نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

بوی_باران (۳۴ تصویر)

🔷 توی #سریال های #صداوسیما چخبره؟ چقدر تم #قتل.. #افسردگی.. #بیکاری.. #اعتیاد .. #دزدی . #سریالهای_خانگی و #سینما دیگه صد بدتر.. این همه پول از بیت المال برای همچنین خوراک های سمی خرج میشه.. چرا ...

🔷 توی #سریال های #صداوسیما چخبره؟ چقدر تم #قتل.. #افسردگی.. #بیکاری.. #اعتیاد .. #دزدی . #سریالهای_خانگی و #سینما دیگه صد بدتر.. این همه پول از بیت المال برای همچنین خوراک های سمی خرج میشه.. چرا چهار تا #نویسنده و #کارگردان خلاق و مبلغ انسانیت و مهربانی و عشق رو میدون ...

#شهاب_شادابی بازیگر نقش سهیل در سریال #بوی_باران و مادر شون

#شهاب_شادابی بازیگر نقش سهیل در سریال #بوی_باران و مادر شون

#نرگس_محمدی #مریم_کاویانی در پشت صحنه #بوی_باران

#نرگس_محمدی #مریم_کاویانی در پشت صحنه #بوی_باران

#محمدرضا_هاشمی بازیگر نقش شهاب در سریال #بوی_باران

#محمدرضا_هاشمی بازیگر نقش شهاب در سریال #بوی_باران

#نرگس_محمدی

#نرگس_محمدی "ترانه" سریال #عروس_تاریکی ( #بوی_باران)

چند #قدم ِ دیگر #بیشتر نمانده تا #انتهای ِ #پیری به #عقب #نگاه کن #سریع تر از #وزش #باد #جوانی #گذشت #عجله نکن #دیر یا #زود به انتهایش خواهی رسید #بوی_باران

چند #قدم ِ دیگر #بیشتر نمانده تا #انتهای ِ #پیری به #عقب #نگاه کن #سریع تر از #وزش #باد #جوانی #گذشت #عجله نکن #دیر یا #زود به انتهایش خواهی رسید #بوی_باران

تنهایی را ترجیح میدهم تا بودن با کسی که نمیدونه با خودش چندچنده و منو توی بلاتکلیفی احساس قرار میدهد #بوی_باران #تنها #تنهایی #احساس #بلاتکلیف #عشق #خود #من #تو #عاشق #عاشقانه #ترجیح

تنهایی را ترجیح میدهم تا بودن با کسی که نمیدونه با خودش چندچنده و منو توی بلاتکلیفی احساس قرار میدهد #بوی_باران #تنها #تنهایی #احساس #بلاتکلیف #عشق #خود #من #تو #عاشق #عاشقانه #ترجیح

#شعر هایت #رنگ دارند #نفس دارند #قلم ت را بردار بر #گونه هایم از رنگ شعرهایت #نقش ی بزن تا #جاودانگی را #باور کنی #تو #خود #معجزه ای از #جاودانه ها #بوی_باران @Talangore ─═◈○•

#شعر هایت #رنگ دارند #نفس دارند #قلم ت را بردار بر #گونه هایم از رنگ شعرهایت #نقش ی بزن تا #جاودانگی را #باور کنی #تو #خود #معجزه ای از #جاودانه ها #بوی_باران @Talangore ─═◈○•

جایی برای #رفتن نیست من #محکوم به این #تابوت م #بوی_باران

جایی برای #رفتن نیست من #محکوم به این #تابوت م #بوی_باران

‌ #من موندم و یه #دنیا #تنها یی ... #خالی تر از #همیشه ... #بوی_باران ‌

‌ #من موندم و یه #دنیا #تنها یی ... #خالی تر از #همیشه ... #بوی_باران ‌

‌ راه بسیارست ... #تو در امتداد راه به انتها رسیده ای و #من ... در هر راهی، #آغوش م برایت همیشه باز ست. #بوی_باران ‌ ┄┅❅🌸 ‌

‌ راه بسیارست ... #تو در امتداد راه به انتها رسیده ای و #من ... در هر راهی، #آغوش م برایت همیشه باز ست. #بوی_باران ‌ ┄┅❅🌸 ‌

‌┄┄┄┄❅🍁 ❅┄┄┄┄ پاییز... فصل #پاییز ســـت و #فصل دلتنگـــی ها بویِ مِهر و مهربانی ، فصلِ قشنگــــی ها نــم و نـــای و #اشک هایِ نهــــانی خِـس خِـس برگ‌های رنگارنگ آسمـــــانی پُر زدلتنگی های #عاشقانه ، ...

‌┄┄┄┄❅🍁 ❅┄┄┄┄ پاییز... فصل #پاییز ســـت و #فصل دلتنگـــی ها بویِ مِهر و مهربانی ، فصلِ قشنگــــی ها نــم و نـــای و #اشک هایِ نهــــانی خِـس خِـس برگ‌های رنگارنگ آسمـــــانی پُر زدلتنگی های #عاشقانه ، بی بهـــانه ســـرفه و سـردرد هایِ بی‌امان و بادِ بی‌رحمِ زمانه دلواپسی ، دلشوره ، ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 20 (پایان) بالبخند از مهمان هاخداحافظی میکردم. زهرا اومد جلو. اشک تو چشمای نازش جمع شده بود. دستمو بازکردموبغلش کردم. _الهی خوشبخت بشی عشق زهرا ضربه آرومی به ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 20 (پایان) بالبخند از مهمان هاخداحافظی میکردم. زهرا اومد جلو. اشک تو چشمای نازش جمع شده بود. دستمو بازکردموبغلش کردم. _الهی خوشبخت بشی عشق زهرا ضربه آرومی به کتفش زدم: -منم عاشق توام مواظب خودت باش. سوارماشین شدیم و همه بوق بوق کنان ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 19 نمیتونستم اتفاقی که افتاده رو هضم کنم. و همین بر شدت گریه ام اضافه میکرد. داداشش که پشت سر ما بود سریع اومد و به کمک محمد ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 19 نمیتونستم اتفاقی که افتاده رو هضم کنم. و همین بر شدت گریه ام اضافه میکرد. داداشش که پشت سر ما بود سریع اومد و به کمک محمد ماشین و کشوندن کنار گاردریل. ومن همینطور بهت زده نگاهشون میکردم. چندساعتی طول کشید تا ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 18 لبخند ملیحی زد و زمزمه وار گفت: _دوستت دارم نیلوفر... گونه هام رنگ سرخی به خودشون گرفت. خجالت زده سرموپایین انداختم. همون موقع گارسون اومد و غذا ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 18 لبخند ملیحی زد و زمزمه وار گفت: _دوستت دارم نیلوفر... گونه هام رنگ سرخی به خودشون گرفت. خجالت زده سرموپایین انداختم. همون موقع گارسون اومد و غذا هارو آورد‌. ----------------------------------------- نگاهی به سنگ قبرانداختم. اسم شهید محمد ضیایی خودنمایی میکرد. بالبخندی مملواز ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 17 همه یکی یکی تبریک گفتن. باخواهر و زنداداش ومامان آقاسید روبوسی کردمو بهم تبریک گفتن. خواهرش ۲۰ سالش بودویکم شلوغ بودو خوش خنده.دختر خوب و بانمکی بود.اسمشم ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 17 همه یکی یکی تبریک گفتن. باخواهر و زنداداش ومامان آقاسید روبوسی کردمو بهم تبریک گفتن. خواهرش ۲۰ سالش بودویکم شلوغ بودو خوش خنده.دختر خوب و بانمکی بود.اسمشم مریم بود که قبلا از زبون خودآقاسید شنیده بودم. زنداداششم اسمش زهرابود. دختر آروم و ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 16 گنگ به مامان نگاه کردم بازهم همون اسم رو تکرار کرد: _محمد ضیایی + چیشده مامان؟ محمد ضیایی کیه؟ مامان اشک هاشو پاک کرد : _(خواب دیدم ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 16 گنگ به مامان نگاه کردم بازهم همون اسم رو تکرار کرد: _محمد ضیایی + چیشده مامان؟ محمد ضیایی کیه؟ مامان اشک هاشو پاک کرد : _(خواب دیدم توی امام زاده هستم تنها بودم. داشتم قرآن و دعا میخوندم که یهو یکی با ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 15 دستم لرزید و دهانم از تعجب بازماند! مگه باباش بهش نگفته که؟... پیام برای نیم ساعت پیشه. تمام تنم لرزید و اشک مهمون چشمام شد. یک ساعت ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 15 دستم لرزید و دهانم از تعجب بازماند! مگه باباش بهش نگفته که؟... پیام برای نیم ساعت پیشه. تمام تنم لرزید و اشک مهمون چشمام شد. یک ساعت تمام روی جواب دادن به پیام آقاسید فکر کردم. هیچ جوابی به ذهنم نرسید... بوی ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 14 لرزش صدامو کنترل کردم و گفتم: - با اجازه پدرو مادر و بزرگترای جمع... نـــَ ... ناگهان صدای جیغ بلندی از پشت سرم اومد و نگذاشت صدام ...

به نام خدای پرستوهای عاشق #بوی_باران قسمت 14 لرزش صدامو کنترل کردم و گفتم: - با اجازه پدرو مادر و بزرگترای جمع... نـــَ ... ناگهان صدای جیغ بلندی از پشت سرم اومد و نگذاشت صدام به گوش کسی برسه و دادو فریاد و جیغ بیشتر از پیش شد که... گرمایی ...