{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شعر

#شعر
گرچه در دنیای من ، جز غصه چیزی جا نداشت
هیچکس غیر از تو ، قلبم را به بودن ، وا نداشت

آنچه ما از زندگی دیدیم ، از روز الست
این همه پیمان و شرط و شاید و اما نداشت !

تیشه ی فرهاد اگر چه ، بیستون را خاک کرد
آخرش آنقدر داغان شد ، که دیگر نا نداشت

فکر دیروز و غم امروز ، ما را می کشد !
کاش دنیا لااقل اندیشه ی فردا نداشت ... .

ماهی دلتنگم از مرداب تنهایی گذشت
منتها وقتی که دیگر شوق دریا را نداشت
🍂 🍁 🍂 🍁 🍂 🍂 🍁
دیدگاه ها (۱)

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

خدایا پیکرم آتش گرفتهدل غم پرورم آتش گرفتهشهادت نامه را با خ...

متن شعری که توسط حاج میثم مطیعی خوانده شد👇 👇 ما همه از تبار ...

👇 👇 متن اشعار طوفانی میثم مطیعی👇 👇 ما همه از تبار سلمانیمبا ...

🔴 بیانیهٔ صریحِ دُکتِرینِ حَد / معماریِ قدرت: بهرام محمدی(پا...

قاتل فراری که خود را رئیس قرارگاه خاتم الانبیا شهر خرم آباد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط