ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_شصت_و_هشت #شوگا #لونا درست نمی ساعت بعد...درست بعد از اینکه من اماده ی این مراسم ...

#پارت_شصت_و_هشت

#شوگا #لونا

درست نمی ساعت بعد...درست بعد از اینکه من اماده ی این مراسم بودم...درست همون میوقع که به تماشاچیا زل زدم و خواستم لبمو باز کنم فردی و دیدم که شاید الان اصلا نمی خواستم ببینمش .
واقعا چرا اینجوری شد ؟
پرده که کشیده شده بود ...و من میخ نگاه سیاه رنگش بودم انگار یادم رفته بود که اولین دیالوگ شروعش با منه . انگار یادم رفته بود که این نمایش طولانی شروع مزخرفش با منه .
با صدای رابرت به خودم اومدم : لونا ...شروع کن .
سرمو تکون دادم و گفتم:
کاشکی من نیز، دلدارم.
اما از بسِ دلدادگی تو را به قتل می‌دادم.
شب‌خوش، شب‌خوش! هجران چنان اندوهان شیرینی‌ست، که لابدم «شب به خیر» بگویم، تا
که فردایمان فراز آید
یوجین دستشو به طرفم دراز کرد و گفت : ارام باش ژولیت من . انجا مشرق است .


از پله ها بالا اومد و به طرفم اومد . دستامو گرفت و گفت : از من چه میخواهی ؟
لبخندی زدم : تو معشوق من باش . این تنها خواسته ی من است رومیو .


--
صحنه ها که تموم شد و تنها جایی که روی مخش بود..اونجایی بود که یوجین نزدیک لونا میشد و اون و میبوسید . خیلی سعی کرد خودشو کنترل کنه .
وقتی صحنه ی پایانی رسید ..لونا خنجری رو برداشت و توی دلش فرو کرد . صدای داد یوجین و افتادن لونا ...همشون خیلی طبیعی بازی میکردن .
یوجین نزدیک لونا شد . دستشو با هول روی لباس خونی لونا گذاشت و گفت : چراااا؟
و اونقدر این کلمه رو با درد گفت که باعث شد اشک توی چشای همه جمع بشه . وقتی یوجین دید کاری از دستش بر نمیاد ...شیشه ی شفافی
رو از توی جیبش درآورد و نزدیک لبش کرد و گفت : اگه عشق به اندازه ی کافی برای هردوتامون وجود نداشته باشه ..من همه ی اون و به تو میدم .
وقتی مایعه توی شیشه رو نوشید توی بغل لونا افتاد و پرده ها اروم کشیده شد و اون فقط به یک چیز فکر میکرد . چجوری میتونه سعی کنه اون پسرو نکشه ؟


--
لونا:
توی اتاق که بودم نفس عمیقی کشیدم و اشکامو پاک کردم
+لعنتی چه خوب بازی کردی . هنوز داره عرم میگیره .
خندید و گفت : به من میگن یوجین دیگه .
لبخندی زدم و دست بردم سمت گیره ی موم که صدای در اتاق بلند شد . رومو به به سمت در کردم و گفتم : بفرمایید .
وقتی درباز شد..وقتی ریلکس وارد اتاق شد و مثل همیشه دستاش توی جیبش بود من فقط نگران این بودم که باز برای چی اومده اینجا.
نفس عمیقی کشید و گفت : نمایش سرگرم کننده و البته...مضخرفی بود .
سرمو پایین انداختم و دستامو مشت کردم . ضعف از خودت نشون نده .
یوجین اومد نزدیکم . سرمو بوسه ی ارومی زد و گفت : خب..من باید برم . خدافظ لونا.
وقتی دراتاق و بست ..من فقط به اون زل میزدم .
پشتمو بهش کردم و اروم دستکشای زرشکی و از دستم دراوردم و روی میز گزاشتم . گیره ی مو م خواستم باز کنم که دستمو کشید و من افتادم تو بغلش . سرمو بلند کردم و بهش خیره شدم . صدای ساعتم بلند شد و من مطمئنم از هیجان و استرس زیاد بود .
لبشو نزدیک گوشم کرد و گفت: من این همه سختی نکشیدم که یک جوجه جامو بگیره

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...