ویژه کنید
عکس و تصویر حالا منو لیام تنهای تنهاییم تو اتاق با نگاه کردن به چهره ی عصبیش سردردم ...

حالا منو لیام تنهای تنهاییم تو اتاق
با نگاه کردن به چهره ی عصبیش سردردم شدیدتر میشد،طب داشتم،صورتم دوباره سرخ شده بود.
لیام روی تخت نشست،با عصبانیت گفت:توی خونه تو منو به اسم صدا نمیکنی من اربابتم بگو اربــــــــاب بعدشم ارامش منو با روانی بازیات به هم نزن😡
با همون لحن عصبی ادامه داد:😡 تو اصا میدونی باید دربرابر خسارتی که به ماشینم زدی اینجا چیکار کنی؟؟؟
حالم بد بود،سرم رو به معنای "نـه" تکون ریزی میدم.
لیام با عصبانیت:😡 الان بهت میگم،صبر کن تا بیـام.
بعـد از اتاق خارج شد
درد داشتم،غم داشتم،تموم کائنات دست به دست هم داده بودن تا منو اول خوار و پوچ کنن و در تهایت نابودم کنن.
لیام با یه دست لباس خدمتکاری که مثلشو تن هلن و خدمتکارایی که تو اتاق بودن دیده بودم،اورد.
لیــــــام لباس رو جلوی چشمم تکون داد و با پوزخند گفت:فهمیـدی یا توضـیح بدم؟؟؟
دلم میخواست از خــــــــدا انتـقام تموم بلاهایی که سرم میاره رو بگیرم.
گونه هام خیـسِ اشـــکه،لیام بهم نگاه کرد،نمیدونم در مورد من چی فکر میکنه.😭
بعد صداشو بلند کرد و گفت:حالا باید سزای سلیطه بازیتو ببینی.
بعد به سرعت از اتاق خارج شد و درو محکم کوبیدو قفـــل کرد.
به هـق هـق افتادم
از پشت در صداش اومد که با عصبانیت و جدیت گفت:خوب گوش کن دختره ی چش سـفید،حواست باشه از قوانین و دستوراتم سرپیـچی نکنی وگرنه باید جُــورشو بکشی پس مواظب باش چون با من طرفی،منم یه پسره مغروروخودخواه،خشن،دلسنگ و تازه از دخترا متنفرم هیچوقتم خوشم نیومده ازشون،مخصوصــا کسایی مثله تو که ضعیف و بیخودن.
و بعد صدای قدم های مردونشو شنیدم که دور شد.
گریَـــــــــــــــــم گرفته بود،طاقت درد کشیدنو نداشتم،بلند هـــق هـــق میکردم،نایِ نفـس کشیدن نداشتم فقط تونستم یه جیغ بنفش بکشم،نفسم گرفته بود،قلبم تندوتند میتپید،چشام پر اشک بود،گلوم میسوخت و از دهنم خون زد بیرون و از هوش رفتم.
👑 👑 👑 👑 👑 👑
👑 👑 👑 👑 👑 👑

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...