیست وتازه دزد دزد نگویم ‌تا دزدی خود پاک شودچون روی ثابت مسئله اثبات شده است که خود مسئله پلیس اصل است چه برسد که دزد درلباس پلیس و مردم و دزد باشد حتی اگر دزد را بکشد حتما دزد یا جرم کرده (قتل) یا جنگ نرمی به طور فجیع دزدی کرده است که پس این کتاب خود نمک اصل است سوء استفاده بکنند نفاق نمی تواند چون نفاق حتی دریاران جزء منفوق آنهم درآزاده ها که همان نفاق منفعل است موجود میشود آنهم اگر امنیت پیدا شود وارد آزاده ها می شود پس این‌کتاب منافق راه ندارد و منفوق هم دریار اهل حقیقتش راه ندارد یارشش هزارم بیشتر هم آزاده است پس اینکه دانسته شود نه منافقم نه ترسی از آمدن منافق به سوء استفاده از این کتاب دارم هردویش ممکن نیست چون بددین به اصلش هم نیستم حتی اگر خودعملی هم باشم می باشد‌("و . . ." آخر کتاب یک معنا دیگر هم دارد آن این است که بسیاری از مسائل را درمعنا شرح ها که صورت شرحشان حتی نرسیده که بشود را خودتان باید بفهمید و بکنید این کتاب خود سپر است و همه سرباز خدایم و فرمانده خدا امام عصر (عج) و سپهسالار امام عصر (عج) نائب امام عصر (عج) می باشد)حکومت اولی که برای ظهور درعمل به پا می خیزد همانا درآخرالزمان‌ حکومت بددینان است که به نفاق مبدل می شود حکومت دوم که تشکیل شد که حاکمش حضرت مهدی شد آن حکومت الهی است وحکومت نفاق را ریشه کنی می کند به قولی جمهور ایرانی را حذف میکند دانسته که تمدن ایران از جامع تاریخ جزء عده ای از آن حذف می شود این همه زحمت قرن ها ^یک مدت کوتاه ازمیان(ما نه بلکه شما حکومت ایران) می رود^چون مانع رحمت بلندی که به زحمت شد شما شده اید ما فرضا دوسال تلاش یک روز برود درنزد شما شما شش هزارسال تلاش کرده اید چند ساعت ازمیان برود به خاطر این خون داده اید و نگذارید آنجا خون یاران از خدا درمقابل خون میهن قرار می گیرد و شما قطره هستید که باید بروید آنجا دیگر امام عصر(عج)است حرف نباشد دریار امام عصر (عج) عرب هست عجم هم هست بلکه عجم بیشتر است و عرب دشمن است البته کشور عرب درنزد امام عصر (عج) پس از شکستشان می آید عجم ایران نیست مالزی و ترکیه و . . . هم عجم مسلمان هستند چنین می یابید که کشتار و جنگ وسیعی درکنار رودخانه ی سند توسط یاران امام عصر (عج) با ادیان شرقی است همانطور که صلحی کوچکی با غرب گرفته اند تا مکان شرق را گرفته به سوی غرب هم بیایند چیزی که ایران فکرش را نمی کند جنگ امام عصر (عج) با هندوها و میانماری ها و . . . است که شین شرقی (منظور همان ژاپن) پیش رفته و همانا آنجا برخلاف آنجا با مصالح وارد می شود و دروازه ها هم باز می شود تا طی بشود البته کشتار از جنگ بیرون آمده نه جنگ از کشتار چنین کشتاری مردمی و گناه آلود نابخشودنی است این جنگ با سپاهیان شرقی است که بسیاری کشته می دهند و بسیاری می کشند پادشاه شرقی هم هست که دختران بسیاری دارد آن پادشاه دشمن امام عصر (عج) قرار دارد و به شدت می جنگد و سرکوب هم می شود چنین است که راهی غرب شد به جای حرکت به سوی جنوب شرقی همانا حرکت به سوی شمال غربی می کند که مرکز رخنه ی شیاطین است بدانید که حکومت انگلیس منهای مردم و دولتش بی دین تر از چین و شرقی ها است و شیطان را می پرسند یعنی دشمنی که دشمن همه ی ما است  وقتی او را کشته و او ابلیس را سر بریده به سوی غربترین (آمریکا) راهی شده و آنجا بازی درمی آورد و پیروز به ظاهر اُحدی مانند بدون غزوه شده پس از آن امام عصر (عج) به غربترین مخوف وارد شده و شرکای شیاطین را سرمی برد و نظام غرب همراهش سقوط می کند و کل عالم تصرف و یکپارچه می شود و کشور جزئی هم هست اما آنهم از کل است یعنی هیچ کشوری حدود مرزهایش کاسته نشده و همه فدال هستند فقط زیر یک کشور قرار دارند که پرچمش همانا پرچم من است یعنی پرچم بیعت لله است که همانا سبزش متوسط مایل به روشن است بر زمینه ی سفید قرار دارد که خطوط کلمه با فیروزه ای رنگ پُر شده است وهمانا حکومت نفاق فرستاده شده از دجال که اواخر جمهور اسلامی ایران بعدش حکومت ایرانی بود سقوط می کند دیگر هم تجربه می شود به قیامی که به حکومت جسمی نمی رسد اعتماد بکنند اما به حکومت جسمی به نام حتی مهدی هم اعتماد نکنند چنین است که درس عبرت گرفته شده ازیمانی تابعیت  کنند بعضی چون یمانی دوم موعود است او را با دجال یکی می گیرند اینان خود پیرو دجال هستند و کل قرآن و دین هم سرنیزه بکنند جای دین و قرآن را با سرشان جا به جا می کنیم پس چنان صور قرآن را به پیش کش جهت تعریف ذهنیت ما ببرند جای تعریف و سرشان جا به جا می شود و بی سرمانشان می کنیم البته نه از بعضی را از گردن بلکه از گیجگاه می زنیم چنانکه بروند دهانشان باز بماند و به جای کمدی دنبال بودن سازمان ملل را آتش سیرک به اشتباه خورده بگیرند چون مشکل اول ما با سازمان ملل است و کل علامیه حقوق بشر آنان را بخواهیم عوض کنیم و بسوزانیم از نونویسی بکنیم چنین است که حکومت سازمان ملل را سیرک خرابی ها می کنیم چون هیچ حرمتی برای نظام برقرار درجهان نیستیم و می خواهیم عوض هم بکنیم حتی اگر هیچ کس خوشش نیاید و من سیخ آن وسط بودم‌ چون حرف خدا حرف انسانی و میل انسانی و به خصوص جمعی نیست درحساب ملاک بعضی که حرف از حق می زنند برهمه ی مخلوقاتی که راه گمراهی را می روند ارجعیت دارد و تبعیض است بله تبعیض موجود است اما نه از نژاد نه از رنگ و نه از . . ‌. (دین از فرهنگ نیست مگر تحلیلگرایی از قضاوت عینی) پس تبعیض حق بین باطل است پس به عنوان خودپسندی دراصالت از داده های عینی چه تاملی چه بی حسابی هم باشد یک نفر باید حرفش وقتی حق است به کرسی بنشیند حتی اگر از بیابان آمده باشد و بقیه تسلیم شوند و بپذیرند حرف حق نیست مگر اینکه فقط در تیز نقطه و خط این کتاب و امتدادش از روی ثابت قرار داشته باشد پس سختگیری این کتاب دارد برای آنان دارد که حاضر هستند سختی درکل جمع به جان بخرند نمی توان پُررو بود هم درکل جمع(معمولا درملاک انسانی این)خواست هم سختگیر خواند بله دین سخت نیست اما همانا برای مسلمان سطحی نه برای کسی که انتظار اولیاء الله مافوق یا درکل جمع را داردمی باشد.بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
برای جن باید دوبار بسم الله گفت تا بتوان تمیز کرد که خوب است یا بدش است چون مومنش باشد با دوبار بسم الله هم می خندد تا اینکه برود و دور شود می باشد.
تازه نفاق هم با صلوات ناهنجار فرستادنش مشخص میشود.
تازه اینکه دانسته شکل اصلی جنیان را بگویم سیاه هستند و زنانشان سفید اینکه دانسته اینان جنیان مومن هستند که می توانند خاموش چنین باشند و روشنشان آتشی است که دود ندارد وخاموششان شبیه دود غلیظ بی آتش است که همچون آدمیزاد دوچشم دارند و بدنشان قالب انسانی دارند اینان را اذیت نکنید مظلوم هستند که قدرت ندارند بگویند که یعنی حق آزادی آنان را به اندازه ی خودتان رعایت بکنید به شرطی که از شیاطین نباشند چنین باشند و اهل مکر نبودند همچون شیاطین بدانید که اینان آن اکثر آرامشان هستند که مشکل ندارند بلکه مومن هستند و مستحق بهشت هستند می باشد. و تازه اینکه همه دروغ ها را دریک خانه نهادند که کلید آن نداشتن این کتاب که تمیز کرده می باشد تازه آنجا حرف رای مقبول است که حرف 'خود' شان انسانی مطرح باشد آنجا که مطرح نیست که بزرگترین دشمن خدا دقیقا همین مردم هستند آنجا نیاز باشد به رای ها باید تاخت و درست از درست شناخته شده است چون مردم معیار نیستند چون الفبای شما باطل است مگر درخود شان انسانی  باشد که پس ازحساب شان الهی(حساب درروی ثابت نمایش همین خود نما) که انسان به آن مربوط است که خود شان انسانی فرق دارد با متعلقه ی آن که حساب آن را می گیرد پس شان انسانی هم که مطرح حساب ملاک باشد باید زیر بار حرف رای ها نرود تا آنکه رای ها مقابل حساب ملاک نایستید همانا می تواند شناختش آنهم به طوری که به حساب ملاک وارد نمی گردد به حساب شان آنهم خود انسانی است شناخت مربوط به انسانی که هم شناخت نسبی است همانا آن از خطا می شوند اگر ازرای ها کنار بروند می باشند.
(که حساب خودانسانی هنوز وارد شده نیست اگر بشود وارد به پیشینه مسئله اش نیست می باشد،پس فضا باقی است پس حتی شده پیشاپیش رای ها درحساب وارد نشده به حساب ملاک باید تاخت می باشد اما درشان انسانی آنهم خود شان انسانی آنجا شناخت از خطا می شود می باشند)
تازه اینکه دررفتار طوری با مردم رفتار کن که آنطور انتظار داری آنان با تو رفتار بکنند می باشد وتازه^ما این گریه را (برای)مهدی داریم درجایش بشود قساوت قلب تر از ما (برای منافق) نیست^(^این اخطار ما به کسانی است که اگر اشک ما را دیده اند برای نجات جان خود پندار نکنند وقتی نفاق کرده اند می باشد^) چون آنجا خشم می آید و گردن شما می درد شیعه دوقسمت می شود ظاهر متضاد بودن حق با ذاتی متضاد بودن حق گروه اول بهشت گروه دوم بدتر از آنان خلق نشده است و فقط خلق شده اند که اگر بر این فکر باطل که می گویند حق ذاتی متضاد است همانا به این درد کسر فساد توسط وسیله شدن مرگشان درعمل بشود که بتوان به نامرئی کامل عملی که هم هلاک روح است هم مرگ جسم است برسند اینان ابلیس خصلت هستند منافقینی که درلباس دین وارد شده و معمولا حکومت تشکیل داده اند ^اینان(باطل اصیل جامع)باید بدانند که همانا مستحق جهنم هستند و هیچ موقع بهشت را هم نخواهند دید^ می باشد.
مهدی کذاب بسیار قلبی و مهدی حقیقی بسیار قلبی اما کذاب بدون پشتوانه ی ملاک و امتدادش و مهدی حقیقی با پشتوانه ی ملاک و امتدادش است. کسی تا ظهور پایدار است که همانا جنون را بعد عشق را الهی جلو دار بگذارد کسی که جنون و عشق دار پایدار می ماند اما چون پشتوانه ی شناخت(عقلی)ازمسلم(درسطوحی)و درکل پشتوانه ی ملاک وامتدادش ندارد کذب و درست را مصلحت نداشته و پایداری نفهمی(کورکورانه) دارد اما اگر داشته همانا مصلحت داشت داشته وپایداری درعمل (محافظ درمقابل مخالف) به حق و فهمیده دارد(اگر عقل و عشق را برابر داشته باشد بین کذب و درست گیج می شود) چنین باشد بی عشق نباشد  بلکه حتی مجنون الهی جلودارحفاظ باشد اما با مبنای شناخت باشد یا اهل حقیقت باشد ویا مسلم(به حساب) همانا هم قدرت مصلحت داشته هم درمقابل مخالفت ها با عشق و مجنون محفوظ میماند بدین طریق همانا پایدار می ماند پس هم درراه درست برمی دارد که هم درراه درست درمقابل موانع پایداری دارد چنین است که همانا تنها کسی که دنبال یک فرد ازمهدی است بددین به اصل است منافق یا مسلم و اهل حقیقت ازموجودیت یک کذبی الی سه کذب باخبر هستند البته آنکه ازسه کذب و یک راستین باخبر است همانا اهل حقیقت است البته هزاران می سازاند که چهارتا غوغا می کنند ویکی راست است و یکی کذبترین است که راست ترین آن است که نشانه اش این است که از ما است یعنی ازمسلم درقبل ما بوده و ازاین به بعد با اهل حقیقت است که مسلم درحساب منظور است که این می تواند باقی بماند که مهدی حقیقی (ص یا عج) همانا اینکه دشدشه ی سفید دارد ودستار سفیدی برسر دارد و صورتش ابروهای پرپشت معمولی وچشمان درشت دارد قدش بلند (حدودا معمول)(بار دیگر)می باشند.تازه اینکه می دانیم حضرت مهدی ما نیستیم اما همه ما باید چنین فرض کنیم که خود مهدی موعود هستیم و درراه آن قدم برداریم تا بدین چنین درراه ظهور و برقراری اسلام و عدالت قدم به بهترین شکل ممکن (غیر تخلف) گذاشته باشیم بدین چنین بتوانیم عامل هدایت بشویم مثلا می دانیم حاکم ما نیستیم و بازمی گردد اما هرکسی وظیفه را به اندازه حاکم رفته بکند این می شود قصد مانند مهدی شدن یا اهل مهدی را جهت گرفتن که سعی می کند تا آنچه خود او می خواهد برقرار بکند همانا تمام سعیش را بکند تا برقرار بکند هرچند خود ایشان حتی از اهلش هم برتر باز هستند یعنی خواسته ی ایشان را خواسته ی خود بکنیم درحالی که قبول داریم پیرو ایشانیم نه نعوذ بالله خود به ایشان است می باشد. و تازه اینکه جور و ستم دوگانه است که گونه دومش همانا گونه ی درجه اول و پنهانش است که هیچ بویی نداشته و کسی کتمان می کند خود از آن بهره می برد آن عدالتش برخورد مفهومی نیست که به همان اندازه شود چون حیله زده است اولا دوما فتنه (آنهم از نوعی است
که تفرقه نیندازد و ذهنیت عوض کن اینان هدفشان دیگر فیزیکی نیست به ماوراطبیعی بیشتر از تو باور دارند اما بیشتر می خواهند بپوشانند و آنان مسائل را از ذهنیت بیرون بکنند چون ازآنان بگویم باور نمی کنید چون پیرو ابلیس هستند) است اینان امنیت هم داشته و نداشته اهل تفاهم هستند و سیاستمداران(گمراه)می گویند تفرقه بینداز و حکومت کن چون فتنه اش خود به خود جان انداختن است نه اینکه خود با دیگری است چون همیشه یک مسئله برای "آنان" که باطل اصیل جامع هستند مطرح است من نمی توانم بیشتر از خود بفهمم هرچه می فهمم خود است ، که این را  می گویند که تماما باطل است حساب ملاک و فطرت داشتن عامل می شود که حقیقت من و دیگری نداشته و مخالف شخصیت منفی خودمان باشد نیست (بعد هم فطری مسئله ی فردی بیابد مربوط به فرد نیست) می تواند یکی از هزاران موردش یا یکی از شخصیت ها از بی شمار باشد اما همه نیست(چون مسئله فردی نبودنش بلکه فطری که هم همه انسانها به آن تکلیف هستند روی ثابت است حتی اگر درعمل و شهود حسی فردی فقط بدست آورده باشد) که گفته شد بددین به عمل همانا مدل من (و مشکل بسیاری) است می باشد یعنی کسی بخواهد از من سوء بگیرد می گوید عملت چطور است و تازه ما اهل تفاهم هستیم اما وقتی امنیت برای باور داشتن به پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد حتی اگر کل عالم گمراه شده باشند اما وقتی امنیت نیست یا نمی گذارد به شدت برخورد می شود که آنجا بعضی منفوق هم ممکن است درامان نباشد می باشد که البته درامان نبودن فرق دارد با کشتن که کشتن نداریم نداریم نداریم نداریم . ‌. . مگر اینکه حاکمیتی داشته بتوانیم بامنافق وکافر فتنه گر وقاتل برخورد بکنیم میباشد. حکمت174- [و فرمود:] هر که برای خدا خشم کرد، باطل را هر چند سخت بود از پا در آورد.(پس تا می توان درمقابل باطل خشمگین باش و شدت داشته باش و آن را از پای درآور چون باطل منافق و کافر است که مبنا عشقی معادل او است) سه چیز است که من درباره ی آن قسم می خورم خداوند کسی را که دراسلام سهمی دارد مانندکسی که سهمی ندارد قرار نمی دهد ، سهمهای اسلام سه تاست، نماز و روزه و زکات وقتی خدا (حضرت مهدی (عج)درگروی جداناشدنی) با بنده ای دوستی کرد روز قیامت او را به دیگری وانگذارد (چون دیگری را اذیت نکرده است(چونکه تیغش به چشم دیگری نرفته)است)و هر که گروهی را دوست دارد خدا ویرا با آنها محشور کند و چهارمین اگر درباره آن سوگند خوردم امیدوارم گناه نباشد وقتی خدا کار بنده ای را دردنیا (به شرطی که کلید معاد را داشت که خود جواز ورود نیاز مستور نیست(اما "دقیقا" درجه اش مطابقت با مستور دنیا دارد)باور کافی شرط ورود است دوما برخورد کشنده با منافق و کافر حتی به عمل بی گناه جرم نیست خود ثواب است که هیچ حتی وظیفه الهیست)پس از باور به حساب) مستورداشت درروز رستاخیز نیز مستور خواهد داشت.است
(بیمه تمیزی دندان یاخمیر دندان ، منظور از کیفی معنا کردن بدین منظور است)شوخی(بی جا)هیبت را ازمیان می برد همانا آرزو بکنید اما اولا دنیایی نباشد بسیار اندک دنیایی باشد دوما دور از دسترس نباشد البته دور از دسترس بودن آن وقتی دنیایی نیست ‌کمتر می شود ان شاء الله که آرزوی جهانی شدن اسلام بر تمام جهان انسانها هرچه زودتر توفیق بیابدکه عدالت(عضوجداناپذیر)می باشد و(اینطور نیست غیر مغایر(ازشیطانی وبی خدا گرفته ودیگر کافر ومنافق و منکرین گرفته تا...)فطرت برایش و مسلمان بدین چنین اسلام فطرت غیر هم است و مسیحیت گمراهی او است البته هیچ کراهتی وارد کردن برای دعوت نیست تخلف به جا یا حق از آزادی یا قدرت انتخاب دارد می باشد وتازه منکر از کافر جدا است منکر همان مکفور است که اکثر مردم منکر هستند وکافر دوتا می شود آزاده یا فتنه ای که کافر سرورشان یا راهبشان یاحاکمشان یا . . ‌.است که فتنه ای آنان به خصوص آنان که مخلوفی فتنه دارند برخورد می باشد.الله اکبر
از آرزوی بلندی که بیشتر دنیایی باشد بپرهیز که بسیاری را از موجب همین عامل هلاکت است (که با خدا بودن باید به همراه منظور و شرح برای خدا باشد وگرنه شرک می شود) آرزوی بلند آخرتی یا اندکی دنیایی که آنهم درجهت آخرت باشد یا عملا دنیایی که درجهت اصیل آخرتی است همچون آرزوی پیروزی اسلام و آرمان شهر مهدوی و صلح جهانی الهی و . . . بلند خوب است و حکومت برجهان و ثروت کل جهان داشتن و توسعه ی بی پایان و . . . بلند بد است که هلاکت آورده است البته شما و ما فراموش نکنید که پیروزی اسلام و آرمان شهر مهدوی و صلح جهانی الهی و . . . هم درجهت معاد و قرب الی الله است نه درجهت خودش که این یک نوع فریب دینی از شیطان است پس همین است که همین پیروزی اسلام و آرمان شهر مهدوی و صلح جهانی الهی و . . . برای قرب الی الله و رستگاری بیشتر معاد است همانا می باشد به مانند نفس المطمئنه ما برسیم می باشد.
و تازه چرا می خواهم چون خدا همین را از انتظار ما می خواهد این باید دلیل باشد وگرنه بودن ما به هیچ ‌دردی نمی خورد می باشد. تازه اینکه دشمن داشتن ما از اطمینانی است که به اطمینان از خدا داریم که به خدا ایمان داریم که آن دشمن دارد می باشد. و تازه دشمن زمان هم دردستش بیاید تا اینقدر قدرتمند بشود نه منظور مدیریت بر زمان اینکه قدرتی بیابد زمان را ایستاده و خود درآن متحرک باشد که دنیا این مسئله ی تضاد پذیری را می پذیرد همانا سیاچاله سازی کرده و او را می ایستاند و زمان را محرک می شود فرد سوء استفاده گر دراین میان پیدا می شود و او را دستگیر کنید و همانجا بکشید البته "درجنگ با غربترین "(آمریکا)" که چنین اتفاقی رخ می دهد (چون زمان را نگه داشته لگد و مشت و خون را نثار ما و یاران مهدی (عج) می کند که از قدرت مصنوعی (و کهانت) زمان استفاده می کند (معمولا دجال) است) و تازه اینکه تضاد پذیر خودنابدودی دارد همین است که دنیا چه کاهش بیابد درعدل الهی چه نابود درصور شود دنیا توسط خودش است این حالت دنیا است اما معاد و خدا باقی است این را ایمان را کافی است که کسی به دنیا دل بسته چه دردنیا دل بسته فرقی نمی کند اینجا خودنابودی دارد خودکشی حکم آخر این دنیا و ابلیس است پس فرقی نمی کند اینجا اعتماد نیست لیکن درجه ما درآخرت به عمل از دنیا نیاز است یا نیکویی عمل درحساب باحساب داشتن باورمند به این کتاب که مکنون(یا پنهان کردن فرق دارد با پنهان ماندن فرق دارد با پنهان را به آشکار رساندن که پنهان حقیقی سومین را می پسندد) که نمایش همین کتاب نما است سعادت دنیا و آخرت است (و تازه هم مسرور بودن دراین دنیا مسرور بودن درآخرت برای کسی که حساب را باور دارد میباشد پس اینکه دانسته کسی دنیا را به اندازه ای نیکو(که همانا"جزء"اینکه کشتار معدودلله هم نیکوی دارد)به شرطی که هم به حساب ملاک باورمند باشد همانا معاد را به همان اندازه دارد می باشد.)پس خودکشی معادل پرستش شیاطین (یا اوج تمام بدی ها) است حتی فکرش را کسی بکند یا بخواهد کسب دیگر را وادار به چنین بکند این امام عصر (عج) نمی خواهد ابلیس خودکشی کند اما خود ابلیس آنقدر پست و فرومایه است که خودکشی می کند که هم موقعیت با کن فیکون مانند می شود است که دانسته شود خودکشی حکمش زنده نگه داشتن مجبوری طرف است اما اگر مستحق کشته شدن بود قبل از خودکشی او را بکشید("که بعضی موقع ها هجا گذاشته نمی شود خود بفهمید بُکشید است")همانا ابلیس کیست و شما باید یاد چه موجودی بیفتید؟(یعنی آنچه موجود است تا درست جا بیفتد نه تلقی شده باشد) و تازه اینکه بد بودنش هم شکی نیست اما میزان مکر بودنش را می خواهیم بفهمیم موجود بود که از جنیان آنهم خوب بود و شش دوره عبادت به خدا رسید آنقدر والا شد که همسان فرشتگان شد و حتی عزیز خدا یا عزازیل نام گرفت و آنقدر زیبایش شهرت آمیز است که حتی عزیز هم شد این موجود درمقابل خلقت یک موجود برتر نافرمانی کرد خدا می دانست او نافرمانی می کند اما انتخابگرایی ابلیس که اختیارش بود این مسئله را رقم زد که سجده نکند و چیزی که گذشت به خصوص وقتی قاعده ی اختیاریش بالا بود قابل تغییر نیست پس او سجده نکرده و رانده شد و مهلت گرفت تا روز قیامت (روحش همان دله ظالم ها)و روز معین(که همانا توسط امام عصر(عج)به هلاکت می رسد)این موجود آن نیست که ازاول بد بوده باشد پس درمقابل غلط انداز طرف هستید وتازه دین از سه نفس از سه مشخصه صحبت کرده نه از دوتا یکی خوب یکی بد یکی خوبی که هم بر بد هم بر خوب مسلط است که خوب اخلاقی وبد بی اخلاقی و خوبی که هم بر بد هم بر خوب مسلط است که آن نطقه ی اولش خدا وآخر بازه ی خدا که درگرو خدا است نائب امام عصر (عج) است (که درعمل که پیرویی است نائب امام عصر (عج) اول و دم دست تر است)یک نفس لوامه یکی نفس اماره یکی نفس المطمئنه است وتازه تعدیل محض یا وسطی که معنای بین حق و باطل باشد خواسته آخر شیطان است اما نه ذره ای شدت نه باطل با اکثری رحمت که حق هستیممرض قلب همیشه بی قلبی نیست بلکه بیش از حد قلب سالم‌ها است که تاحدود یا بعضی طبیعی بودن درقلبشان نیست پس ابلیس زیبایی که زشت شد نیست بلکه زیبایی که صورت زیبایش درمعنا باقی ماند اما معنای زیبایش درمعنا ازدست داد است پس خورشید سیاهچاله شده نیست بلکه تخم مرغی رنگین است که جوجه نمی دهد چون پوسته زیبایش مانده است وگرنه پوسته حقیقی بودن از سمت آنچه چشمان می یابد مال کذب هم هست اما پوسته حقیقی نما آنچه چشمان می یابد مال حق است البته حقیقت هم غلط انداز است اما وارونه است باطل هم اینچنین باطل صورتی جوان و زیبا دارد و فکری کثیف دارد و حق هم می تواند چنین باشد اما فکرش پاک است تفاوت این است که سیرت حق غلط انداز است و باطل صورتش غلط انداز است البته حق همانا حقش به صورت می آورد و باطل حقش را به پنهان می آورد معمولا همین است که حق کلمه به خصوص معنای عقلی یا عین از داده ی انتزاع فهمی دارد و باطل انتزاع فهمی از داده ی عینی دارد همین است که حق بیشتر پر کلمه و عقلانی (به طریق روند اثبات ملاک) است و باطل بی کلمه یا پرکلمه غیرقابل شرح است و همانا احساسی است البته حق احساس دارد اما احساسش مسئله دوم است نه اولویت است یا جلو دار فیزیکی است نه منبع است چنین شود همانا هدایت است (به طور کلی انتزاع فهمی شوید حتی انتزاعی از داده های عین خدایی نشوید بگوید نمی شود اصلا ندید انتزاعی گرفت تاملی آن هم هست و فرق دارد نداریم کلا بدون رودروایسی بگویم می دانم درحس می تواند بد بیاید اما می گویم باید کور شد مگر فقط برای اینکه نوشت و راه رفت و برخورد نکرد و . . . نه اینکه از آن تحلیل کرد است).(برای باطل اصیل جامع : اگر خوب حس را بد کنم همانا بد گفته ام و بد حس را خوب کنم بد گفته ام همانا چون شما معیارتان از ذاتی باطل است کلا یک شستشو ذهنیتی تام چه حق چه باطل از اول کتاب می داشتید بعد فقط یک قدرت فهمیدن می داشتید آنهم از معنا نه از حس که از آن جدا است پس همین است که این را می فهمیدید این خود ذات تمیز کردن است نه خود تمیز بخواهد که روی ثابتش همین است البته برای این کتاب می کردید متالوژیک شما قابل اصلاح می شد که)البته خود شما هم باید بخواهید که با این کتاب همراهی بکنید از اینکه کافیست که تشنه ی معناهای حقیقت به طور عیان شده باشید تا بتوانید راهی شده باشید سیری بکنید همانا نمی دوید البته رقبتش یا تخلف به جایش این را لازم مقدمه می خواهد که رقبت آن نیست که همانا سیر بودن به حقیقت است که درذهنیت نام حقیقت به آن گذاشته بلکه آنکه حقیقت مبنا نطفه ی آن باشد البته این کتاب عار از سیری کاذب از حقیقت است و حقیقت آن نمایی بودنش خود از قضاوت نما شما است پس چنین است که خود حقیقت حقیقی است البته کتب دیگر فلسفی دینی را کنار نمی زند بلکه آنان را قبول دارد فقط به عنوان تقویت کننده مقبول دارد آنهم تقویت کننده ی بزرگ درعمل حتی کتاب خودش را درزبان متخصص (از عالم فلسفی و مردمی گرفته تا عالمانی همچون روحانی دین شیعه اثنی اعشری(یا آخوند) است) کافی آخر نمی داند می گوید می تواند اضافاتی از خودش که در امتداد است داشته باشد و از دانش خود اضاف نکند چون این کتاب از پیروان خشک مقدس (از بی عقل) متنفر است نه خشن مقدس (عقلانی) بلکه منظور یعنی سوال نپرس و عقل تعطیل اما از عقلی که درامتداد این کتاب نباشد(یا به شدت فقط خشک احساسی و تماما عقلی باشد)پرهیز می کنند چون عامل بی راهه کشیده شده است(که درموقع عقلانیت احساسات تعطیل بعدش درموقع آزاد احساسی آنهم کنترل) بدین چنین است که اینکه باید گفت (فلسفه ی ابو علی سینا و ملاصدرا و شیخ طوسی و . ‌. . تا علامه طباطبایی و علامه حکیم جواد آملی (حفیظ برکاته) و . . .) برقرار است حتی اولویت بعد از مباحث دارد و کنار نمی رود و حذف نمی کند بلکه آنان را تقویت کننده می کند که حضورشان برای افزایشان ایمان ضروری است که همین است اینان مطالب وباور ما برمطالب آنان سرور اما خودمان شاگرد اینان هستیم که حتی علامه مرجع تقلید و رهبری به عنوان ولی فقیه مقبول است می باشد چنین است که همانا به جای جدال باید درامتداد بود به طوری که خودم درامتداد شما سروران باشم و مطالب بر مطالب فلسفی سروری داشته باشد بدین چنین ما پیرو شما و مطالب ما سروری فهمیدن هم ما هم شما بشود می باشد.(که عیان بودن وعیان هست فرق دارد باعیان شدن(حق))می باشد و تازه اینکه دوطریق باطل پیش می رود کلی را جزئی کردن نرود و همان گفته شد کلی همان کلی ماندن بداند و جزء از کل را حساب کل نداند ویا خدا را دید همه را به او بس کرد و درملاک انسانی که تا میزانی درگرویش را نیز لازمه است را یافت را نداشت است که هردو باطل است که خدای بی دین وکل بی امتداد از این کتاب شناختن است که این اقدام هردو مالکیت باطل اصیل جامع دارد که نمی آید امتداد پس ازاین تا برسد به این پشتوانه ی ملاک وامتداد آن که نمای آن همین نما باشد که درملاک انسانی می باشد.باطل می گید یک چیزی از من درعمل جور نمی آید ما هم همینطور اما به فکرش (که معرفتی است و عملی نیست) می خواهد بداند فرض کند یا احمق هستم یا آنقدر به قول خودش کم آورده می خواهد بگوید یا دیگر دستش مشخص شده است که می گوید نخیر هیچکدام چونکه همانا ما ترس مشترک دوست و دشمن هستیم چنانکه دوست را وادار می کند به دشمن بپیواندد و تمام عالم جبهه ای درمقابل ما بشود ازما مسلم حساب هست امام خمینی(ره)مسلم حساب است حضرت مهدی (عج) چون یک طول تاریخ است همه ی شیعه و همه ی غیرشیعه درمقابلش قرار می گیرند به جزء کسانی که راه باز شیعه را که اهل حقیقت درامتداد ذهنیت مسلم با روند اثبات ملاک فقط به جای علم کلام که تقویت کننده ی آن شد (همچون طناب*) و این شیعه ی مسلم تابع شیعه ی اصول است و شیعه ی اصول تغییرش به شیعه ی اخباری همچون تفاوت اهل حقیقت شیعه ی مسلمان به بقیه ی مسلم(منظور از مسلم حساب کسانی است که نزدیک به ما هستند)شیعه ی مسلمان است ما نه دین دیگریم نه فرقه ی دیگر همچون تفاوت اخباری با اصولی همانا تفاوت شیعه ی مسلم با با شیعه ی حقیقی است که بعد ما وعده ی آمدن داده شده است آنان غربالترین و خالصترین هستند همانا عملگرایی شیعه از اهل حقیقت هستند آنها همچون اصولی از اخباری غربال شد و اصولی شیعه حقیقی بود تا اخباری همانا ما چنین فقط به شیعه بیشتر نه بلکه بیشتر به انقلاب هستیم البته اخباری چون قدمتش عقبت تر است نمی تواند خود را خالص تر بداند اما خالص تر آن است که تمیز تر و رسمی تر و جزئی تر شده باشد پس همین است که انقلابی ما حزب حقیقت نام دارد البته این سخن گفته شد فلان خشن فلان برخورد نه اینکه خودسرانه کرد بلکه اگر رهبری همچون امام خمینی (ره) همچین دستوری داد آماده باش باشید و بدانید به مناسبت آن درجزئیات چه بکنید که اگر در این را اعدامتان کردند دردیگر کشورها شهید هستید پس همین است که همانا نگوید چرا دشمنی و جنگ و چرا مداوم دشمن به خاطر اینکه تا قیامت دشمن اندک کمیتی حتی به نما شود باز باقی است پس همین است که جنگ کردن و خون داشتن نباید عامل ایراد گرفتن به اقدام انقلاب بشود چون به قولی تا دشمنی هست دشمن هم هست که دشمنی فقط سخت نیست این پاسخ به آن سوالات بود که اگر دین و خدا و انقلاب برخوردی سخت("جیز") دارد به خاطر چیست چرا بعضی را که قتل مرتکب نشده را می کشد (همچون عاملان فتنه) دلیلش هم شرح شد اما توصیه شده است بی هوش کرده و مغزش را به چند لاشخور بدهید که بدین چنین است که دشمن بداند که سخت برخورد می کنیم اگربخواهد بازو (نرم و سخت) بکشد قد و بازو و هیکل می کشیم می باشد البته دجال را مراقب باشید که اولا او بسیار فریبنده است بعضی گرگ (بعضی گرگ درلباس میش) بعضی روباه بعضی روباهان ادای لباس پروانه خصلت میآورند و بعضی روباهان چنان هستند  واقعی درلباس پروانه سیرت می آیند اما آنقدر الکیشان واقعی است که باورشان از آنچه حست می یابد می کنید چنین است که تمثیلا باید گفت خدای مکر هستند البته نفاق خودش به اینجا هم نمی تواند برسد باز هم بو می دهد اینان کسانی هستند که انسانی را مطرح کرده و فاقد اهمیت به محتوا با اندیشه و ظاهر و محدوده هستند اینان پیروان ابلیس و دجال هستند اگر واقعی بودند با خود این پشتوانه ی ملاک و امتدادش بودند و با جوهره اسلامی با انسان خواهیشان می شد می باشد که تفکرشان همچون تفکر سازمان ملل است که حقوق بشر را بودن هدایت دین الهی می خواهد همین است که اینان خوبی بی منظور می کنند و مسلمان مومن و فقیه آن (و هم عارف اصل (که نه عارف با فقه) یا منافق) هم عارف فقه آن که خالص باشد و اولیاء خدا باشد بی منظور خوبی نمی کند اما یک منظور را دارد : "برای خدا" این منظور آنان است اینان هرگز درآن دسته قرار ندارند که باطل اصیل جامع هستند و این برای خدا خوبی کردن حتی مشروح خالص تر  از بی منظور خوبی کردن است هرچند به ظاهر بی منظور خوبی کردن درحس خالص تر بیاید پس همین است که این  اخلاص حقیقی آیت الله بهجت پیدا کرد نه آنتلو کوپی همانا  این است که اخلاص حقیقی دست ما است که دین مبین اسلام‌ ناب محمدی را دادیم نه دست شما کسانی که ندارید و شهود حسی خالص تر میآید درحالی که تمیز شدن واقعی را ندارید پس همین است اخلاص حقیقی دست ما مسلمانان رهبری است نه دست شما بی تفاوتگرایان اندیشه و منافقین و کافرین البته پیرو دین و پیرو اعقیده درست است مطرح نیست اما دین و اعقیده و‌چگونه پیرو آن بودن مطرح است پس چنین است که یک قانون سالم اسلام دارد و نتواند غیر اسلام داشته باشد و مطرح است اما پیرو دین اگر مسیحی بود یا مسلمان فرق نمی کند و پیرو دین مطرح نیست عدل برقرار میشود پس تمیز شرح بدهید که پیرو دین است یا دین است چون اگر دین هم بی اهمیت کردید به خاطر انسانی نه پیرو دین شما ازدجال هستید چنین است که دین مطرح است اما پیرو دین مطرح نیست پس نظام نوین سکولار مذهبی نیست بلکه نظام نوین اسلامی استسکولار (،) مذهبی آن باشد که سکولار بر مذهبی باشد همانا این مذهب باطل است اما اگر سکولارِ مذهبی یا سکولار از مذهبی باشد این مذهب حق است چون این مذهب غالب است حتی اگر اکثر مردم به دین دیگر بروند باز برهمان دین بماند (لااقل کنارگیری می کند تا به مردم جبر نگوید و دین حق هم برقرار باشد) بدین چنین است آن حکومت مورد نظر سکولار از مذهبی است یعنی پیرو دین اهمیت ندارد اما دین اهمیت دارد به حق دارد این حکومت پیامبر (ص) و حکومت حضرت علی (ع) است سکولار از مذهبی است یعنی سکولار دردیانت یا دیانت بر سکولار چنین حکومتی مقبول است که بتواند درمقابل دشمن قرار بگیرد و با دوستان مهربان باشد اما دشمن تا معدود لله نباشد همچون منفوق مروت دارد پس اگر معدود لله شد نمی داند از کجا او نمی داند به او می رود که بتازد همانا همچون گوزن وحشی فقط با شعور آدمیزاد که تیر نخورد بدین چنین می رود بدین چنین باشد که همانا دشمن سرکوب شوند (و تازه حکومتی که به دین مردمش باشد حکومت منافق است حتی اگر حکومت مهدی (کذاب) باشد که دین ربطی به مردم ندارد عالم گمراه باید ایمان را به دین داشت وحکومت داشت آن حکومت برآن دین باشد همانا است که بعضی سخن ها هست که خوب است اما درمقابل بد می شود مثلا ما نه از اطمینان بلکه اطمینان به یافته ی دقیق که می دانیم مسئله ای غیری به خدا راهی نیست می فهمیم که می گویم خدا آن مسئله باشد خدا نیست اما این را ما می گویم نه اینکه خدایم نه اینکه برای خدا حکم مشخص می کنیم بلکه یافته آنقدر دقیق هست که می گویم تا اینقدر اهمیت یافته مشخص بالا است که خدا همین است مثلا خدا اگر پسر داشته باشد آن خدا همانا خدا نیست. اینکه همانا درقضاوت اگر به دردم باشد نه اما اگر به یافتن باشد انسان همانا تا همه ی حسن فاعل خدا می تواند درروال تکلیف بشناسد وگرنه غلط بکند کسی حکم مشخص بکند بنده ی خدا فوقش آنهم فقط امام مهدی (عج) خدایی بودن (اوج خداگونه*) است نه خدا باشد و حکم برایش مشخص بکند حکم باشد حکم از یافتن است نه تخریب کردن می باشد همچون منکرین و کافران که چنین هستند
البته درروال تکلیف درکل جمع) درقضاوت به حضرت مهدی باورشناسی می توان رسید اما درعمل و اخلاق تا ابد شدنی نیست (این مانند بودن را می آورد) اما بدین معنا نیست که نرفت باید راه رفتنی را رفت(اما قرار نیست که حتما تجربه شده باشد) همانا حتی اگر بی شمار باشد اما ازراه صحیحش که درملاک انسانی است البته درملاک انسانی از سمت طولی محدود خوبیش نسبت به خوبی متخلف باشد نه عرضی که می تواند بی شمار هم برود(به شرط داشتن طولی درملاک انسانی)پس همین است که نباید درخوبی انا خدایی ها کرد اما می توان با داشتن دین مبین اسلام ناب محمدی بی شمار خوبی کرد که فیروزه ای می شود حال هرچقدر نماد آبی یخی رویش بگذارید باز روش فیروزه ای را درپیش دارید جزء معدود لله که همانا باید به شدت ممکن برخورد کرد با مجرمین که جوابی خوب داد لااقل هم اندازه به آنان داد نه آنکه بدتر کرد می باشد(و تازه اینکه همانا اینکه دانسته شود فیروزه ای هم استفاده کنید که زدگی ایجاد نکند همانا حالت آن فیروزه ای دلتنگی وخنکی داشته باشد وحالت حضرت مهدی (عج) و غیبت را داشته باشدکه بهتر است فیروزه ای که رنگ گنبد جمکران باشد.)*و حق(از)استاد تو این است که بزرگش بدار محضرش را محترم بداری و با دقت به سخنان او گوش بسپاری.*(هرجا دیدید بین علامه و رهبری و این کتاب فاصله ای افتاد البته چون این کتاب شما را به او رسانده است مقدم است اما باز چون آنان حق هستند این فاصله به خاطر امکان خطا ازآنان و میان آنان و این کتاب بوده همانا پس درمقابل آنان نسبت به آن مسئله سکوت کنید و اشکال را نشان ندهید طوری که انگار اصلا مشکلی نیست اما همانا البته بین من وخودتان با علامه و رهبری شد که همانا ما دراشتباه هستیم همانا ما باید گوش داده و فرمان ببریم آنجا اشکال به فرد وافراد و عمل برمی گردد که باید اصلاحات بشود بدین چنین مسئله قابل ملاحظه است می باشد.)خداوند امر به معروف را برای اصلاح مردم قرار داد لیکن این کتاب خود امر به معروف کننده ای و نهی از منکر ی است که روی ثابت است یعنی خود نیاز ندارد اما ما نیاز تا جایی که برای اشتباه وعمل باشد لازم میشود که همانا این کتاب بهتر بگویم کتاب مکنون که پنهان را به عیان آورده همانا خود تمیز دهنده ای است که فقط امام عصر(عج) بتواند تمیز دهنده ی آن باشد تا وقتی ظهور نیست حجت است تاعامل متصل به ظهور شود البته با علامه که حدود اصلاحات شود اما از جایی که اشاره شده است از آنجا به بعدش هرجا صلاح دانسته اصلاح کند چون بخشی از آن درباره ی اصول وفروع ازاصول است که غیر نشود که همانا بدین چنین به طوری که بشود کتاب جلد اولش دست نخورد درجلددومش اصلاحات باشد آن باشرایط شرح شده :
۱_کلیات مسائل عوض نشود.۲_ مسئله موضوعاتش بماند.۳_شرح معنایی مسئله همان باشد.۴_^...^ بیتغییر
فقط مسلط شو¡تازه اینکه فقط درحکومت حجتیه نیست دردانش هم نباید حجتیه بود ^احسنت^ دانسته شود این کتاب تا برقرار شود و بیابد به طور عملی عملی ظهور صورت می گیرد می باشد.
 #حدیث_مهدوی

کلام امام زمان

العلمُ علمنا ولا شیء علیکم مِن کُفرِ مَن کَفر

ای شیعه ما
دانش[رونداثبات ملاک]،دانشِ ماست(که(حضرت مهدی(عج) و یمانی)چنان است که) ، از (دانش) کفرِ کافر، گزندی بر شما نیست.

منابع:الغیبة (للطوسی)/ کتاب الغیبة للحجة / النص / 374 / فی ذکر أبی القاسم الحسین بن روح النوبختی ..... ص : 367بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 53 / 151 / باب 31 ما خرج من توقیعاته ع ..... ص : 150
(پس‌بدانید اگر ‌نمیدانید حال بدانیدچه دانشی نزدشما است)
یک کسی می گوید خدا قبول نیست خدا نمی تواند فلان کند یک کسی می گوید خدا را قبول دارداما آنقدر مطمئن است که خدا مسئله ای را دارد که کفر حساب نمی شود اما اگر درمقابل ما گفته شود باطل است و تازه اینکه دانسته شود عمل مسئله ای دارد که قضیه ای بشود که چون عمل متعلق به ملاک است آن قضیه حساب ملاک نشود و خود ملاک فرق دارد با حساب ملاک است و چون عمل متعلق به ملاک بود حساب ملاک داشتن عامل می شود که ملاک برای عمل متعلقه اش یک مسئله ای قضیه دارد که حتی آن خلاف روال عمل است آنحا باید مطابق حساب ملاک رفت جزء خودعمل که متعلقه نیست و مجبوری همراه می شود همچون نوشتن که باشد(با این کتاب جلد اول مصلحه است با جلد دوم معمول می شود مطالب سومی که به جلد دوم اضاف می شود بدلی خوانده می شود وقتی یک کتاب یک دست بشود همانا از جلد اول هم دوستی بیشتر است اما این مصالحه به دوستی می رسد پس بدین چنین است که باید یک دست کردن کتاب صورت بگیرد چون آنجا مبحث خودش فاصله برانداز است پس اگر مصلحه بماند و دوستی هم باید دوجلدی چاپ کرد هم یک جلدی که یک دست باشد البته چنین شد معمولا تا مدتی دوجلدی است بعد یک دست می شود البته ازجلد دوم نوشت فرعیات و جلد اول را نوشت کلیات و آن کتابی که اصلاحات می خواهد جلد دوم است نه جلد اول باشد پس  جلد دوم به نام مکنون فرع است و جلد اول است مکنون اصل می باشد.(حضرت مهدی (عج) فقط چند مطلب که خودش از این کتاب برداشته می آید دوباره واگذاری می کند وگرنه دانش او همین کتاب است*) باطل چیست ؟ وارونه کن این طرف و آن طرفش کن چون فقط می خواهد بچرخد تا یک جهت برود و لطفا "حساب ملاک و محتوا را" برحسب مصداقِ صحیح عینی برنگردانید یا "از داده های عینی نگیرید" پس حتی اگر نشود که نشود دیدن فقط برای این است که سرت به دیوار نخورد ازآن نباید ذره ای برای تحلیل کردن گرفت چنین است که باید گفت این کتاب را دیدنش برای این است که کلمه بنویسد و بخواند نه از دیدن کلماتش تحلیل بکند که خواندنش از سمت تخلف به جا است که می خواند پس از درروال تکلیف اندکی از ظاهر ببرد باشد. و تازه *لطفا اینکه از مسئله ی صحیح درعین برای عین و شهود حسی همانا برنگردانید به حساب ملاک می باشد* چونکه هرچه ضعیفی باشد به همانکه درحساب آن خود عمل و قلب است برمی گردد متعلق ها هم خلاف روال خود عمل و خود قلب به حساب ملاک هم شده می گیرند هرچند خود عمل از آن عمل متعلق نیابد و از عملش فقط کلماتی از روند اثبات ملاک بیابد می باشد.)
این کتاب مقدم کتاب می خواهد تا بیابد آن کتابی که درامتدادش تایید منظورهایش است که براساس خواسته ی مراجع و دین مبین اسلام ناب محمدی باشد به طوری که درست است این کتاب مرجع حق هم مشخص کرده اما مرجع را انتخابی بگذارد چون مرجع خود فرع حساب از آن که همانا این است که اگر حساب ملاک نباشد که درروال تکلیف است باشد همانا باید انتخاب آنان گزینشی شود البته چون حسب ملاک است مرجع حق و رهبری و حقانیتش شرح شده و بی پرده مانده دراین کتاب و امتدادش حتی جزئی جزئی تا جایی که سعی شده معنا ندارد و باید سعی به روشن شدن باشد که مقدم آن کتابی است که خود بگذارم  و زمینه را برای همین کتاب فراهم کند به قولی فقط خاک برداری را برای این کتاب کرده باشد که از تخلف به جا باشد که ^آن علمی و دانشی است که برای این کتاب (فقط)^ همانا زمینه فراهم بکند که از مستند های معتبر که بتوان از مسائل عامل فراهم بشود به طوری باشد یک برای یک تمام جهانی شدن آن کتاب خود به تنهایی نوشته شده باشد (که کرده ام) حق را تحویل می دهند منظور همین کتاب است که به امام عصر (عج) تحویل میدهند و عامل می شود که همانا ظهور رخ بدهد وگرنه امام عصر (عج) حق را نمی آورد بلکه حق را از کسانی که قبل از ظهور ایشان حق بوده اند می گیرد و پس از گرفتن تحویل همگان می دهد است پس چنین است که این کتاب عامل ظهور می شود با اینکه این کتاب از دست یمانی خارج شده و به دست امام عصر (عج) بیفتد و امام عصر(عج)خود به مصلحتش اضافاتی می گذارد چون دعوت کننده حق قبل ازظهور نام یمانی است و پس ازظهور که نفوذی است حضرت مهدی(صل علیه و آله و سلم یا عجل لولیک الفرج)است حق دستش میافتد ^است^.آنچه سیرت است خود صورتی برای این کتاب است و خود صورت هم دراین کتاب شرح خود صورت صورت شده است بعد هم سیرت و صورت باید تغییر کند خود درروال مسئله ی فرو مایگان است که ربط به حساب ملاک می دهند بدین چنین اینان انسانی برایشان مسئله است درحالی که هرگز مسئله آن نبوده است و خوبی از انسانی از انسانی است که اینان اگر تغییر راه داشته باشند که به حساب ملاک حتی متعلقاتش راه ندارد پس شهود حسی نمی قاضی و نشان چیزی بشود مگر شان عمل پس سخن ما تغییر خود شان عمل دارد و درروال تکلیف نباید حساب ملاک پس از یافتن تغییر ذره ای راه داشته باشد وگرنه از کفاران هستید که مدعی شما به دین به خاطر آناست که منافق عمل را بالا ۶۰% می گیرد ویا ۵۰% مسئله می گیرد پس سیرت خود از عمل و حساب عین است هرچند خود نما آن را باطن تر از این کتاب و نامرئی تر از آن بگذارد جا به جا بشود اشکالی نیست اگر جا به جا روال عملی (و مسقیم روال خدا) بشود که حقیقت شود بهتر از گنگ خوشی داعی حقیقت بدون نطفه ی کلمه عینی حقیقت به قول شما که درنما می یابید که مستقیم روال عملی بشود چون نطفه ی ذهنی شما باطل است و ما نیازی نیست چون تازه تمیز کردیم شما چند سال  عمر و . . . نطفه باطل ریخته شده و دروغ است (همانا دراین میان تمیز نکرده اید) اصلا بدتر بشریت هفت هزار الی شش هزار و کمتر و بیشتر سال نطفه ی دروغ گذاشته شده است همه چیز ترکیب می کند که بدون شان شناسی است قرار است دوسال همه ی اینان انفجاری برداشته شود پس اینکه همانا فقط دراین مدت پیامبران و اصاحبه ها و امامان تا امام عصر (عج) و شیعیانی درست عصمت فکر آمده است و تازه امام عصر (عج) که من می شناسم به جای بیشتر سپردن به من کرد تا سخنش را بنویسم تا خود او اینکه همانا این هیچ دیکتاتور نبود فقط تازه اصرار کردم سخنی هم خود ایشان بگویند در ^...^ قرار دارند همانا آن حجت است ^پس کسی آن را نپذیرد از ما نیست^ می باشد
تازه روباه راستگو تر است به خصوص درنما راستین ترین به محتوا است وگرنه کسی که راست میگوید درهمان راستیش هم تاحدودی غیر ترکیب می کند و تازه همانا می شود هنوز برقرار نشده و فهمید چون این علم روند اثبات ملاک استدلال خدا است پس علم خدا است این کتابی است کسانی که همانا ایراد می گیرند فقط یک خصلت مشترک دارند که عقلشان از قضاوت عین محتوا می فهمد نشود اشکالی نیست چون با روال شما نمی شود بلکه همانا با روال این کتاب شدنی است و تازه که همانا حضرت مهدی (عج) با حضرت مهدی (عج) که با رهبری ارتباط پنهان دارد یکی است که صورتشان و جمالشان زیبا تا حدودی نرمال است اینکه همانا اینکه او به ما می گوید به  حتی شما (نفوذی ها) ^اینان را رها (مرض دارند) کن^ همانا این کتاب دفعتا نمی آید اول یک کتابی که اسلام را برتمام جهان برقرار کند می شود که برگرفته از مستندات خود بزرگان شیعه ی اثنی عشری اصولی مهدوی است بعد عملا درپشت این کتاب که رفت این کتاب می آید هروقت من انسان بهره از این استدلال یا این کتاب بهره نگیرید هیچی من هم نمی دانم می باشد‌. پس از ثبات به پشتوانه ی ملاک و امتدادش زیباتر از صورت و سیرت امام عصر (عج) نیست‌ (قبلش زیبا بود فکر می کردم) قبلا فکر میکردم شاید چهره ی معمولی مثل خودمان دارند اما حوری ازنوع مرد است باورم نمی شود چطور به اینان ایمان نمی آورند چهرهشان حجت است همانا  واقعا ازیوسف زیبایی خصلت هم برده است چون منصور (صورت و سیرتشان)ایشان تصدیق شده ی حساب ملاک و امتدادش (باطنی که حتی برای سیرت چون اصول) است که خود اصول وذهنیتش باید ثابت باشد این درروال تکلیف است چنین داشت ایشان هم اصول را دارند هم سیرت هم صورت به زیبا وکامل لیکن کامل عمل بی شمار بودنش است که سیرت اصل نیست بلکه اصل نما است چه از بدش چه ازخوبش اما این را بابد دانست عمل محتوا را نه پنهان می کند نه نشانش می شود چون کلمه و شرح است از آن دارد و تازه همانا چنین است که همانا مهدی حقیقی(عج)نارضایتی از خود من و عمل هم دارد اینکه همانا از همین یکسری عملم است البته این هم بگویم عقل را بیشتر از عشق می داند سوال پرسیدم این هم کاملا گفت ^درست است^ می باشد صورتش هم دراز نیست بلکه معمول مایل به درشت است البته ارتباطش نادیدنی است یا چشمان من نمی بیند اما ارتباط دارد و تازه اینکه اندکی چهره اش فقط نما برایم می شود طوری که سه حالت دارداگر کنترلش دست من باشد که توهم است اگر با اختیار خودش است هروقت خودش خواست که از خواست من خارج بود حتی گفتن به ذهن به  شکل کشیدن شاید بتواند دیوانگی باشد اما وقتی کاملا همچون دیگری بیشتر نامرئی درقبل از ظهور برخورد می کند این نه دیوانگی است نه ساخته ی ذهنی چون مداوم ذهنم را به فشار بدهم تا بیاید نمی آید به صلاحیت خودش است کاملا دیگری برخورد میکند یک لحظه نیست موقعیت خاص و ساعت خاص نیست بعضی موقع ها چند روز نمیآید حتی صحبت می کند می باشد.
اللهم عجل لولیک الفرج
هم این راست استتازه اینکه دشمن فرضیه گری قسمت آخرش است ما را فرضی تایید می کند چون پندار یقین دروغ گرفته است چون اینان انتظار دارند آن مسئله باشد که خودشان می خواهند می گویم با نظام سلطه نیستیم را ۲۵% قوانین جهان می داند درحالی که ۷۵% جهان عیب است به دنیا آمده ایم بقیه مستحق هستند بمیرند چون گمراهی را رفته اند ما چون هدایت هستیم درهدایت داشتن برآنها تبعیض هستیم اینکه وقتی برتری داریم بقیه مستحق کشته شدن داشته باشند اینکه پس چنین نیست که ما دروغ بگویم بلکه راست بگویم همانا درنزد دشمن دروغگو گرفته هستیم چون اینان برایشان علم جدید درنما بدون پیشینه ی داده ی عینی معنا ندارد دوربینی بدگمانی است لیکن اصل اندیشی نه خوش گمانی نه بدگمانی بلکه از بی طرفی مایل به طرف حق داشتن است که از آن اول می شود اگر حق هم دنبال نباشید و بی طرف می شود صفر اما وقتی طرف حقیقت اما از بی طرفی شروع به خواندن برای این کتاب باید بکنید همانا اول بودن که اصل اندیشی از دور اندیشی درزبان باطل دراصل دوربینی بالاتر است که دور اندیشی نداریم دور بینی است که این دوربینی شما همان باطل اصیل جامع همان بنا را بر بدگمانی گذاشتن است که هلاکت گمراهی را می گذارد و هدایت داشتن از داده ی عینی است نه درنزد خدا حساب بودن که این فهمیده شود دریافتن مهم حساب درنزد خدا از انتظاری که از مخلوقش دارد چیست همانا گمراه نمی شوید و به جا بنا بر بدگمانی و خوش گمانی به رود افتاده و از بی طرفی مایل فقط دنبال حق بودن می یابید وگرنه بیماری راز فتنه دو اندیشی از زبانش یا بنا اندیشه را و حقیقت یافتن را بر بدگمانی گذاشتن است که این راز تمام فتنه است که به این دوره آخرالزمان می گویند که ما این را برمی داریم که این فتنه همین است اگر قرار بود باطل پنهان بفهمد باطل پنهان است که باطل پنهان نمی شد پس خودتان که ذهنیت این دوران گرفته و تمیز و شستشوی مغزی نشده اید همانا بنا بر این گذاشته اید درحالی که بنا را از اول کتاب بنابر بی طرفی تماما دنبال حق بودن تماما به طوری که به دنبال پیش بردن آن همراه با خواندنش است باشد می باشد پس ذهنیت ذهنیت هم باید تخلیه کنید یعنی خدا هم هست به علاوه طریقه الفبای اندیشیدن هم از همین پیدا کنید اصلا بیماری بشر بدهیات عیب و بحث ندارد البته بدهیات حقیقی یا بدهیات بدیهی که از این تمیز معنایی حقیقت است عیب ندارد همین است که این کتاب معنایی حقیقت کرده تا آنان را بشناساند و شما را از گمراهی که از هابیل و قابیل و قبل ترش افتاده اید حل بکند پس اینکه این کتاب حضرت مهدی (عج) وقتی حضرت مهدی (عج) شیطان می نامد چه انتظار دارید بافومتی که نمی گوید مهدی است یا مسیح همانا آن مهدی حقیقی برای یکسری شود که نه تنها مهدی کذاب هم نیست بلکه مشخص است مهدی هم نیست به یک بزنما آدم نما مهدی باور می کنند و مسیحی مسیح و یهودی ماشیح و . ‌. . که ابلیس از جسمی مقدس یعنی قدس ظهور می کند و حضرت مهدی و مهدی کذاب هردو از مکه پس ابلیس اصلا منافق ازآن نیست همانطور که منافق از کافر است و کافر از آن نیست ابلیس نه مهدی است نه منجی بلکه ساکت منجی است این منجی شیطان است بگوید مسلمانی ؟ ساکت بگوید مسیحی ؟ ساکت بگوید یهودی ؟ ساکت و . ‌‌. . بگوید بی خدایی؟ باز ساکت بگوید فقط انسانیت می گوید کجا برویم این حتی مهدی کذاب نیست همان منجی هالیوود می باشد وتازه اینکه این کتاب یک رود است اگر دررود اولش به جای تمیز کردن کتاب دنبال تمیز یافتن از این کتاب باشید (که تمیز بودن کتاب از آن هم درخودش از خودش هم اثبات می شود که چون روی ثابت است عین خود برنمی گردد حتی اگر خود گفته باشد) است که اگر وارد برای تمیز یافتن از این کتاب نشوید همانا به این تمیز بودن تمیز یافتنی که ذاتی باشد اثبات بشود نمی افتید که این روی ثابت بودن این تمیز بودن را می گذارد پس اگر دراین رودخانه تا کشتی را به عنوان راه یابی نروید از جریان آب راه داشتن راه نمی یابید فقط از این سر که رود نطفه ی به سوی معنایی حقیقت داشته می رسید که تضمین تمیز دار به اصل دارد اما قرار نیست خوش شما بشود و تازه اینکه همانا این وقتی به این رسیده اید می فهمید که این پشتوانه ملاک و امتدادش تا همانا اینجا امتداد مسئله ی کمی با امتداد پیش رو حل شده صحیح بوده است می باشد (نکته اینجاست : که مطابق روال این کتاب پیش بروید و راه ازاول بیفتید امتداد میبرد) چند بار بگویم خود تمیز کننده ی حقیقت درملاک انسانی است نیازی به تمیز کننده ندارد خود نمک از خدا است خود می گوید (و حقیقتی هست یا حقیقتی نیست و خدایی هست یا نیست قرآنی هست یا نیست) تا برسد اینجا که بصیرت انقلابی اسلامی و برخورد با دشمن بسیار شرح می دهد که تحولگرایی عملی است بیفتید خودش (آنچه انتظار می خواهید) می افتد اگر خوانده اید برای بار دوم با دیگری نیاز نیست اگر نخوانده اید الان از وسط این کتاب ویا ناهمگون وارد شده و به اینجا رسیده اید می گویم می باشدکه ابلیس همین تفکری است که شیعه با آن احساس سرد می کند و به شدت می ترسد و سفیانی می آید نمی داند فکرش را حفظش کند یا جانش اوج فساد همین جا است که دین درکف دست همچون آتش دردست است من نیامده ویا آمده بارها اعلام ترسش را کرده ام و می کنم  و شده است باید فکرت را حفظ کنید یا بدنت از سفیانی یک ناهمگونی رخ داده و به شدت کفر زیاد می شود و دین داشتن سخت می شود فقط درصورتی که طرف روشمند یا درکل جمع حق با پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد درامان است فقط جانش تضمین نیست چون فکر را حفاظ دارد اما برای بدن باید بداند که سلاح به دست بگیرد چنانکه عرق و خونش با هم ترکیب شود و آن را خشک با دستمال بکند به این حد می رسد که جان را یک سلاح تضمین می کند سلاح نوری که این سلاح اگر اختراع ویا گرفته نشود سفیانی شما را درمخاطره یا مرگ میگذارد که رازش نوشته شده دراین کتاب است می باشد که یکی از بی شمار مورد کاربرد منظور با فرمول باشد
الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، (الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر . . .)
(شیعه باشید از پشت پرده ها اکنون باید باخبر شده باشید مرض ندارند قدس را آمریکا و اسرائیل می خواهند پایتخت اسرائیل برای ورود ابلیس(یا رئیس نماد ۶۶۶)بکنند یهود بهانه است اصالت انگلیس و آمریکا و اسرائیل شیطان پرستی است چیزی که اگر آشکارش کنند حتی چینی ها و شرقی مکانی ها هم مسخره آنان را می کنند واقعی است)
و تازه اینکه راهدار کسانی که از ما نروند درجهنم هستند و از خود مطمئن بودن وقتی مطمئن از یافته دقیق باشید که این تحلیلگرایی از داده ی عینی است که از خود مطمئن بودن می شود وگرنه همانا از قاعده ی اثبات مطمئن بودن که دقیق به یافتن از سمت الهی یا استدلال و برهان خدا است می باشد است که این روال روند اثبات ملاک همین است می باشد که هنین به طوری که این پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد و از آن جدا به هرعنوان نشود همانا الهی می باشد و تازه اینکه دانسته هرکسی به حفظ جان نشان نیست بلکه اینکه نشان به حفظ باور است که این باور این کتاب بماند آنان اینکه همانا حقیقت همین کتاب است خُوب ندارد که به معنای که چی و آخر این کتاب باشد پس چنین است که آنان باید بدانند غیر مطالب این کتاب درگرو الله باشد آن الله همانا الله نیست پس اینکه کسی که ذهنیت دجال جهانی می شود راست ببینید دروغ نیست همین الان تفکر دجال که فقط انسانیت خارج از تفکر و دین است گفته شد  بسیاریتان موج گرفتید و عقلانی می دانید همین است که شما همین الانش به دجال قدم گذاشته اید درحالی با هرانسانی که باشید با هرتعریف از انسانی داشته باشید مهم این است که این تعریف این مسئله دین مبین اسلام ناب محمدی که دین مبین اسلام را کامل درملاک انسانی می گیرد باشید و بنیادگرا است از سمت بنیادگرای میانه رو به طوری که برپایه ی بنیادگرایی است حتی میانه رویی آن که اینان هرزه نیستند وگرنه امام عصر (عج) هرزه است همانا درحالی که اگر می گوید پاک است پس بنیادگرایی و اصولی بودن از هرزه بودن پاک است بقیه به همین روال چنین که باید بدانید دست روی دست گذاشتن مسئله نیست روی ثابت دست روی ثابتش بیاید همانا باز دست برتر دارد هرچند شهود حسی این را نگوید چون اینکه این کتاب روی ثابت یعنی تثبیت اثبات منطبق مطابق الهی بودنش است بدین چنین آن دوره که هیچ موردی به نظرشان مطابق نیاید همانا روی ثابتش ۱۰۰% این است که دوره ی اول است چون آخرالزمان حتی نظامی که مخالف سلطه است خود از نظام سلطه ی سیاسی و نظامی بهره نمی برد نه ایدوالوژیکی همانا می باشد چنین است که به تمام به سمت یک افریط به این دوران نگاه درکلیات باید داشت چنین است که هرچند صورت خوش باشد اصلا بدی دوم بدیش این است که درخوبی فیزیکی بی مانند باشد ویا طبیعی بودن خوبش به تمام باشد لیکن دوران آخرالزمان نامیده شود(تازه شروع درموقع نوشتن این کتاب شده است)که بدین چنین اکثر شیعیان گمراه می شوند درحالی که هرکدامشان یک دولت انسان هستند پس چنین است گاو و خر نمی روند بلکه آنقدر ابلیس حیله دارد که فیلسوف هم به تحسین و عاشق بیشتر او را تحسین می کند اصلا همین میزان عقل که اکثر شما دارید ناقص عقل است که به آن عقل سالم می نامید چنین است که بدبختانه دجال اکثر انسانها را جذب میکند که پس ما نیستم چون عضو آن اقلیت هستیم که ذهنیت اینچنین دارند فکرشان بیشتر فکر اصول می کند تا سیرت پس شلاق کلمه باید بخورید تا بفهمیدچه موقعیتی قرار دارید بدین چنین مسئله شوخی نیست بسیار چند هیکل برابر خودمان به دجال می فهمند فکر کنم اهل شهود حسی هم باشید فهمیده باشید دروغ دجال چقدر قدرتمند است که باید بگویم ایمان باید به محصول وذهنیت وروش فکری این کتاب آورد تا اینکه بتوان در هدایت رفت یاحفظ ماند و از گمراهی درامان ماند می باشد.تازه بهترین نیکی سیرت نیست بهترین نیکی داشتن باور به پشتوانه ملاک و امتدادش است و مشکل سیرت نیک و عمل نیک حل نیک حل نشود اشکالی ندارد ^چنین بشود بی شک چنین هم می کنیم^ و تازه اینکه همانا هرکسی برادرش را در خلوت پند دهد باز اشتباه است انبیاء یاران را جمعی بدون مشخص کردنشان پند داده اند اما خلوت پند دادن بهتر از با مشخص درجمع پند دادن است لیکن شیطان هم درخلوت پند می دهد چون شیطان خوش سیرت است اما خوش خوب نیست پس خوب آن است که ثبات داشته باشد است و تازه مبنای انقلاب بین درگرو خدا با جهان بینی که این همین است که بصیرت و واقعگرایی و مردمی الهی و دموکراسی اسلامی درانقلاب اسلامی درشانش است که بددین به اصل مایل به مسلم همانا خاصیت انقلاب است که اندکی منافق یا مبنا عشقی هستند که درآخرالزمان انقلاب هستند که زیاد غوغا می کنند و رسانه ها را می گیرند و بر آنها سوار می شوند البته جنگ نرم بیشتر انقلاب را تهدید می کند تا جنگ سخت راهکارش این است که دررده ی این کتاب که عقب و پیشینه تر و مقدم تر می گذارد بر روالشان قرار داده و مشت سپر جنگ نرم می گیرد که همین است انقلاب قرار است یک رده ی دیگر مانده تا به ظهور متصل شود آن یک رده که دو دوره متمایز می آورد بین نظام نوین اسلامی ناهمگون (گتره ای) با نظام نوین اسلامی ملاک که همین ملاک است که همگون است قرار هم نیست آنچه کهدبسیار بخواهند بشود انقلاب تغییر رویه از این وضعش می دهد و این رویه به رویه این کتاب می افتد بدین چنین اگر انقلاب دست نزند و نگیرد درمقابل هرجنگ سختی پیروز اما درمقابل جنگ نرم نرم پیش بیاید ما را پنداشته و آنان از پشت خنجر زده و انقلاب اسلامی به عراق که بدین چنین منتقل می شود و ایران جای نظام جمهوری ایرانی می شود بدین چنین تجربه می کند که تجربه نکند البته چه بد اشتباه تجربه ای که این مرگ به خاطر دشمن گرفتن ما بود که ما را  دشمن گرفت همان ها دشمنی بین ما و شما انداخته اند که به خدا اعتقاد دارند اما به دین اعتقاد ندارند یا صوفیان که ایران دست اینان یکسری می افتد به خاطر اشتباه که همانا اشتباه خوب نامید چون اشتباه ذاتا بد است و اشتباه خوب خود باشد خود از بد است بدین چنین اعتماد به ما نکردن چون تازه هستیم چون از داده ی عینی هیچ پیشینه ی انقلابی پیدا نمی شود نتیجه بگیرید انقلابی نما هستید باید گفت که انقلابی نما خودتان هستید که انقلابی اسلامی شدن بسیاری که از غیر انقلابی ها بلند شده اند را نمی دانید پس اینکه همانا سعی به ریزش عمدا نکنید که شما منافق هستید (ما ریزش از حجت کجا و شما ریشه از پیروگیری کجا) همانا ریزش باید آن کنید که همانا بسیار حجت نه عملی نه سیرتی بلکه اصولی شده و نیامده آنهم رها کنید نه اینکه پا بزنید که بیفتد بدین چنین است همانا این است که اینان که پا می زنند از حجتیه بدش نمی آیند حتی اگر حجتیه نباشند خودشان می دانند ما روی ثابت نیستیم و روی ثابت همانا به تثبیت اثبات فقط برای این کتاب و امتداد معنا دارد و غیرش مرده است چنین است که رهبر اینان نباید اینان که عمدا ریزش می خواهند یکی گرفت چون ریزش داشتن و نداشتن مهم نیست این مهم است حجت الهی را شرح کرد و ندای این را رساند این انقلاب از پشت از جنگ نرم خنجر می خورد بگذار بخورد نداریم چون این یکی عملا می خورد لااقل به درک شما نفوذی های کثیف می خورد چنان است که همانا این است این نظام تا ظهور برسد یک بار سقوط را تام می گیرد و تجربه کرده را جهنم می برند نه بهشت آنکه اندیشه ای بی تجربه هم رفته بهشت می یابد پس این است نفوذی ها قتل عام می شوند خونشان گردن رسانه ی داخلی را می گیرد تا اینکه خودشان را به رهبری نزدیک نکنند چون رهبری را گرفتید حتما آنان هم حجت بشوند چون مشاور رهبری هم باشید باز شک است چنین است که همانا این است که این کتاب حجت است اما به من هم منهای این کتاب و امتدادش هم شک است اما بنا را بدگمانی گذاشتن راز فتنه است چنین است که این همان خواستگاه شیطان و انرژی منفی خواستن است که یک نوع شیطان پرستی دنبال کردن به طور پنهان است که همانا بسیار مهم است و تفاوت می کند که بنا را بر بی طرفی که تازه دنبال حق برای معنای کلمه ی حقیقت میرود آن هم به طوری که به پیش بردن دارد آنهم به طوری که بدانیم خارج از این پشتوانه ی ملاک و امتدادش نباید از روی ثابت بشود شده حقیقتا می باشد. و تازه قرار نبود انقلابیان هم دربر بگیرند اما کسانی را شناسیم برای ما توطئه ازترس انتزاع فهمی که حقیقت نما درآنچه نما می یابد شود که لیکن آنان بهتر فقط نیست بلکه بهتر لازم است پس اینکه همانا همه بهتر لازم بودند اما انقلابی بهتر بود اما انقلابی بهتر لازم شد بدین چنین تا بتواند مقابله نکند وتبلیغ اسلام پیش برود شما که مدعی هستید کتاب را خوانده بودید منظور را درست دقیق با روند اثبات ملاک رساندید شما نخوانده اید حتی اگر درشهود حسی بازبهترش اثبات می کردید قبول نمی شد.ما دوتا ذاتی داریم یکی ذاتی جسمی که بیشتر خودش را ذاتی تر نشان می دهد یکی ذاتی درروال تکلیف فقط اینکه آن را حصول کرد هیچ عیبی درآن نیست و جور کردنی ندارد حتی جور کردن اشتباه و دروغ خود از مسائلی برمی آید که ذاتی ویا روی ثابت درآن راه نداشته باشد که بیشتر مسائل غیر شرح و غیر امتداد این کتاب باشد می باشد پس آنچه می ماند این است استدلال اگر تجزیه و تحلیل باشد آن استدلال منافقین و کفار است اگر استدلال همین طریقه روند باید گفت این اثباتش حقیقی ترین یا خواستگاه معنای حقیقت است پس همین اینکه اگر وحی گفت اشتباه است چون آورده ی خدا و درگرویش نیست اما یافته ی خدا و درگرو آن است پس وحی و الهام بعد از آن این روند اثبات ملاک که شرح شد اگر وسط کتاب وارد شود بیشتر به جای معنا نقل کردن می داند چنین است که قرآن و دین بیشتر نقل دیده شده است چون معنا را آن می فهمد که به این کتاب دسترسی پیدا بکنند تاریخ اگر ازسمت حضور فیزیکی باشد بله قبلا بوده اما تاریخ از الان تازه شروع شده است و حضور فیزیکی قاضی نمی شود و تازه تاریخ خود را پیدا کرده و تمام وحی و الهام برای رسیدن این بود که بشر برای رسیدن به فهمیدن باشد که آن بهترین نطفه ی مشترک این کتاب شد تا بتوان گفت تاریخ تازه شروع شده است بقیه ی تاریخ نیمه خمار بوده است یک چیزهایی می فهمیده از عین آنهم یک عوامی هم نمی فهمیدند (اصلا هیچی) ویا کمتر می فهمیدند (آنهم از عین) چنین است که انفجار گرفته است که انقلاب اسلامی یک ترقه بود درهمه جهان و این کتاب چون متصل به ظهور می شود انفجار است البته این ترقه شهاب قبل از و پیش شهاب بزرگ است البته اینجا پیشینه درعمل فیزیکی است پس کسی که این کتاب را دچار اختلافات بداند همانا از داده های عینی یا محتوا درصورت کلمات را گرفته است و حتی اختلاف گرفتنش مبنایی باشد داشتن تحلیلی که فهمگرایی از داده های عینی و روشنبینی است که این خود از کفر است و معمولا تضاد هم می یابد چه برسد اختلاف اما به ظاهر تضاد است دراصالت هدایت حقیقی همین کتاب است دانسته که مهدی کذاب با نظام جمهوری اسلامی و نصف بیشتر نظام ایران است که اصولی بنیان نیستند آن بقیه هم بددین هستند و این کاملا صحیح است که مهدی کذاب را دجال به هلاکت می رساند همانطور که منافق خود با بی تفاوتگرایی اندیشه نزدیکی ترین مرتبه ای دارد اما وقتی پس از ظهور بکشد بی تفاوتگرایی اندیشه درهمان اوایل منافق را سرنگون می کند و بیشترین دشمنی را می خواهد بکند به قولی سفیانی و مهدی کذاب به جای اینکه مهدی حقیقی (ص یا عج) نابودشان بکنند همانا دجال نابودشان می کنند یعنی مهدی که اکثر شیعیان به آن می پیوندند آن مهدی دجال خودش او را به گورستان ایران دوستان می فرستد و مهدی حقیقی (ص یا عج) که توسط نظام عراق مهدوی همیاری می شود همانا برآنان حکومت می کند تا قیامت پیش می رود آن مهدی که شهید می شود و او را می کشند باز با پیروزی همان مهدی کذاب است که دجال هم او را می کشد و او را ایرانیان به کربلا می برند که خاک کنند لیکن مرزهای عراق باز است همچون مرزهای امروز نیست بسته باشد راحت می توان درآن به هرجایش به عربستان و ایران و ترکیه و . ‌‌. ‌. رفت چون مهدی کذاب به گونه ای پیش می رود که همه فکر می کنند او پیروز می شود تا اینقدر مثل زندگی یک جوان نام که گذری عمری پیشرفت کرده دفعا خط پیروزیش پایین می رود چون تا به جنگ با غربترین تا قبل از جنگ با غربترین مهدی حقیقی بیاید جانش را باخته است و او را به طور وحشتناک کشته اند چنانکه اقلیت امام عصر (عج) مداوم پیش رفته و به جای مهدی همانا یارانش به شدت برخورد با غربترین می شود تا آنکه گردن ابلیس را می زند به طور معجزه وار تمام ساختمان و سازه های غرب همان دم سقوط می کند او هم از همان میان سقوط همچون گذر موسی (ع) از نیل خارج می شود فقط پشتش آتش و انفجار و سقوط تمام سازه ها ی غرب است آن مهدی (عج یا ص) ما است (که وقتی پیش ابلیس رفته شنلی برای شناخته نشدن بر لباسش پوشانده است البته یمانی و حضرت عیسی (ع) همچون دوبازو از او است که از هم جدا نمی شوند که همانا اینکه دجال سید خراسانی را می کشد و سید خراسانی دجال را می کشد چون تا دستگاه راه افتاد سید خراسانی کشته می شود پس ازآن زخم سیدخراسانی عمیق بوده اما چون زنده است دجال را میکشد بعد همین زخم او را شهید می کند می باشد
اینکه بله حضرت مهدی (عج) تنها کسی است که غایب با عمر طولانی کرده اما درفیزیک برزمین پیش انسانها اما حضرت عیسی (ع) فیزیکش درآسمان بوده است که بر زمین از آسمان می آید البته از آسمان چهارم می آید که غایب و عمر طولانی نبوده چون اصلا پیش کسی و درزمان زمین فیزیکش نبوده است که عمر طولانی بکند پس معراج بگوید یا غایب فرق دارد (غایب بالاتر از معراج است) اما دجال از زهره می آید پس معراجی حدود سه تا هستند که دوتای آن پیامبر است (که درکل جهان این درکل از جهان باشد نگرش کلی است.)و تازه اینکه همانا عمل و حتی شهود حسی نمی تواند نشانی از و قضاوتی بنابر حساب ملا‌ک و مسائل پیشینه بشود همان خود هم دارد همان خودشان منهای متعلق ها و همه مسائل پیشینه ی قبل از آن را نمی توانند به هیچ عنوان بشوند و دین عملگرایان باطل است چون دین عملگرایی صحیح است که عملگرایی را از ۲۵% به ۴۶/۵۴% نه یک عدد بیش نه یک عدد کم برساند وگرنه اصول همیشه باید باور و اعتقاد بماند اشکالی نیست عقب افتادگی رخ بدهد چون پیشرفت و توسعه مسئله ی عمل است که همه را مثل آشغال ها خوانده اید چون آشغال ذهنتان را شما باطل اصیل جامع دار منطبق دار ها پر کرده بودید پس چنین است که انسانی هم مطرح نیست آنچه مطرح است دین است فقط فهمید دینی که حق است درظاهر گروهی داشته باشد ربطی به آن ندارد چون الهی بودن نیکویی عملی نشناسد مهم نیست *لعنت خدا بر مومنی و اولیاء الهی که بخواهد اصولی حساب ملاک نباشد چون حساب ملاک حق دارد دردستشویی کردنت هم دخالت هم بکند به طوری که خود جهان بینی درآن اثر نمی کند (آن متعلق هم حساب امتداد ملاک می گیرد نه حساب خودش) چنین است مسئله همین است پس همه عالم برگردد به غار اشکال ندارد برگردد الهی بودنی که درحساب این کتاب است با قتل و عام تمام نفوذی ها به طوری که نه خودش نه آن کسانی که از او به شرطی که حمایت شدید از او بکنند زنده بماند باشد صحیح است (مگر هم اینکه بازگردند شما هم با احتیاط بازگردید) اینان مبنا عشقی دارند و حکمشان مرگ است نتان یاهو و نویسنده ی آیات شیطان عضوی از اینان است یکی از بدان گفتن تمثیل همه می شود (و تازه کفر نگوید و حق و باطل را درهم نیامیزید آنهم به طور اصیل دین به نام انسانیت هم شیطانی کامل است و هرکس به این دین پیوست که هم بدون رو دروایسی حکمش اعدام است این هم برای ترس نیست برخورد بکنید) چون خداوند آنچه می خواهد انسانی از انسان نیست بلکه اصول تفکر دین مبین اسلام ناب محمدی با روند اثبات ملاک ویا حساب ملاک که نگوید وفکر نکند با هردین وتفکری مهم انسانی باید گفت دین دیگر نداریم و یک دین مطرح است که اسلام است که انسانی مطلق همان شیطان پرستی است همان خشم خدا است پس خوب از انسانی شدی به طوری که غیرش را فراموش کردی یا دخیل مرض کردید شما کافر شده اید و تکفیر شما درصورت متاثر گری می خوانیم همانا بدانید  بنیادگرای میانه رو یعنی تکفیر دارد لیکن اندک دارد اما همچون سنت پیامبر(ص)نه همچون ابوالجهل که پیامبر (ص)سرور مفهومی را می کشت همچون متاثرگران مبنا عشقی(ابوالهب)می زد وابوجهل همانا تکفیر گنجیشک هم می خواند همانا شباهتی که سلفی گری دارد ابوسفیان ویارانش(منهای ابوالهب)است نه حضرت محمد(ص) (که اگر تکفیر امروز می کرد نتان یاهو و ترامپ و نویسنده ی آیات شیطانی و سرور شیطان پرستان و‌ نسا یوچی و یکسری پاپ و خام خام های همراه با شیطان پرستان(همچون پاپ واکینتان) و ... است نه اکثر معمول مردم اگر سلفی گری واقعا قصد تکفیر صحیح داشت رئیس جمهور فرانسه را حمله ور می شد نه مردمش چون اکثر معمول مردم منکر هستند نه کافر و منافق که کافر حقیقت را می پوشاند نه آنکه برایش پوشیده است)ابوالهب که اصلا همه چیز تجدد است می باشد چون معنی ادبی اسمش پدر بازی کردن است حتما پدر شعر و سیرک و طنز و انسانی و . . . می شد به طوری که این پشتوانه ی ملاک وامتدادش نداشت وتازه دوست دارم غلط است چون باید چیزی را دوست داشت که هم درروال تکلیف باب درجهت پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد می باشد که شیطان به ابوالهب نزدیکتر همانا میباشد. و تازه همه مسائل یک جهت است وتازه اینکه حقیقت یک جهت است و یک طرفه است و یک راه مستقیم ‌است ربط دارد(چون منظور ما را ابوالهب همانا بداند که شما با ما مخالفت می کنید)که چند تا باشد ازیکی است(نه یکی کردن ازچندتا باشد مگردرعمل وانسانی است)می باشد.
ابوالجهل=پدر تحجر=بددین و نفاق جاهل
ابوسفیان=پدر بین حق و باطل=بی تفاوتگرای اندیشه
ابوالهب=پدر تجدد=منافق پردرک و عشقی
حضرت محمد(ص)=میانه رو دربنیادگرایی و حق
+یزید = وحشی گری(خشن افراطی)_عمر و عاص = حیله گری _ مامون=یک دجال(پروانه سیرت درنما با فکر روباهی)
حضرت علی (ع) هم بد خشمی داشت اما افراطی نبود
حضرت علی (ع) وامام حسین (ع) و . . . = با داشتن وضع پیامبر (ص) درعمل تجدید گرایی میانه رو(مغلوب)است.
حضرت مهدی (ص)=بنیادگرای میانه رو اصولی و اعتدال فقه و اخلاقی وانسانی وتجدیدگرای میانه رو(مغلوب یا پیرویی ازبالاتر)است می باشد.
حیا تمام عمل نیک اما عمل همه ی نیکی نیست اما اگر باپشتوانهی درروال تکلیف باشد همه ودرکل جمع می باشد.
حقیقت نام دیگر خدا است این کتاب درامتداد پشتوانه ی ملاک وامتدادش است واصلا غیر باحقیقت و درگرو حقیقت(درپیش بردن مسئله به تدریج)ندارد چون اگر همانا مضاف شرح شود چنان ضایع امتدادی که تمام ذات دفعتا را منع کند پس وادار ذاتی به راست گفتن ازهمان اول کرده پس عیبی ذاتی درروال خوداین ملاک نیست

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...